ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - دلبر اگر هزار بود
موقعيت حساس و بحرانى يك مصلح بزرگ جهانى، با اتكا به قدرت لايزال الهى قيام خواهد كرد، و به يك اصلاح عمومى در تمام جهان دست خواهد زد و زورگويان، زور مداران و قدرت طلبان افسارگسيخته عالم را سر جاى خود خواهد نشاند و به همه بدبختى ها و تيره روزى ها و گرفتارى هاى بشريت خاتمه خواهد داد.
خوشبختانه هنگامى كه به اديان آسمانى مراجعه مى كنيم، كتب آسمانى را سراسر مملو از اميد، و سرشار از نويدهاى بهروزى و وعده هاى ظهور آن «مصلح جهانى» مى بينيم، و شايد براى برخى كمى تعجب آور باشد كه در تمام اديان و مذاهب بزرگ جهان، اعم از وثنيت، كليميت، مسيحيت، مجوسيت و آيين مبين اسلام ... از مصلحى كه در پايان جهان ظهور خواهد كرد و به جنايت ها و خيانت هاى انسان ها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را، بر اساس عدالت و آزادى بنيان خواهد نهاد، گفت وگو شده و برتر و بالاتر از همه، نويد ظهور آن مصلح بزرگ جهان، به خصوص در اسلام و قرآن نيز، به صورتى جامع تر، كامل تر، عميق تر و جدى تر، مطرح شده است.
\* علت توجه اديان به منجى موعود چه بوده و منجى گرايى چه ارتباطى با هدف و فلسفه اديان دارد؟
براى پاسخ به اين سؤال بايد چند نكته را توضيح بدهم. نكته اول اين كه توجه اديان به منجى موعود يك امر فطرى است و جزئى از سرشت آدمى. قرآن كريم مى فرمايد:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.[١]
پس روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست.
خداوند، انسان را آفريده و طبيعت او هم خدايى است و دين جزئى از اين خميرمايه. به همين علت است كه انسان بايد به خداوند توجه پيدا كند.
دين مجموعه اى از قوانين و مقررات است كه كلياتش در فطرت افراد وجود دارد و جزئياتش را انبيا آورده اند. توحيد هم كه جزئى از دين است در فطرت هم وجود دارد. شما بچه اى را در بيابان رها كنيد و فقط به او آب و غذايى بدهيد تا رشد كند. همين كه بزرگ شد دنبال موجودى براى پرستيدن مى گردد و اين جاست كه نياز به انبيا خودش را نشان مى دهد. اميرالمؤمنين على (ع) در نهج البلاغه مى فرمايند:
و بعث الله رسله و واتر إليهم أنبيائه ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكّروهم منسىّ نعمته.[٢]
پس پيامبران خود را برانگيخت و يكى پس از ديگرى فرستاد تا عهد خداشناسى را كه در فطرت آدمى بود باز طلب كنند و نعمت از ياد رفته را باز به ياد آورند.
خلاصه اين كه انبيا مردم را متوجه دين كردند و آن را به ياد كسانى آوردند كه آن را فراموش كرده بودند. مطلب بعدى اين كه باز در قرآن كريم آمده است:
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.[٣]
من در زمين جانشينى خواهم گماشت ....
در نگاه قرآن «خليفه» پيش از «خليقه» است يعنى اول خداوند خليفه را آفريد و پس از او خلايق را؛ به عبارت ديگر اول لازم بوده همه اسباب هدايت بشر فراهم باشد بعد او بر زمين گام نهد. انبياى الهى علاوه بر نقش توجه دادن مردم به فطرت و هدايت كردن آن ها، نقش اجراى اين قوانين را هم بر عهده داشته اند؛ چرا كه قانون بدون مجرى امر بيهوده اى است.
خداوند متعال در سوره حديد مى فرمايد:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ ....[٤]
به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آن ها كتاب و ترازو فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند و آهن را كه درآن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است، پديد آورديم.
و در جايى ديگر هم درباره حضرت ابراهيم آمده است:
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً.[٥]
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم».
خلافت با امامت توأم است و مجرى برنامه هاى الهى رهبر يا همان امام است كه بعضى از آن با عنوان «مصلح» و برخى هم با عنوان «منجى» ياد مى كنند. باز در آيه ديگرى خداوند متعال مى فرمايد.
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ.[٦]
و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منت نهيم و آنان را