ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - فعاليت هاى مارتين
بنياد باورهاى مذهبى برخى مردم سستى پديد مىآورد و بههرحال، در مجموع براى سياست كمپانى هند شرقى نهتنها بىزيان، بلكه پرسود بود. ملكم براى اينكه اين رشته از گفتوگوها را در دلها و مغزها زنده و فعال نگاه دارد، قول داد جواب آقامحمدعلى كرمانشاهى را از ولايت ارسال كند. آمدن هنرى مارتين به ايران، با توجه به كمك ملكم به وى و نيز آگاهى ملكم از روحيه و روش جدلى او و بهويژه انتخاب همان مسئله نبوت از سوى مارتين و درگيرساختن علما و مردم در اين زمينه، بهنظر مىرسد با قول مذكور از سوى ملكم بىپيوند نبوده است؛ بهعبارتى جواب ملكم از ولايت انگلستان، همان اعزام هنرى مارتين به ايران بود كه ده سال پس از گفتوگوى ملكم با آقامحمدعلى كرمانشاهى رخ داد و به گفته خود ملكم، وى به ايران آمد تا كسانى را كه در جمع شما نام خدا را عبث بر زبان مىرانند، سر جاى خود بنشاند.
اينك مارتين به مردى نامدار تبديل شده بود. او در ضمن تبليغگرىهاى مذهبى و استعمارى خود در شيراز، از گسترش فرهنگ غربى تحت عنوان جشن نوئل نيز خوددارى نمىكرد. خود وى از يك جشن نوئل سخن مىگويد كه جعفرعلىخان- مرشد صوفيان- را نيز به مهمانى آن خوانده بود. مارتين در شيراز چنان زبانزد مردم شده بود كه مقامات ملى از بيم تزلزل ايمان مردم، ناگزير شدند آنان را به پايدارى در يگانه دين و ايمان حقيقىشان ملزم سازند. خود مارتين در اين زمينه ادعا مىكند:
بزرگان شهر و علما لحظهاى مرا آرام نمىگذاردند. دسته اول از روى حرمتى كه براى موطنم دارند و دسته دوم از آن روى كه به كار من علاقمندند، به سراغم مىآيند. از آنجا كه ايرانيان كمتر از هندوان تعصب دارند و مردمى كنجكاوند، اميدوارم براى آنان منشأ خدمتى باشم.
مارتين به هر شيوه كه مناسب مىديد، براى رسيدن به هدف خود اقدام مىكرد. او حتى از بهكاربردن حيله و نيرنگ ابايى نداشت. بهعنوانمثال، باور همگانى در شيراز بر اين شده بود كه هنرى مارتين به آنجا آمده است تا مسلمان شود.[١] به نظر مىرسد اين شايعه بر پايه ادعاى خود هنرى مارتين استوار بوده است؛ زيرا طبق نوشته آقامحمدرضا همدانى، مارتين از ميرزاابراهيم خواسته بود بابى از ابواب ادله و براهين مفيد علم و يقين در اثبات نبوت حضرت خاتمالنبيين (ص) بنويسد كه شايد بدين وسيله و تدبير قايد توفيق تقدير دامنگير شده، وى را از بيدارى تشكيك به شاهراه تحقيق رساند.
د- مناظره با علماى شيعه: هنرى مارتين به اين نتيجه رسيده بود كه بايد با علماى برجسته و مراجع تقليد شيعه نيز روياروى شود و جدل كند و از آن رهگذر به آرمان خود در چارچوب سوداگرى و سودگرايى استعمار انگليس نزديك شود. درنگ يازده ماهه هنرى مارتين در شيراز سرآمد و با ترجمه فارسى خود از كتاب عهد جديد، كه با همكارى يكى از ايرانيان انجام داده بود، راهى تهران شد تا نسخهاى از آن را به فتحعلىشاه دهد و از آن راه، انجيل فارسى خود را جاودانه سازد. وى در راه، يك هفته در اصفهان درنگ كرد. چنين مىنمايد كه هنرى مارتين و زندگىنامهنويسان غربى او پيرامون ادامه جدل و مناظرات مذهبى او با علماى اصفهان سخنى به ميان نياوردهاند، ولى مفتون دنبلى- تاريخگر ايرانى معاصر او- درحالىكه از او با عنوان يوسف نام پادرى ياد مىكند، مىگويد كه مارتين به اصفهان آمد و نزد علماى آنجا تحصيل كرد و مهارتى تمام در خط و علم و دين مسلمانى از فضلاى كرام به هم رسانيد. محمد معصوم شيرازى نايبالصدر نيز، ضمن اشاره به حادثه و فتنه هنرى مارتين پادرى نصرانى، مىآورد كه وى در اصفهان نيز به مناقشه و معارضه با علماى اعلام و حكماى اسلام درآمد. نايبالصدر از جمله كسانى كه با هنرى مارتين گفتوگو كردهاند، حاجى اصفهانى را- كه همان ملاعلى نورى اصفهانى است- ياد مىكند. تنكابنى مىنويسد كه وى چند سال در خدمت آخوند ملا على نورى تلمذ نموده كه مسلماً مدت آن نمىتواند درست باشد. هنرى مارتين در راه خود به تهران، در شهر قم نيز درنگى بسيار كوتاه داشت و بر پايه برنامهاى كه براى خويش برگزيده بود، كوشيد از مجتهد برجسته سراسر ايران كه روشن است منظور او ميرزاى قمى بوده، ديدن كند. ولى ميرزا پاسخ داد كه اگر مارتين كارى جدّى دارد، مىتواند به ديدن وى رود، وگرنه به سبب ناتوانى و پيرى از ديدار پوزش مىخواهد.
هنرى مارتين نشستهايى نيز با صوفيان شيراز داشت. وى با فردى بهنام ميرزا ابوالقاسم بحث و جدل كرده كه به باور او بخشى بزرگ از مردم شيراز پنهانى يا آشكارا سر بدو سپرده بودند. خود مارتين مىنويسد كه او با فرزند يكى از مجتهدان، كه از مذهب خسته شده و به صوفىگرى پناه آورده بود، بحث كرد. مارتين با صوفى نامدار ديگرى به نام آقابزرگ به بحث و جدل پيرامون مسيحىگرى پرداخت. چنين مىنمايد كه هنرى مارتين، با توجه به ستيز هميشگى ميان صوفيان و مجتهدان، مىكوشيد ضمن ردّ مذهب رسمى ايران و نادرستانگاشتن باورهاى صوفيانه، بنياد باورهاى پيروان مذهب رسمى و صوفىگرى را به سود مسيحىگرى مورد تأييد و حمايت استعمار انگليس يكجا سست سازد. مارتين در همين پيوند، رسالهاى نيز نگاشت كه در آن، ضمن رد صوفىگرى، كيشهاى موسى و عيسى را از حقيقت برخوردار دانست.
ه- تأثير فعاليتهاى مارتين در ايران: گرچه تلاشها، مناظرهها و جدلهاى مارتين نتوانست شمار چشمگيرى از مردم ايران را به كيش مسيحى درآورد، اما او هنگامى كه