ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - من براى امامت اهليت ندارم
از ظهور باب خبر داد و او را تحريك كرد تا از باب دعوت كند كه به اصفهان بيايد. منوچهرخان كه ظاهراً به باب متمايل بوده، نيز چنين كرد ٤١ و براى اينكه مردم و علما را حساس نكند و هر نوع مخالفت احتمالى را خنثى سازد، او را در خانه امام جمعه سكونت داد، تا چهل روز بعد در يك مجلس علنى در مسجد شاه با علماى اصفهان مباحثه كند. اين مناظرات چندين نتيجه را در پى داشته است: اوّلًا باب با اين كار تلاش مىكند تا اثر سوئى را كه در شيراز بر ذهن علما گذاشته از بين ببرد يا اينكه دست كم براى به تعويق انداختن تصميم نهايى آنها دستاويزى پيدا كند. ثانياً شايد هم او اين مناظره را فرصتى براى تبليغ بيشتر آيين خود تلقى مىكرده است. در هر حال، به رغم اينكه برخى از علما معتقد بودند كه ادامه مناظره با باب، وجهى ندارد، چه، «مخالفت اين شخص به شرع انور، اشهر از آفتاب است» و از همين رو، به اعدام وى فتوا دادند، مناظره باب و علما در اصفهان در مسجد شاه برگزار شد. در اين مناظره، امام جمعه، آقا مير محمدمهدى ميرزا حسن نورى پسر ملاعلى نورى حضور داشتند. دو نفر اخير از باب، سؤالاتى پرسيدند كه وى از پاسخ آنها عاجز ماند. ٤٢ به رغم اين، باب همچنان تحت حمايت منوچهرخان آزاد و با طرفدارانش در ارتباط بود و در اين خصوص، اعتراض صريح و كتبى علما به آقاسى هم چندان تغييرى به وجود نياورد. ٤٣
پس از مرگ منوچهر خان، حاجى ميرزا آقاسى دستور داد تا باب را به تهران آوردند. باب، در بين راه نامهاى به محمد شاه نوشت و از او تقاضاى ملاقات كرد كه با دخالت حاجى ميرزا آقاسى اين تقاضا رد شد ٤٤ و حتى دستور داد تا وى را به زنجير بسته، درماكوى آذربايجان محبوس كنند. باب را پس ازمدتى كه در تبريز ٤٥ و ماكو ماند، به قلعه چهريق در حوالى مرز عثمانى فرستادند و در آنجا براى چندمين بار به وى آزادى نسبى داده شد. اين آزادى مشكلات و حتى اغتشاشاتى را به وجود آورد كه آقاسى ناگزير از برپايى سومين دور مناظرات علما با باب در تبريز شد.
علماى تبريز مناظره با باب را در حضور ناصرالدين ميرزا كه آن زمان، وليعهد و حاكم آذربايجان بود موافقت نمودند. سليمان خان افشار، باب را از چهريق به تبريز آورد و يك روز بعد از ورود او ملا محمد ممقانى رئيس علماى شيخى تبريز، حاجى ملا محمود نظام العمال، ٤٦ ميرزا على اصغر شيخالاسلام، ميرزا احمد مجتهد امام جمعه و حاجى مرتضى قلى مرندى با او مباحثه كردند. ٤٧ در پايان اين مناظره نيز، باب به ندبه و استغفار پرداخت، امّا اين بار نيز كتك خورد و به چهريق بازگردانده شد. ٤٨ امّا شورشهايى كه طرفداران باب در زنجان به راه انداختند، اميركبير را بر آن داشت تا كار باب را يكسره كند، ٤٩ از همين رو، به دستور وى، باب را از چهريق به تبريز آوردند و به فتواى علماى شيعه در روز ٢٧ شعبان ١٢٦٦ در تبريز، مقابل ارك حكومتى تيرباران كردند. ٥٠ اين در حالى بود كه برخلاف آنچه براون مدعى مىشود كه تعداد علمايى كه بابىگرى را پذيرفتند، قريب چهارصدتن مىباشند، باب هرگز نتوانسته بود از ميان عالمان دينى كسى را به جز سيد حسين ترشيزى كه ظاهراً مجتهد بوده است و نيز برخى از روحانيان عادى را به خود جلب كند و حتى يكى از دلايل مهمى كه عليه وى كارگر افتاد، مخالفت اكثريت عظيمى از علما با او بود.
هرچه زمان بيشتر مىگذشت، طرفداران باب در جاهاى مختلف كشور فرصت مىيافتند تا دست به شورشهايى بزنند. به عنوان مثال؛ پس از آنكه ملاحسين بشرويه از شيراز به تهران و سپس به خراسان رفت، تلاش كرد تا دعاوى باب را تبليغ و به مردم بقبولاند. او در برخى از مناطق از جمله نيشابور تا حدّى نيز موفق شد. با رونق گرفتن كار او در مشهد، حمزه ميرزا حشمت الدوله به دستور علما او را
من براى امامت اهليت ندارم
در يكى از ماههاى رمضان با چند تن از رفقا از محدّث، شيخ عبّاس قمى خواهش كرديم كه در مسجد گوهرشاد با اقامه نماز جماعت، بر معتقدان و علاقهمندان، منّت نهد، با اصرار و ابرام اين خواهش پذيرفته شد و چند روز نماز ظهر و عصر در يكى از شبستانهاى آنجا اقامه گرديد. روز به روز بر تعداد جمعيّت اين جماعت افزوده مىشد. روزهاى اقامه نماز به وسيله شيخ هنوز به ده روز نرسيده بود، كه اشخاص زيادى از ماجرا، اطّلاع يافتند و تعداد جمعيّت فوق العاده شد.
يك روز پس از اتمام نماز ظهر به من كه نزديك ايشان بودم، گفتند: «من امروز نمىتوانم نماز عصر بخوانم» و رفتند و ديگر آن سال را براى نماز جماعت نيامدند. در موقع ملاقات ايشان و جويا شدن از علّت ترك نماز جماعت گفتند: «حقيقت اين است كه در ركوعِ ركعت چهارم، متوجّه شدم كه صداى اقتداكنندگان كه پُشت سر من مىگويند: «يا الله يا الله ان الله مع الصّابرين» از محلّى بسيار دور به گوش مىرسد، اين مسئله كه مرا به زيادتى جمعيّت متوجّه كرد، در من شادى و فرحى ايجاد كرد. خلاصه اينكه خوشم آمد كه جمعيّت اين اندازه زياد است، بنابراين من براى امامت، اهليّت ندارم.
فوائد الرضويّه، ج ١، مقدّمه: محمود شهابى.