ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - حكايت ديدار اسماعيل هرقلى
وزير مرا نزد «مستنصر بالله» برد. خليفه گفت: جريانت را نقل كن. جريان را براى او نقل كردم. بسيار تحت تأثير قرار گرفت و دستور داد، كيسه پولى را كه در آن هزار دينار بود به من بدهند و گفت: اين مبلغ را خرج زندگىات كن. من گفتم: ذرهاى از آن را قبول نمىكنم. خليفه گفت: از كه مىترسى؟ گفتم: از آنكه مرا شفا داده، زيرا خود آن حضرت (ع) به من فرمودند، از مستنصر چيزى قبول نكن. خليفه بسيار مكدّر شد و گريه كرد.
ماجراى اسماعيل هرقلى، در كتب متعددى نقل شده است. علامه على بن عيسى اربلى صاحب «كشف الغمة» مىگويد كه از اتفاقات حسنه اين بود كه، روزى من اين حكايت را براى جمعى نقل مىكردم. چون تمام شد، دانستم شمسالدين محمد- پسر اسماعيل- در آن جمع است و من او را نمىشناختم. پس از اين اتفاق از او پرسيدم آيا ران پدرت را در وقت زخم ديده بودى؟ گفت: آن وقت كوچك بودم ولى در حال صحّت ديده بودم و اثرى از آن زخم نبود و پدرم پس از آن جريان مرتب به بغداد و سامرا مىرفت و مدتها در آنجا به سر مىبرد، گريه مىكرد و تأسّف مىخورد و در آروزى آن بود كه مرتبهاى ديگر آن حضرت را ببيند. چهل بار ديگر به زيارت سامره شتافت و در آنجا مىگشت به قصد آنكه يك بار ديگر آن افتخار نصيبش شود و در حسرت ديدن صاحب الامر (ع) از دنيا رفت.
پيامها و برداشتها
١. بيمارىها و گرفتارىهاى زندگى باعث مشغول شدن فكر انسان است. اگر انسان ضمن آنكه وظيفه عقلانى خويش را براى رفع مشكل و معالجه بيمارى انجام مىدهد، از نظر فكرى آن مشكل و بيمارى را براى خود مهم نداند، تأثير زيادى در آزاد شدن فكر خود گذاشته است. آنگاه مىتواند به هنگام عبادت خداوند متعال، فكر خود را فارغ از هر مشكل و ناراحتى بنمايد و زمانى مناسب و وسيع را براى آن انتخاب كند، در آن صورت است كه لذت خوبى از عبادت مىبرد و شيرينى آن را احساس مىكند. معلوم است كسى كه عبادت را با لذّت و نشاط انجام دهد تأثير فراوانى درترقّى و تكامل خويش مىيابد، همچون كسى كه غذايى را با لذت و نشاط ميل مىنمايد كه در آن حالت اين غذا تأثير زيادى بر رشد جسم او مىگذارد.
