ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - نامه نهم
نامه نهم
آيتالله سيّد على شفيعى
يكى از موضوعات با اهميت در موضوع مهدويت، نامههاى صادره از سوى امام مهدى (ع) به افراد مختلف در زمينههاى گوناگون فقهى، اخلاقى، معنوى، عقيدتى، تاريخى و غيره است كه به صورت ابتدا يا در پاسخ نامه آن افراد مرقوم داشته و ارشاد فرمودهاند. ١ اين خود يكى از بركات وجودى حضرت بقيةالله (ع) است كه تاكنون در لابهلاى كتب مذهبى و حديثى ما موجود و مورد استفادههاى فراوان قرار گرفته است. مرحوم علامه مجلسى (ره) در جلد سوم «بحارالانوار» تعداد ٢٣ نامه از امام عصر (ع) را تحت عنوان «باب ما خرج من توقيعاته (ع)» از منابع مختلف و معتبر نقل نموده است.
اين نامه كه شرح بخشى از آن جهت خوانندگان قلمى گرديده است، تحت عنوان «نامهاى در مورد كسانى كه در وجود امام زمان (عج) دچار شك و ترديد شدند»، ٢ در «بحارالانوار»، نهمين نامه از نامههاى امام (عج) آمده است كه اينك به خوانندگان محترم ارائه مىگردد. ٣
از شيخ ابوعمر عامرى (ره) كه مورد وثوق و اعتماد بود نقل شده كه، ابن ابى غانم قزوينى ٤ و جماعتى از شيعيان در مورد جانشين حضرت امام عسكرى (ع) به بحث و گفتوگو پرداختند تا آنكه به مشاجره و تندى رسيدند. ابن ابى غانم مىگفت: امام حسن عسكرى (ع)، بدون اينكه جانشينى داشته باشد از دنيا رفت. سپس نامهاى نگاشته، به ناحيه مقدّسه ٥ ارسال داشتند و در آن اشاره به بحث و گفتوگوى خود نمودند. در پى آن، پاسخ نامه آنان به خطّ خود امام زمان (ع) به دست آنان رسيد.»
ابن ابى غانم يا شيعه نبوده يا آنكه شيعهاى پايدار و محرم اسرار امامت نبوده و لذا از وجود امام زمان (ع) بىاطلاع مانده است، يا تقيّه مىكرده و لذا نقش مخالف شيعه را به خود مىگرفته است. چنانكه محتمل است كه آن جماعت ديگر مىگفتهاند: امام عسكرى نسلى داشته و بايد داشته باشد كه امامت شيعه را پس از رحلت پدر بزرگوارش به عهده گيرد؛ زيرا از مذكورات، بلكه بديهيات تاريخ، آن است كه خلفاى جور، به خصوص بنىعبّاس، به تدريج دريافته بودند كه عقيده قطعى شيعه بر وجود امامى غايب است كه ظهور خواهد نمود و بساط ظلم و ستم دستگاه جور را برخواهد چيد و قليل افرادى نيز از خاندان سادات با استفاده از همين وعدهها و مسائل عليه بنىعبّاس قيام مسلحانه نموده بودند. لذا اين خاندان جبّار، سخت بر خود مىترسيدند و از همه طُرُق در مقام تفحص و تجسس بودند كه اين امام غايب را پيدا نموده، نابود كنند.
امامان معصوم شيعه، به خصوص حضرت عسكرى (ع) كه خود پدر امام زمان (ع) بودند، كمال استتار و اختفا را بر حضرت مهدى (ع) اعمال مىنمودند و پس از ولادت مهدى موعود هم جز چند نفر محدود و معدود كه اخصّ خواص مقام امامت بودند، ديگران، حتى برادر خود حضرت عسكرى (ع) هم از وجود چنين مولود مسعود و فرزند برومندى اطلاع و آگاهى نداشتند. بسيارى از افراد، حتى از خود شيعه نيز يا منكر وجود چنين فرزندى يا دست كم دچار ترديد، ابهام و شك و شبهه بودند. محتمل است كه در زمان ابن ابى غانم يا امر غيبت و استتار حضرت حجت موعود (ع) استقرار كامل يافته يا به هر دليل ديگرى، زمينه جهت صدور اين نامه از طرف آن حضرت و وصول آن به دست افراد تا حدودى فراهم شده است.
مقدمات اين نامه مقدارى مربوط به امامت و وجود حضرت صاحب (ع) و مقدارى نيز مربوط به نكات و نقاط ديگر است. امّا بخشى از آن نامه كه از جنبه اختصاصى خارج و براى همگان، به خصوص پيروان مكتب تشيع به كار مىآيد، در اين مجال مورد توجه قرار گرفته است، كه ذيلًا مطرح مىشود.
حضرت بقيّةالله (ع) مرقومه شريف خود را چنين آغاز فرموده است: «بسم الله الرّحمن الرّحيم، خداوند ما و شما را از فتنهها [كه بيمارى اصلى همانها است] شفا عنايت فرمايد، به ما و شما، روح يقين و عقيده محكم مرحمت نمايد، و ما و شما را از سوء عاقبت در پناه خود نگه دارد. به درستى كه خبر ترديد جمعى از شما در