ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - گلبرگ
گلبرگ
بى تو اى خوبتر از هر چه خوب و اى بزرگوار! درك خروش همه رودها و آواز همه كبوترها و صداى همه بلبلها و اوج همه قله ها چقدر مشكل است. بى تو شاخه اى كوچك را مانيم كه برف تمام زمستان ها بر دوشمان است و ياراى ايستادن نداريم. بى تو و بى ياد تو باران تو، تصور زيستن سخت و گرفتگى دلها آسان. بى تو و بى ياد تو
حرمت انسان ها پايمال و حقوق و حيات معقولشان لگدمال. بى تو يعقوب را مانيم نور از چشمانمان رفته. اى نور چشم بيا!
و اما با تو ...، با تو درختى تناوريم كه هيچ طوفانى را ياراى لرزاندنمان و از جاى و جايگاه كندنمان نيست. با تو تمام و تماميت هستى در ما ريشه دارد. و با تو ريشه تمام نهال ها و خروش همه رودها و آواز همه كبوترها و صداى همه بلبل ها و اوج همه قله ها در ماست.
فقط با تو، دنيا و آنچه در آن است، معناى بودن دارند. اصالًا با تو استكبار ستيزيم و استثمار گريز. با تو بودن، يعنى آزادى به انتظار نشسته تاريخ، و بى تو بودن يعنى اسيرى (اسير دلبستگى ها و زنجيرهاى دست وپاگير دنيا). با تو بودن، يعنى اشك يتيم ستردن، ناله مظلوم شنيدن. اصلًا چه ميگويم، نعوذ بالله، با تو بودن اصلًا در حرف و كلام نمى گنجد.
سميه خانجانى- دوم دبيرستان- لشت نشا (گيلان)