ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - جريان هاى شبه مذهبى در ايران پس از صفويه
را در يزد ملاقات كند عذرخواهى كرد. با اينكه احسايى در پاسخ سؤالات مذهبى متعدد فتحعلى شاه، رسالهاى نوشت در آغاز دعوت او براى رفتن به تهران را نپذيرفت. ١٣ وقتى هم كه به اصرار شاه به تهران آمد، از اقامت در پايتخت تن زد و گفت:
«به عقيده من شاه قاجار و حكام او تمام اوامر و احكام را به ستم جارى مىنمايند و چون رعيت، مرا مسموعالطاعه دانسته در همه امور رجوع به من نموده و پناهنده خواهند گشت و حمايت مسلمانان و رفع حاجت ايشان نيز بر من واجب است، چون در محضر سلطان ميانجىگرى نمايم، خالى از دو صورت نيست: يا مداخله مرا خواهد پذيرفت و بنابراين حكومتش ساقط خواهد شد يا با آن مخالفت خواهد نمود و من خوار و خفيف خواهم شد». ١٤
احسايى در مسير رفتن به بصره، با اصرار محمدعلى ميرزا پسر ارشد فتحعلى شاه و حاكم كرمانشاه، دو سال در كرمانشاه اقامت كرد و ساليانه مبلغ هفتصد تومان حقوق گرفت. ١٥ احسايى در سال ١٢٣٤ ق. از حجاز و عراق به ايران بازگشت و دوباره تا زمان مرگ محمدعلى ميرزا در كرمانشاه توقف كرد و سپس به مشهد، قم و اصفهان رفت. ١٦
احسايى كمكم عقايدى ١٧ پيدا كرد كه موجبات مخالفت علما و در نهايت، تكفير ١٨ وى از جانب برخى از آنان از جمله ملا محمدتقى برغانى ١٩ و ٢٠ ملا آقا دربندى و ابراهيم بن سيد محمدباقر ٢١ را برانگيخت. ٢٢ نهايتاً او در سه منزلى مدينه در سال ١٢٤١ ق. در حالى كه قصد داشت تا همراه با خانواده خود در مكه ساكن شود، روى در نقاب خاك كشيد. ٢٣
پس از شيخ احمد احسايى، شاگرد جنجالى وى، سيد كاظم رشتى ٢٤ راه و فكر وى را ادامه اداد. در حقيقت او بود كه رسماً فرقه شيخيه ٢٥ را بنيان نهاد كه يكى از مبانى آن، اعتقاد به ركن رابع بود و اين اعتقاد كمكم زمينهساز فرقه بابيه شد كه مورد تكفير عالمان دينى قرار گرفت. ٢٦ توجه به اين نكته مهم است كه بدانيم، اكثر علمايى كه به بابيه پيوستند، از شيخيه بودند و چون انتظار امام زمان (ع) يكى از مفاهيم و تعليمات شيخيه است، بابى شدن شيخيه امر دور از انتظارى نبوده است. به ويژه اينكه شيخيه نيز شيعه كامل را به كسى اطلاق مىكرد كه ميان امت و امام زمان (ع) واسطه باشد. از سوى ديگر؛ ظهور بابيه بر شيخيه بيش از ساير علما اثر گذاشت؛ زيرا تقيهاى كه بابيه پس از كشته شدن باب داشتند را بر شيخيه نيز تحميل كردند. ٢٧
در هنگام مرگ سيد كاظم رشتى، علاوه بر باب، دو تن ديگر كه از قضا هر دوى آنها عليه باب بودند مدعى جانشينى وى بودند؛ ٢٨ اوّل، ملا محمد ممقانى از پيروان ميرزا شفيع تبريزى، كه در تبريز به قتل باب فتوا داده بود و حاجى محمد كريم خان ٢٩ كه در كرمان به كشتن دو مبلّغ بابى فتوا داده بود و به تقاضاى ناصرالدين شاه رسالهاى در ردّ دعاوى باب تأليف كرد. ٣٠
شروع فتنه باب در زمان محمدشاه است. قيام بابيه و خلف آن بهايىگرى، سريع و با خونريزى بسيار و نيز با واكنش صريح و عمومى عالمان دينى همراه بوده است. بابىگرى در تمام مراحل رشد عقيدتى خود ضرورتاً مخالف اسلام بوده، پذيرش آن مستلزم نفى و لغو خاتميت اسلام مىباشد. نخستين بار در سال ١٢٥٩ ق. سيد على محمد ابتدا در بوشهر و سپس در شيراز، خود را باب ٣١ امام زمان (ع) دانست ٣٢ و همچنان كه كومت ارتورد گوبينيو ٣٣ يكى از نخستين نويسندگان تاريخ بابىگرى مىنويسد، مقام مرجعيت شيعى را سخت مورد ترديد و سؤال قرار داد. از اينرو، عالمان شيراز با او به مناظره و محاجّه پرداختند. ٣٤ نتيجه اين مناظرات دو مطلب بود: يكى ضعف سيد على محمد در علوم دينى و عربى ٣٥ و ديگرى توبه و استغفارى كه انجام داد. ٣٦
علما و مردم، پس از استنطاق باب، او را كتك زده و عبدالحميد خان كلانتر نيز او را به مسجد وكيل برد تا انابه و استغفار خود را تجديد و علنى كند. علما و حسينخان نظامالدوله حاكم شيراز وضعيت را به تهران كتباً گزارش داده و از سيد على محمد باب شكايت كردند. ٣٧ باب نيز از آنجا كه اميدوار بود نظر محمدشاه و وزيرش را به خود جلب كند، براى آنها كتباً نامه نوشت. وى حتى هنگامى كه در ماكو زندانى بود، رسالهاى نوشت و آن را به حاجى ميرزا آقاسى پيشكش كرد. باب از آقاسى اجازه خواست تا به تهران بيايد. قبل از اينكه آقاسى نظر خود را در اين باره بدهد، شيخ عبدالحسين مجتهد دولت را با اين عبارت كه «اگر علما ناگزير شوند كه در برابر حكومت و باب از خود دفاع كنند، قدرت اين كار را دارند»، تهديد كرد و دولت نيز چنين اجازهاى به او نداد امّا ترتيبى داد كه ديگر مناظرات علما و باب در شيراز ادامه نداشته باشد و تا اندازهاى هم باب آزادى داشته باشد. ٣٨ در اين مرحله، علما نيز با باب مسامحه كردند و از فتواى مرگ وى خوددارى كردند. به عنوان مثال؛ امام جمعه شيراز فتوا داد كه معتقد بود كه اگر وى استغفار كند، آزاد كردن او از زندان مجاز است يا علماى ديگر او را ديوانه خواندند و بنابراين او را نه مسئول گفتارهايش دانستند و نه درخور مجازاتى كه مىخواستند درباره او اجرا كنند. ٣٩ هرچند بعدها، از جانب علما چندين فتواى وجوب قتل وى صادر شد. ٤٠
مسامحه اوّليه دولت و حتى علما با باب باعث شد تا طرفداران وى فعاليتها و تبليغات خود را بتوانند علناً انجام دهند. به عنوان مثال؛ ملاحسين بشرويه در سر راه خود از شيراز به خراسان، در اصفهان به منوچهرخان معتمدالدوله حاكم اين شهر