ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - كرامتى از مرحوم شفتى اصفهانى
فرزند وى- حاج على محمّد كتابفروش- نقل كرده كه پدرش آقا محمدباقر، سه بار تمام دوره كتاب «جواهر» را به خطّ خود نوشته، با اجرت آن امرار معاش مىكرد و بر اثر كثرتِ مطالعه و مراجعه به كتب و كتابت بسيار، ملكه تأليف يافت و كتاب «الدّمعة الساكبة» را در پنج جلد تاليف كرد كه بسيارى از علماى اعلام بر آن تفريظ نوشتند. علامه تهرانى نوشته: «حاج محمّد باقر خوابهاى صادقهاى دارد كه محدّث نورى آن را در «جنّةالمأوى» نقل كرده و از كسانى است كه در مسجد سهله به شرف ملاقات امام زمان (ع) نائل آمده، امّا آن حضرت را در آن وقت نشناخته است». ٥
خوب است در اينجا تنها كتاب وى را به اختصار معرفى كنيم.
اشكريزان (الدّمعة الساكبة)
اين اثر، كه نام كامل آن «الدّمعة الساكبة فى أحوال النبى و العترة الطاهرة (ع)» است، به معنى «اشك ريزان در مصائب پيامبر (ص) و خاندان پاك»، مىباشد. اصل كتاب چنانكه اشارت رفت، به زبان عربى در مناقب و مصائب چهارده معصوم (ع) و مثالب دشمنان ايشان است. مؤلف در تأليف كتاب، از پارهاى منابع بهره برده كه اكنون در دسترس نمىباشند و احتمالًا دستبرد روزگار آنها را از بين برده است. عدهاى از علماى برجسته زمان مانند ميرزا حبيبالله رشتى، سيّد حسين كوهكمرهاى، سيّدعلى بحرالعلوم، فاضل ايروانى و آل كاشف الغطاء، بر اين كتاب تفريظ نوشته و آن را ستودهاند. بهبهانى انگيزه خود را از نوشتن اين كتاب، اختصار كتابهاى فضايل و مقاتل و نادرستى پارهاى از مطالب كتابهاى مطوّل در اين حوزه ذكر كرده است. اين كتاب نخستين بار در سال ١٣٠٦ ق. در تهران چاپ سنگى شد و پس از آن چند بار ديگر نيز در تهران و تبريز به چاپ رسيد. ٦
سيّد اسدالله شفتى اصفهانى
سيّد اسدالله متولد ١٢٢٧ ق. معروف به حجّتالاسلام ثانى بيدآبادى؛ فرزند سيّد محمدباقر شفتى، مرجع بلندآوازه، بنيانگذار مسجد سيّد اصفهان و متنفّذترين مقام معنوى در روزگار خود است. سلسله نسب اين سيّد به امام موسى كاظم (ع) مىرسد. سيّد اسدالله در محله بيدآباد اصفهان متولد و به همين سبب به بيدآبادى معروف شد. وى در محضر پدر بزرگوارش تربيت يافت. پس از فراغت از مقدمات تحصيل به نجف اشرف عزيمت كرد و آنجا در محضر شيخ محمّد حسن نجفى- صاحب جواهر- و شيخ مرتضى انصارى و ديگر بزرگان به تحصيل پرداخت. وى چنان رنج آموختن را بر خود هموار ساخت كه مراتب علمى (اجازه اجتهاد) و مقام زهد او را استاد گواهى داد و سرانجام به مقامات بلند علم و عمل موفق گرديد. چون سيّد محمدباقر شفتى (پدر) از مقام و موقعيّت فرزند آگاهى يافت در سال ١٢٦٠ ق. او را به اصفهان فرا خواند. پسر هم پذيرفت و به زادگاه خويش بازگشت و به تدريس، تعليم و امامت پرداخت تا آنكه مردم، پسر را بر پدر ترجيح دادند و هزاران نفر در جماعت به وى اقتدا مىكردند. سيّد اسدالله، بعد از مرگ پدر، مرجعيّت تامّ يافت و پس از چندى دوباره به عتبات عاليات بازگشت. وى در آنجا چند طرح مهم، مثل رسانيدن آب فرات به نجف را به سامان رسانيد و با پيگيرىهاى خود، فرات را در نجف جارى ساخت. همچنين (مسجد سهله) را هم تعمير كرد. سيّد پس از چندى به ايران بازگشت و به خدمات دينى و علمى خود اشتغال ورزيد، تا آنكه ديگربار در سال ١٢٩٠ ق. شوق و جاذبه نجف او را به خود خواند و براى آخرين بار عازم عتبات گرديد، امّا قبل از رسيدن به صحن و سراى على (ع) در منطقه كرند دعوت حق را لبيك گفت و به ديدار حق شتافت. مردم پيكر پاك او را پياده به نجف بردند و در مقابل قبر استادش- شيخ مرتضى انصارى- به خاك سپردند. از سيّد آثارى چند در فقه، اصول و شرح زيارت عاشورا بر جاى مانده است. ايشان گذشته از مراتب شامخ علمى و معنوى، از حُسنِ خط و قوّه شاعرى نيز برخوردار بود. ٧
مرحوم حاج شيخ عباس قمى در شرح حال مختصرى كه از ايشان در «فوائد الرضويه» نوشته، از وى با القابى مانند «سيّد سند» و «فخرالفقهاء الاعلام» نام برده، مىنويسد: «او از بزرگترين شاگردان [آيتالله] شيخ محمّد حسن نجفى- صاحب «جواهر الكلام»- بود. والد بزرگوارش عنايتى تام به او داشت و مردم را به اجلال او تحريص مىكرد. همه مردم به جلالتش اتفاق نظر داشته، او را به ورع (=پارسايى)، تقوى، علم و حلم ستودهاند». ٨
تنكابنى نيز در «قصص العلماء» او را در اخلاق، زهد و فقاهت از بزرگان روزگار دانسته و آورده است: «سيّد اسدالله، بر اساس عادت مورثى از نياكانش، نيمه شبان تا به سحر در مكانهاى خلوت به دعا، مناجات، گريه و عبادت مشغول است و در [مقام] خوف از خداوند براى او مانندى نيست». ٩
كرامتى از مرحوم شفتى اصفهانى
مرحوم ميثمى عراقى در «دارالسلام»، ذيل تشّرف باغ صاحبيّه، اين كرامت را درباره «سيّد» كه براى خود او اتفاق افتاده چنين بازگو مىكند:
«من در زمان حيات سيد با او معاشرت و آميزشى نداشتم، تا آنكه او آب فرات را به نجف آورد و در اين باب اهتمام كرد. بعد از اتمام نهر، [ايشان] از اصفهان، به اراده [حضور] در نجف اشرف بيرون آمد امّا در اثناى راه وفات كرد و جنازه او را به آنجا آوردند و در باب قبله صحن مطهر، مقابل مقبره شيخ مرتضى انصارى- طاب ثراه- دفن نمودند. حقير هرگاه از آن باب عبور