ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - تسلط يهود بر ايران شاهنشاهى
از خداوند متعال، نصرت مسلمين و خذلان اسرائيل و عمال سياه آن را خواستارم.[١]
بر كسى پوشيده نيست كه ايران به لحاظ موقعيت خاص تاريخى- فرهنگى و نيز وضعيت ويژه جغرافيايى- اقتصادى، در قرون اخير، پيوسته دستخوش توطئهچينى يهود و دستپروردگان آن بوده است. در عصر پهلوى، نهادها و محافل مخفى و قدرتمند صهيونيسم جهانى در تمام شئون اقتصادى، سياسى، فرهنگى، نظامى، و اطلاعاتى- امنيتى دخالت داشتند. بر اساس مدارك موجود، يهودىها و مأمورانشان سمتهاى حساس كشور را برعهده داشتند. و در جنبههاى گوناگون، امور را در جهت برنامهها و اهداف خود سوق مىدادند. به عبارتى، آنان طراح و برنامهريز حكومت پهلوى نيز بودند. هشدارهاى عالمانه حضرت امام نسبت به خطر گسترده و فزاينده يهود در آن دوران سياه، در زمره معتبرترين مدارك تاريخى جاى دارند. اين گنجينه گرانبها، همچنين نشانگر مبارزات حماسى بزرگمردى است كه با الهام از فرهنگ عاشورا، به نبرد با دشمن مهاجم برخاست.
امام خمينى (ره)، به پيروى از جد بزرگوارش- حسينبن على (ع)- زمانى پرچم مبارزه را بر دوش گرفت كه خصم با تمام امكانات خويش، در ميدان حاضر بود و همه اهرمهاى قدرت را در دست داشت. در حقيقت، محمدرضا پهلوى به عنوان سركرده مأموران اسرائيل، ايران شاهنشاهى را پايگاه نظامى و جاسوسى صهيونيسم جهانى ساخته بود. در اين ميان، حضرت امام كه به حقانيت مبارزهاش يقين كامل داشت، لحظهاى از حركت پيامبرگونهاش باز نايستاد: «امروز به من اطلاع دادند كه بعضى اهل منبر را بردهاند در «سازمان امنيت» و گفتهاند، شما با سه چيز كار نداشته باشيد، ديگر هر چيز مىخواهيد بگوييد؛ يكى، شاه را كار نداشته باشيد، يكى هم اسرائيل را كار نداشته باشيد؛ يكى هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را كار نداشته باشيد، هر چه مىخواهيد بگوييد. خوب؛ اگر اين سه تا امر را كنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟ ما هر چه گرفتارى داريم، از اين سه تاست؛ تمام گرفتارىهاى ما. اسرائيل مملكت را به باد مىدهد. اسرائيل سلطنت را مىبرد؛ عمال اسرائيلى، آقا! اسرائيل دوست اعليحضرت است؟ يك چيزهايى، يك حقايقى در كار است ... مىگويند از شاه و اسرائيل حرف نزنيد. رابطه بين شاه و اسرائيل چيست؟ شايد به نظر سازمان امنيت، شاه يهودى باشد. اين كه ادعاى اسلام مىكند و مىگويد «من مسلمانم» و بر حسب ظواهر هم مسلمان است، شايد سرى در كار باشد ..[٢] افشاى نقشههاى پنهان و خزنده يهود بر ضد دين و امت اسلام، آن هم در زمان اوج قدرت اين جماعت در ايران، نه تنها نشانگر بينش عميق و حكيمانه امام راحل (ره)، بلكه بيانگر مردانگى و همت بلند آن حضرت بود:
