ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - ٢ پيشگويى ها درباره آرمگدون
كشتگان خود را دفن نمىكنند و يا قادر به دفن آنها نيستند.[١]
٩. نحوه جنگيدن در قرقيسيا
همانگونه كه در روايات متعدد و مختلفى كه درباره قرقيسيا ذكر شد، ديديم، هيچ اشارهاى وجود ندارد كه اين جنگ صورت خاصى داشته و يا در آن از ابزار خاصى براى كشتن افراد استفاده بشود.
١٠. زمينهسازى براى قرقيسيا
همان طور كه ديديم آنچه در روايات اسلامى آمده اين است كه در ابتداى شورش سفيانى، شيعيان بايد هيچ حركتى از خود نشان ندهند و از تمام حوادث آن صحنه و فعاليتهاى او خود را بر كنار بدارند.
١١. ميزان احتمال وقوع نبرد قرقيسيا
بنابر روايات متعدد پنج حادثه حتمى پيش از ظهور حضرت مهدى (ع) اتفاق مىافتند:
شورش سفيانى، قيام يمانى، نداى آسمانى در بيست و سوم ماه رمضان، شهادت نفس زكيه و فرو رفتن سپاه سفيانى در (سرزمين) بيداء در بيابانى ميان مكه و مدينه.[٢]
بقيه حوادث نيز در عين آن كه احتمال وقوعشان بسيار زياد است، از احتمال بروز «بداء» در مورد آنها نيز نمىتوان چشمپوشى كرد[٣] يعنى احتمال واقع نشدن آنها بايد به طور جدى مورد نظر قرار گيرد؛ جريان قرقيسيا نيز از اين قاعده مستثنى نيست.
نكتهاى كه ذكر آن در اين جا خالى از لطف نمىباشد، اين است كه بيان فرو رفتن سپاه سفيانى (خسف) در سرزمين بيداء در ميان علائم حتمى ظهور و در حالى كه خود سفيانى هم يكى از افرادى كه نابود مىشوند شمرده شده، بيانگر عدم قطعيت ديگر اخبارى است كه پس از وقوع آن حادثه به نحوى با سفيانى مرتبط مىشود. البته فراموش نكنيم كه با استناد به حتمى بودن شورش سفيانى و جايگاه ويژه نبرد قرقيسيا در مين روايات، مىتوان ادعا كرد كه احتمال وقوع اين وقايع از بقيه حوادث مطرح شده در روايات بيشتر است.
١٢. آثار پيشينى قرقيسيا
همانطور كه ديديم قبول كردن يا قبول نكردن و عدم اعتقاد به وقوع جنگ قرقيسيا اثرخاصى را ايجاد نمىنمايد.
آرماگدون
اكنون ويژگىهايى را كه درباره جنگ آرماگدون گفته مىشود مورد بررسى قرار مىدهيم.
١. موقعيت جغرافيايى آرماگدون
خانم گريس هالسل در كتاب تدارك جنگ بزرگ مىنويسد:
براى اين كه به تپه «مجدّو» برويم، از «تلآويو» حدود ٥٥ مايل به طرف شمال سفر مىكنيم، و به محلى مىرسيم كه در ٢٠ مايلى جنوب- جنوب شرقى «حيفا» قرار دارد و فاصله آن از درياى مديترانه حدود ١٥ مايل است.[٤]
كه البته وى مطالب ديگرى را هم درباره اين شهر به نقل از همراه خود نقل مىكند ولى وقتى درباره تطبيق آن مكان با محل موعود جنگ آرماگدون مىپرسد، جواب مىشنود:
شما همين اسم- يعنى مجدّو- را بگيريد. كلمه «هار» (كه در زبان عبرى به معنى كوه مىباشد) را به آن اضافه كنيد؛ اين دو كلمه به شما «هارمجدّو» را مىدهد كه ما آنرا «هارمجدون» [=آرماگدون] ترجمه مىكنيم.
هالسل خود مىگويد:
در حالى كه او صحبت مىكند، من مىكوشم استدلال او را با جستجوى كوه دنبال كنم، امّا كوهى پيدا نمىكنم. امّا با همه اينها آيا هارمجدّو (كوه مجدّو) بر يك محل دلالت مىكند يا يك رويداد.[٥]
به عبارت ديگر اگر واقعگرايانه بخواهيم نگاه كنيم:
١. ابداً معلوم نيست كه منظور از آرماگدون مورد بحث يك محل است يا اتفاق!
٢. به فرض كه آنرا بدون دليل به نام محل تفسير كنيم، باز هم قابل تطبيق بر محل مورد ادعا نيست و اعتقاد مبلغان انجيلى مسيحى را اثبات نمىنمايد زيرا اساساً در آن منطقه چنين كوهى وجود ندارد بلكه دشت مجدو (مگدو) وجود دارد، نه كوه مجدو.[٦]
٣. از همه مهمتر اين كه حتى اگر با تسامح بگوييم هارمجدون اين جا است مسئله تحريف كتاب مقدس پيش خواهد آمد و آن موضوعى نيست كه بتوان به راحتى از آن چشمپوشى كرد و با در نظر گرفتن آن بناى تمام تسامحهايى را هم كه به كار برده بوديم فرو مىريزد و ديگر چيزى باقى نمىماند كه بخواهيم دربارهاش اغماض به خرج دهيم.
پس:
اصلًا مشخص نيست كه آنچه آرماگدون (هارمجدون) خوانده مىشود، چيست يا در كجا قرار دارد.
٢. پيشگويىها درباره آرمگدون
جريان «مسيحيان صهيونيست» كه همان مبدعان و مبلغان وقوع آرماگدون مىباشند، تمام رفتارهاى خود را منسوب به مشيت (تقدير) الهى كرده و در مسير تحقق خواستههايشان اقدامات خشونت بارى را تدارك نمودهاند و آنان پيشگويىهاى كتاب مقدس را بهانه اين اعمال خود قرار دادهاند تا آنجا كه با استفاده از قدرت رسانهاى فوقالعادهاى مدام كه تبليغ مىكنند خداوند مقرر كرده است، بشر هفت دوران از مشيت الهى را از سر بگذارند