ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - حَمْص
حَمْص
فاطمه افخمى
اشاره:
يكى از نشانه هاى ظهور حضرت حجت (ع)، خروج سفيانى است. سفيانى ابتدا با ابقع وسپس با اصهب مىجنگد و بر آنها پيروز مىشود. زمان فرماندهى سفيانى پس ازپيروزىها، ٩ ماه[١] و مقرّ حكومت او مناطق پنجگانه است؛ كه شامل فلسطين، اردن، دمشق، قنسرين و حمص است.[٢]
در اين نوشتار، نگاهى گذرا به حمص درگذر تاريخ خواهيم داشت.
حمص سرزمينى است در شام كه بخشى از مردم يمن به آن مهاجرت كرده و در آنجا سكنا گزيدهاند. اين شهر بزرگ، آباد و خرم است. مردم آن با مروت و خوشرويند. در سمت قبله اين شهر قلعه بزرگى وجود دارد. يكى از ويژگىهاى منطقه حمص، داشتن آب فراوان به واسطه وجود كوهها و به تبع آن وجود دشت حاصلخيز در اين منطقه است.[٣] طبق نظر برخى افراد، مقبره على بن ابى طالب در شهر حمص است. آثار عتيقه و قديمى بسيارى در اين سرزمين يافت شده است. مسلمانان اين شهر را در سال ١٥ هجرى برابر با ٦٣٦ ميلادى به دست گرفتند. لازم به ذكر است كه بعد از اسكندر، اين سرزمين رونق زيادى كسب كرد.[٤]
در مورد فتح حمص به دست مسلمانان در روايتى به نقل از ابى منذر چنين آمده است: «ابوعبيده جراح پس از فتح دمشق، آن را به يزيدبن ابى سفيان سپرد، خالدبن وليد و ملحان بن زيادالطائى را به حمص فرستاد. خود نيز روانه بعلبك شد. قبل از آمدن ابوعبيده، اهل حمص با لشگر عرب در بيرون شهر درگير شدند. وقتى ابوعبيده رسيد، مردم به شهر پناه بردند و طلب صلح كردند. ابوعبيده با آنان صلح كرد و مبلغ صدوهفتاد هزار دينار خراج از آنان دريافت نمود. پس از فتح، حمص به عبادة بن الصامت سپرده شد. خالدبن وليد در اين شهر رحلت كرد، قبر وى وهمسرش در اين شهر است. همچنين قبر عبدالرحمن خالد، بعضى از اولاد جعفربن ابى طالب و قنبر، غلام اميرالمؤمنين على (ع)، هم در آنجاست[٥].
در صلح بين ابوعبيده و مردم حمص، مسلمانان متعهد شدند در برابر خراج از جان و اموال مردم، باروى شهر، كليساها و آسيابهاى شهر محافظت كنند. همچنين قسمتى از كليساى يوحنا را براى مسجد جدا كردند.
ابوحفص دمشقى از سعيد بن عبد العزيز روايت كرد كه گفت: شنيدم چون هرقل سپاهى بر ضدّ مسلمانان گرد آورد و مسلمانان از آمدن ايشان، كه به واقعه يرموك انجاميد، آگاه شدند، آنچه از اهل حمص به عنوان خراج گرفته بودند باز پس دادند و گفتند: ما به سبب مشغله نمىتوانيم يارىتان دهيم و از شما دفاع كنيم، پس كارهايتان را به خودتان وا مىگذاريم. اهل حمص گفتند: همانا كه ولايت و عدالت شما نزد ما محبوبتر از گذشته پر ستم و جور ماست و ما همراه عاملى كه شما گماردهايد از شهر در برابر سپاه هرقل دفاع خواهيم كرد. يهوديان نيز برخاسته، گفتند: سوگند به تورات كه عامل هرقل به شهر حمص درنخواهد آمد مگر آنكه مغلوب شويم و توان خويش را از دست بدهيم. پس دروازهها را ببستند و از آن