ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - شاهد دادگاه عدل!
١٨. رجعت
دوره رجعت كه در منابع گاه از آن به عنوان ضروريات مكتب تشيع ياد مىشود دورهاى است كه اطلاعاتى بسيار اجمالى درباره آن به دست ما رسيده است. با استفاده از مبانى و مستندات قرآنى و روايى متعددى مىتوان اجمال مربوط به دوره رجعت را اثبات نمود امّا درباره جزييات اين دوره طولانى مدت كه در روايات گفته شده هركس نوه هزارم خويش را مىبيند و سيدالشهدا (ع) چنان عمر مىكنند كه ابروهاى ايشان روى چشمهايشان مىافتد ٤٨ نمىتوان با قطعيت صحبت نمود. امام حسين (ع) اوّلين رجعت كننده است كه به تدفين امام عصر (ع) مىپردازند. پس از ايشان حضرت امير (ع) و رسول اكرم (ص) نيز به دنيا باز ميگردند. بنابر روايات متعدد منظور از خروج «دابه الارض» كه مربوط به اين دوره دانسته شده همان رجعت اميرالمومنين (ع) است ٤٩ و ديگر گزارشها چندان قابل اعتنا و لحاظ كردن نيستند. ٥٠
در اين دوره نبرد نمادين بزرگى ميان بهترينها و بدترينهاى تاريخ بشريت رخ مىدهد و در آن جبهه حق فائق مىشود. علاقه مندان درباره دوره رجعت و ويژگىهاى و اتفاقات مربوط به آن بايد به آثار ارزشمندى گه به قلم بزرگانى چون علامه مجلسى، آيت الله طبسى (ترجمه ميرشاه ولد) و ... و نيز ويژه نامه «رجعت» ماهنامه موعود كه چندى پيش منتشر شد مراجعه نمايند.
١٩. مقدمات قيامت
همان طور كه خلقت در شش مرحله و به تعبير قرآن كريم شش روز اتفاق افتاد پايان خلقت خاكى نيز طى چند مرحله خواهد بود. پس از وفات آخرين حجت الهى بنا بر برخى روايات چهل روز جهان در نوعى ابهام و سردرگمى طى طريق خواهد نمود. در پى دميدن اوّل اسرافيل در صور خويش، ابتدا همه انسانها مىميرند و ديگر موجودات نيز جان خويش را از دست مىدهند. جان همه را عزراييل و جان او را اسرافيل مىگيرد و او نيز با اراده الهى مىميرد و طى مدتى خداوند تنها حى عالم خواهد بود. پس از آن خداوند اسرافيل را زنده نموده و او مجددا در صور خويش مىدمد و همه خلايق از اوّل تا آخر زنده مىشود و صحنه قيامت برپا مىشود. پرداختن به موضوع قيامت به خصوص با رويكرد مهدوى مجالى بسيار مفصل مىطلبد.
آقاى ثانيه ها
آيا از سرزمين ياسها آمدهاى كه عطر نفسهايت از فرسنگها جانمان را مىنوازد؟!
يا از سرزمين آيينهها آمدهاى كه صداقت در كلامت موج مىزند ...؟! چشمان پرگناه ما هرگز تو را نديد. امّا با قلبمان تو را هميشه احساس مىكنيم.
سلاله زهرا!
از دلتنگى زياد گفتهايم و زياد شنيدهاى امّا مسئله اين است آيا باور كردنش برايت آسان است يا دشوار!
آقاى لحظه هاى پرالتهاب من!
جهان در پشت ميلههاى زندان «چه كنم» گرفتار است و زمين با همه وجود خود «ظَهَرَالْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» را احساس مىكند.
مهربانتر از باران!
كودكان فقيرى را در سرزمينهاى غنى غارت شده بارها ديدهام كه حتى به اندازه يك نفس كشيدن به آينده اميدى ندارند. فرزندانى كه از درد لاغرى وگرسنگى به سادگى مىشود دندههاى نازك آنها را شمرد.
عزيزفاطمه!
من مادرانى را ديدهام كه فرزندان خود را در قنداقهاى پر از گلهاى سرخ مىپيچند امّا به جاى گهواره آنها را در گورى سرد مىنهند و به جاى لالايى نشيد زار مىخوانند.
آقاى پر از احساس!
من آوارگان پر از خاك و نياز را كه با هزاران بيم و اميد به سرزمينهاى همسايه مىگريزند و از مرگ به سوى تحقير مىشتابند را بارها ديدهام.
تنهاترين مرد خدا!
من عروسكهاى بچههاى همسايه (فلسطين) را كه چشمانش خون و دستهايش تيغ آتش است كه مىبينم از عروسكهاى مخمل خودم مىترسم.
من تازه عروسان بيوه شده و عمر يك روزه نوزادانى را كه سالها در انتظارشان بودهاند مىفهمم. من چنگالهاى بىرحم نامردان عالم كه بر جوانى جوانان ما چنگ مىاندازد را مىبينم.
من قلمهايى را كه تو را افسانه مىخوانند مىدانم.
ياور افلاكى من!
انگار هنجره هنجارهاى اسلام را غبار حرص و غفلت مسلمان آزار مىدهد و من هنوز هم متحيرم كه خدا چقدر صبور است!
شاهد دادگاه عدل!
بگذار تا اعتراف كنم كه اگر به اندازه جرعهاى عاشقت بوديم مىآمدى. نيستيم كه نمىآيى ...
حكومت عشق در مملكتى علَم مىشود كه مردمش عاشق باشند؛ آرى ما فقط عاشقى را «شعار» دادهايم و بس.
مهربانا! مگذار تسبيح نگاهمان از فرط جدايى دانه دانه شود ...
اللّهمّ بلّغ مولانا الإمام الهادى المهدى (عج)