ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - آمريكاى لاتين و ورزش مدرن
دول سرمايهدار و استعمارى بود. امرى كه در ذات خود لگدكوب شدن همه فضايل انسان و سقوط شأن آدمى را تا
حد سرحد يك حيوان تنومند و وحشى نازل ساخت.
علوم پزشكى، تغذيه و سرمايه كارخانهداران و صاحبان كارتلهاى صهيونيستى دست به دست هم دادند تا از قهرمانان، تابلوهاى خوشنماى متحرك و مبلغان كالاهاى تجارى بازارپسند بسازند. حال ديگر استعمار نو، ميدان عمل خود را توسعه داده بود و با كنار نهادن اسلحه و زور نيروهاى نظامى بر آن بود تا پنبه ورزش ساكنان مناطق توسعهنيافته را سر ببرد. در واقع آنچه كه حادث شده بود، راهاندازى دفتر شوراى دلالان بود كه انسان را قيمتگذارى مىكرد و جامجهانى، ترازويى بود كه به وسيله آن قيمت آدمها معلوم مىشد.
«اروگوئه» اولين برگزار كننده مسابقات جامجهانى بود. دستگاه تبليغاتى غرب، همه سرمايه خود را مصروف طرح و تبليغ اين بازىها نمود تا سرفصل تاريخ نوين را منطبق با خواست دول استعمارى براى اين مردم درمانده آغاز كند. روزنامه «پوبله گازتا» در «مونته ويدو» مقاله جالبى نوشت. مقالهاى كه به قول نويسنده كتاب «امريكاى لاتين ديدار ورزش و استعمار» بيانيه و مانيفيست استعمارگران بود. در آن مقاله آمده بود: «براى ملت ما افتخارى از اين بزرگ تر نيست كه برگزار كننده نخستين جام جهانى باشد. اين مسابقات كه به افتخار پيروزى پىدرپى ملت اروگوئه در مونته ويدو ترتيب داده شده و صدمين سال استقلال كشور ما با آن جشن گرفته خواهد شد، در حقيقت وجود ملت ما را در دنيا ثابت خواهد كرد. ما چه داشتيم؟ آيا ما داراى يك نيروى دريايى عظيم بوديم كه با تسلط بر آبهاى اقيانوسها و يكهتاز در درياها نام اروگوئه را به گوش ملل جهان آشنا سازد؟ نه ما هيچ كدام از اينها را نداريم. اما يك فوتبال داريم كه نام ما را در سراسر دنيا بلندآوازه ساخته است. ما پيشنهاد مىكنيم در صورت پيروزى تيم اروگوئه در مسابقات جام جهانى ما تاريخ ملت خود را از اين زمان آغاز نماييم. يعنى به جاى اينكه بنويسم اروگوئه در سال ١٣٨٠ استقلال يافت به فرزندان نسلهاى آينده دنيا بياموزيم كه اروگوئه در سال ١٩٣٠ موجوديت خود را به جهان اعلام داشت ... ما بايد باور كنيم كه موجوديت ما، استقلال ما و شخصيت همه و همه ما بسته به پيروزى ما در مسابقات جام جهانى ١٩٣٠ خواهد بود.»[١]
پس از پيروزى تيم اروگوئه در سال ١٩٢٨ طى قراردادى كليه محصولات كشاورزى اروگوئه يكجا و دربست خريدارى شد. آن هم به كمترين بهاى ممكن. «هيچ كس به قراردادى كه در آن سال ميان اتحاديه شركتهاى صادركننده گوشت مركب از هلند و انگلستان و فرانسه از يك طرف و اروگوئه هر سال ٨٠٠ هزار رأس گوسفند به شركتهاى مزبور مىفروخت و تعرفه فروش اين گوسفندها سى درصد ارزان تر از گوسفندهايى بود كه آرژانتين و شيلى مىخواستند صادر كنند.»[٢] اين پايين آوردن قيمت، اقتصاد آرژانتين و شيلى را دچار مخاطره عظيمى كرد. به حدى كه آرژانتينىها تصميم به حمله نظامى به اروگوئه گرفتند[٣]
استعمار بر آن بود تا اذهان ملتهاى تحت ستم را از مسائل بنيادين مذهبى، سياسى و اقتصادى معطوف مباحث خرد و پيش پا افتاده، اما، جنجالى و پر غفلت كند، تا ديگر سراغ از سرنوشت خود، فرهنگ لگدكوب شدهاش در دستهاى استعمار غارتگر نگيرد و نيروى بالقوهاش را مصروف مجادلات حقير در ميدانهاى فوتبال كند. نيرويى كه مىتوانست ضامن سلامتى اخلاقى و خودكفايى اقتصادى شود و اين تنها يك روى سكه بود كه در زير گامها لگدكوب مىشد. همه آنچه كه مىتوانست غرب را از رسيدن به آرزويش كه همان «دهكده جهانى» بود باز دارد و صهيونيسم را در نيل به حكومت يكپارچه جهانى زير پرچم يهود نااميد سازد. از همين رو بود كه ديگر، همه جوانان امريكاى لاتين از فرهنگ و سنت آبا و اجداد خود بىخبر شدند. آنها ديگر شاعران، نويسندگان، مصلحان و آزادى خواهان خود را نمىشناختند و به عكس تصاوير قهرمانان پوشالى ميدانهاى ورزش جديد را زيور اتاقهايشان مىكردند. اگر فوتبال در ميان ساكنان امريكاى لاتين در خدمت استعمار در آمد، دلالان استعمار و بردهداران نوين، بوكس را ميان سياهپوستان مهاجر و قهرمانان افريقايى جارى ساختند تا در هر گوشهاى از جهان اهداف خود را به نحوى دنبال كنند.
«رنه دونان» درباره سير و سفر مدرن غربى مىنويسد: «ورزش پس از رفتن به امريكا، وارد فرانسه شد، در
فرانسه دور كند و خستهكنندهاى زد. از آنجا به بلژيك رفت و سپس به ايتاليا و آخر كار به كشورهاى امريكاى لاتين
مسافرت نمود.»[٤]
بسيارى همواره بر اين فرض بىاساس پاى فشردهاند كه ورزش مدرن، فاقد بار فرهنگى است و به صورت طبيعى سير و سفر خود را در عرصه زمين و ميان مردم دنبال مىكند. علىرغم آنكه بر حسب آنچه كه در بخشهاى پيشين ذكر شد، هيچ حرفه و عملى خالى و عارى از بار فرهنگى و بالاخره نظام نظرى و اعتقادى ويژه نيست. ورزش غربى، اگر چه به صورت طبيعى بار فرهنگ امانيستى پس از رنسانس را حمل مىنمود، تحول غرب و ظهور آن در هيأت يك نظام امپرياليستى كافى بود تا اين نظام، همه مقدورات را در خدمت پيشبرد اهداف خود به كار برد و بىترديد مناسبترين و كمهزينهترين طريق، بسط فرهنگ غرب بود كه مىتوانست ضامن توسعه اهداف استكبار صهيونيستى شود.
«رنه ماهو» دبيركل يونسكو در سال ١٣٥١ طى نطقى اعلام داشت: «افريقا، اندك اندك شكل مىگيرد، اما، تا مرحله پختگى كاملى كه اروپا به آن دست يافته است فاصله بسيار كمى دارد. دستيابى به اين اهداف آسان نيست. در اين ميان شكل گرفتن ملى براى كشورهاى نوبنياد