اسرائيل نمىخواهد در اين مملكت دانشمند باشد؛ اسرائيل نمىخواهد در اين مملكت قرآن باشد؛ اسرائيل نمىخواهد در اين مملكت علماى دين باشند؛ اسرائيل نمىخواهد در اين مملكت احكام اسلام باشد. اسرائيل به دست عمال سياه، مدرسه [=فيضيه] را كوبيد؛ ما را مىكوبند؛ شما ملت را مىكوبند؛ مىخواهند اقتصاد شما را قبضه كنند؛ مىخواهند زراعت و تجارت شما را از بين ببرند؛ مىخواهند در اين مملكت داراى ثروتى باشند، ثروتها را تصاحب كنند به دست عمال خود؛ اين چيزهايى كه مانع هستند، چيزهايى كه سد راه هستند، سدها را بشكنند. قرآن سر راه است، بايد شكسته شود؛ روحانيت سد راه است، بايد شكسته شود؛ مدرسه فيضيه سد راه است، بايد خراب شود؛ طلاب علوم دينيه ممكن است بعدها سد راه شوند، بايد از پشت بامها بيفتند؛ بايد سر و دست آنها شكسته شود. براى اين كه اسرائيل به منافع خودش برسد، دولت ما به تعبيعت اسرائيل، ما را اهانت مىكند[٣]
از ديدگاه حضرت امام (ره)، توطئه خزنده و خطرناك يهود براى تسلط بر اهرمهاى قدرت در ممالك اسلامى- از جمله- نه تنها در دوره سلطنت پهلوى، بلكه در گسترهاى بس طولانىتر جريان داشته است:
عمال اسرائيل در ايران، در هر جا انگشت مىگذارى، مىبينى كه يكى از اينها هست: مراكز حساس، خطرناك. اين [يهودى] ها آنهايى بودند كه در «شميران» توطئه كردند «ناصرالدين شاه» را بكشند و مملكت ايران را قبضه كنند. اينها حكومت را از خودشان مىدانند. اينها در كتابهايشان نوشتهاند، در مقالاتشان نوشتند: «حكومت مال ماست. بايد يك سلطنت جديدى به وجود بياوريم و يك حكومت جديدى به وجود بياوريم» ...[٤]
به منظور شناخت بيشتر بينش ژرف و داهيانه حضرت امام و مبارزات حسينوار آن مرد بزرگ با دشمن اصلى، بجاست تا به پارهاى از اسناد تاريخى اشاره كنيم.
طبق مدارك موجود، در دوران حساس مشروطه تا كودتاى رضاخان، رئيسالوزرا (نخستوزير) هاى دولتهاى مختلف از مأموران شبكه جهانى يهود و به عبارتى دقيقتر: سازمان جهانى «فراماسونرى» بودند. اين عده، هم از لحاظ فكرى و هم از جنبه تشكيلاتى، موظف به فرمانبردارى از كارفرمايان خود بودند و در اجراى برنامههاى سياسى، اقتصادى، و فرهنگى آنها از هيچ تلاشى فروگذار نكردند. صرفنظر از شخصيتهاى مورد اشاره، وزرا و صاحبمنصبانى ديگر نيز داراى چنين ماهيت و وابستگىهايى بودند كه تشريح عملكرد خائنانه آنان از عهده اين نوشتار خارج است.
اينك، به ماهيت يكى از اينگونه افراد، به طور گذرا مىپردازيم. و آگاهان از مسائل تاريخى و سياسى مىدانند كه با روى كار آمدن رضاخان، كفالت نخستوزيرى به يكى از چهرهها و مهرههاى رمزآميز تاريخ معاصر ايران، «محمدعلى فروغى»، واگذار گرديد. او در دوران سلطنت رضاخان، چهار بار به نخستوزيرى منصوب شد. پس از روى كار آمدن «محمدرضا پهلوى» و در دوران اول پادشاهى وى نيز فروغى سه بار به نخستوزيرى رسيد. ناگفته نماند كه اين شخص در دوره قاجاريه هم چندين بار وزير دارايى، وزير عدليه، و وزير امور خارجه گشته. در برخى ديگر از وزارتخانهها و ادارات مهم آن زمان نيز سمتهاى حساس را دارا بوده است. جالب توجه است كه هم سلطنت رضاخان و هم سلطنت پسرش محمدرضا با نخستوزيرى فروغى شد. او علاوه بر عهدهدارى مأموريتهاى خارجى، جمعاً پنج بار وزير امورخارجه، چهار بار وزير دارايى، سه بار وزير عدليه، چهار بار وزير جنگ، يك بار وزير اقتصاد ملى، و يك بار وزير دربار بود.[٥]
با اين حال، محمدعلى فروغى بيشتر به عنوان يك دانشمند