امام صادق (ع) به نقل از پيغمبر خدا (ص) مىفرمايند:
«بهترين مردم كسى است كه عاشق عبادت شود، با عبادت دست به گردن شود، آن را با دل دوست بدارد، با جسم خود انجام دهد و خود را براى انجام دادن عبادت فارغ كند. [در نتيجه] چنين شخصى باكى ندارد كه زندگى دنيايش به سختى گذرد يا به آسانى.»[١]
٢. خدمت و رسيدگى به مشكلات مردم، مورد تأكيد فراوان، داراى ارزش و موجب تقرب زياد به خداوند متعال است. گاهى كسى داراى آبرو و موقعيتى است كه مىتواند واسطه رفع مشكل كسى شود، همچون سيّد بن طاووس (ره) كه با استفاده از نفوذ معنوى خويش، طبيبان را براى معالجه اسماعيل جمع نمود. در اينجا به ذكر يك روايت از امام صادق (ع) اكتفا مىكنم: «هر كه از برادر مؤمن گرفتار تشنهكام خود، هنگام ناتوانىاش، فريادرسى كند، او را از گرفتارى نجات دهد، و براى رسيدن به حاجتش او را يارى كند، خداى عزّوجل به سبب آن عمل هفتاد و دو رحمت از جانب خود برايش بنويسد، كه يكى از آنها را به زودى (در دنيا) به او دهد و به سبب آن امر زندگىاش را اصلاح كند، و هفتاد و يك رحمت ديگر را براى هراس و ترسهاى روز قيامتش ذخيره كند.» ٢
٣. مراجعه به متخصص در هر رشته و فن، نزد عقلاى عالم، كارى پسنديده و متعارف است. چنانچه مراجعه مريض به طبيب ماهر، ماشين خراب به مكانيك وارد و ارجاع نقشه ساختمان به مهندس با تجربه، به دليل همان قانون عمومى عقلانى است. پيداست كه انسان براى مشكلات ساده و احتياجات نزديك، ديگر مزاحم وقت متخصص نمىشود و خود اقدام به حلّ آن مىنمايد. متخصصى كه براى مشورت انتخاب مىشود، لازم است داراى سه ويژگى باشد:
١. عقل، ٢. تجربه و ٣. خوف و خشيت از خداوند متعال. امّا داشتن عقل، براى خوب فهميدن است؛ حضرت على (ع) مىفرمايند: «با صاحبان عقل، مشورت كن تا از لغزش و پشيمانى در امان باشى.[٢] برخوردار بودن از تجربه از آن جهت است كه علم به تنهايى براى حلّ مشكلات كافى نيست، و تجربه در حين كار مىتواند اطلاعات مفيد و فراوانى را به شخص بدهد؛ به اين جمله از حضرت اميرالمؤمنين (ع) توجه كنيد: «بهترين و بالاترين كسى كه با او مشورت مىكنى، انسانهاى داراى تجربه باشند.» ٤
و داشتن خوف از خداوند متعال، به دليل داشتن داور درونى است تا اينكه در آنچه واقعاً تشخيص داده است خيانت نكند و به خاطر منافع شخصى يا دشمنى با كسى، خلاف آنچه را فهميده نگويد. اين نكته نيز از كلمات گهربار اميرالمؤمنين على (ع) است كه مىفرمايند: «در گفتار خود با كسانى مشورت كن كه از خدا مىترسند.» ٥
٤. وظيفه انسان نسبت به نماز، روزه و ديگر عبادات در حال بيمارى و صحت تفاوت مىكند. اگر چنانچه انسان وظيفه دينى خود را در حال بيمارى بداند و انجام دهد، مسئوليتى متوجه او نيست، زيرا پروردگار هيچگاه نخواسته است كه از تكليف نمودن بندگان خويش آنها را به زحمت بيندازد بلكه اگر آن تكاليف را به آسانى و بدون زحمت مىتوانند انجام دهند، بايد اقدام بر آن نمايند. قرآن كريم مىفرمايد: «مايُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ؛[٣] خداوند نمىخواهد (از اين تكاليف) مشقّتى براى شما ايجاد كند.»
٥. توسل به اهل بيت (ع) و واسطه قرار دادن آنها در پيشگاه خداوند متعال مورد فرمان پروردگار است: «ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ؛[٤] اى كسانى كه ايمان آوردهايد از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد و وسيلهاى براى تقرب او بجوييد.»
٦. توجه به همراهان امام (ع)، مىتواند انگيزه خوبى براى حركت دادن انسانها براى رسيدن به آن جايگاه و مقام باشد. كسانى كه در سنين جوانى يا نوجوانى به اين فيض دسترسى پيدا كردهاند، دليل خوبى است كه راه براى رسيدن به آن مقام طولانى نيست، و اعمال ما مانع است. با تصحيح اعمال و خلوص در آن مىتوانيم به چنين جايگاهى برسيم: «و (من مىدانم كه) كوچ كننده به سوى تو، راهش نزديك است و اينكه تو در پرده و مخفى از مخلوقات خودت نيستى و تنها اعمال (بد آنها)