ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - تسلط يهود بر ايران شاهنشاهى
محافل مخفى جهانى، «والت راستو»؛ و در دنياى پيداى سياست، محمدرضا پهلوى و برخى ديگر به عنوان طراحان «انقلاب سفيد شاه و ملت» معروف شدند اما در حقيقت، نهادهاى نيمهپنهان يهودى- كه «راستو» عضوى از آن خانواده بود- كارگزاران اصلى اين فتنه بودند. چه انديشهمندانه و آگاهانه است اين سخن امام خمينى: «اين اصلاحات ادعايى [انقلاب شاه] به نفع بازرگانى آمريكا و اسرائيل در ايران بود.»[١] در اين مورد نيز حضرت امام با بينش عميق خويش، نوك پيكان مبارزه را به سوى محمدرضا و كارفرمايان يهودىاش نشانه گرفت
اين بزرگمرد مبارز كه مركز جهانى توطئه و فتنه را كاملًا شناخته بود، پس از عتابهاى مكرر به شاه و صاحبمنصبان درجه اول كشور، با قدرت و صلابت، به آنان فرمود:
آقا مگر شما يهوديد؟ مگر مملكت ما، مملكت يهود است؟[٢]
و آنگاه، علماى اسلام را به ميدان اين مبارزه سرسختانه دعوت كرد:
خطر اسرائيل و عمال ننگين آن، اسلام و ايران را تهديد به زوال مىكند. من براى چند روز زندگى با عار و ننگ ارزشى قائل نيستم و از علماى اعلام و ساير طبقات مسلمين انتظار دارم كه با تشريك مساعى، قرآن و اسلام را از خطرى كه در پيش است نجات دهند[٣]
در دوران سلطنت پهلوى، صهيونيستها با جديت تمام به فعاليتهاى خزنده فرهنگى و اطلاعاتى پرداختند و كوشيدند تا انديشههاى غيراسلامى و يهودىگرانه را در ايران، خصوصاً در ميان قشر جوان، رواج دهند. اين، خود حقيقتى است قابل تأمل كه متأسفانه كمتر مورد بررسى قرار گرفته است.
طبق اسناد و مدارك تاريخى، پس از شهريور ١٣٢٠، مجدداً و به تدريج، «يهودگرايى» به شكل روشنفكران غربگراى ايران ترويج شد. [...] طبق اسناد موجود، «يعقوب نيمرودى» در سال ١٣٣٤ وارد ايران شد و هدايت شبكه «موساد» در ايران را به عهده گرفت. در نتيجه عملكرد اطلاعاتى و سياسى و فرهنگى سرويسهاى جاسوسى غرب بود كه رژيم پهلوى در دهه ١٣٤٠ به نزديكترين متحد اسرائيل و بزرگترين پايگاه صهيونيسم در منطقه بدل گرديد. اين موفقيت تا حدود زيادى با نام يعقوب نيمرودى و شگردهاى زيركانه او پيوند خورده است. يعقوب نيمرودى به عنوان رابط موساد (سرويس «زيتون») با ساواك، نقش تبديل ساواك به زائده سازمان اطلاعاتى محدود نبود و وى با هدايت «لرد ويكتور روچيلد» [يهودى] و در همكارى با «شاپور ريپورتر»، مجرى طرحهاى پيچيدهاى در عرصههاى فرهنگى و اقتصادى، نيز بود. از جمله اين طرحها بايد به تبليغ پيشرفتهاى «ملت ستمديده يهود» در ميانه «درياى توحش عرب» و بهرهگيرى از «ناسيوناليسم ايرانى» به منظور القاى پيوندهاى باستانى ايرانيان و يهود، همزمان با ترويج «عربستيزى» اشاره كرد. [... از سوى آنان،] چنين القا شد كه گويا بين آيين كهن ايرانيان و دين يهود، وجوه اشتراك فراوان بوده است؛ و همانگونه كه «كورش» منجى «قوم يهود» بود، ايران كنونى نيز بايد حامى و نجاتبخش قوم يهود باشد. روشن است كه اين تبليغات، حرفى جز جدايى مردم ايران از ملل مسلمان منطقه و ايجاد همدردى با مهاجرين يهودى در فلسطين و يا حداقل بىتفاوتى را پى نمىگرفت. اين مشى تبليغاتى، حرفى جز جدايى مردم ايران از مردم مسلمان منطقه و ايجاد همدردى با مهاجرين يهودى در فلسطين و يا حداقل بىتفاوتى را پىنمىگرفت. اين مشى تبليغاتى، نقش پس پرده «روچيلد» هاى بريتانيا را در هدايت عوامل ايرانى «اينتليجنس سرويس» نشان مىدهد. [در ضمن، بايد] توجه داشته باشيم كه برخى از متنفذترين عوامل ايرانى بريتانيا چون «قوام الملك شيرازى» و «ذكاءالملك فروغى» طبق روايت يهودى بودهاند.[٤]
حضرت امام خمينى (ره) با آگاهى از همين واقعيتها، پيامبروار هشدارد داد:
اسرائيل در تمام شئون سياسى و نظامى ايران دخالت دارد و ايران به صورت پايگاه نظامى اسرائيل درآمده و كشور زير چكمه يهود پايمال مىشود[٥]
همچنين، امام يك خطر بزرگ فرهنگى را نيز گوشزد فرمود: «ذخاير ما اين جوانها هستند. جوانهاى ما را دارند اغفال مىكنند؛ دارند به آنها تزريق مىكنند كه هر بدبختى شما داريد از اسلام است.»[٦]
آن حضرت در ادامه همين سخنرانى، درباره تبليغات انحرافى و نيات پليد يهود در ايران، فرمود:
در دو روز پيش از اين، سه روز پيش از اين، در شانزده شهريور، در تهران، «دروازه دولت»، يك بساطى يهودىها درست كردند: چهارصد پانصد نفر يهودى دزد دور هم جمع شدند و غايت حرفشان اين بوده است؛ يكى شعارى براى يكى دادند و يك فحش به يكى دادند. آن وقت گفتهاند: «مجد مال يهود است. يهود برگزيده خداست. ما ملتى هستيم كه بايد ما حكومت كنيم.»[٧]
اين، نشان مىدهد كه در عصر پهلوى، يهوديان بسيار بيشتر از ديگر اقليتها و حتى مسلمانان، داراى آزادى و اختيار بودهاند. بىفايده نيست كه به اعتراف يكى از نويسندگان يهودى در اينباره اشاره شود. «حبيب لوى» نوشته است:
سلطنت اين پادشاه بزرگ [رضاخان] انقلاب عظيمى در بهبود وضع آزادى و آسايش يهوديان ايران پديد آورد. و اگر گفته شود كه زمان «رضا شاه كبير» براى يهوديان ايران نظير زمان «كورش كبير» و عصر فرزند او «محمدرضا شاه» نظير عصر «داريوش اول» گرديد، راه اغراق نپيمودهايم. آزادى يهوديان ايران و اجراى اعلاميه «بالفور» كه- در زمان رضا شاه كبير بود- و اجتماع پراكندگان در زمان محمدرضا شاه، اين دو نظر را تقويت و تأييد مىكند[٨]
يكى از برنامههاى بسيار مفتضحانه كه با طراحى يهوديان و صرف هزينهاى هنگفت، در زمان سلطه محمدرضا پهلوى، اجرا