ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - سفر به سوريه
سبزينه خاطراتى از امام
قرائت قرآن
خانم فاطمه طباطبايى همسر فرزند امام، حاج سيد احمد آقا، مى گويد: يك دفعه نجف كه بوديم، آقا چشمشان ناراحت شده بود. دكتر آمد چشم شان را ديد و گفت: شما چند روزى قرآن نخوانيد، و استراحت كنيد.
امام يك دفعه خنديدند و گفتند: «دكتر من چشمم را براى قرآن خواندن مى خواهم. چه فايده اى دارد، اگر چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما يك كارى بكنيد كه من قرآن بخوانم!»
خاطره جوانى
امام خمينى كه در ايام جوانى به آقا روح الله شهرت داشت، گاهى براى رفع خستگى با دوستان جوانش به تفريح و بازى مى رفت. يك بار يكى از هم بازى هاى جوانش نزد آيت الله شيخ عبدالكريم حائرى كه استاد امام بود، آمد و گفت: من از آقا روح الله شكايت دارم.
حاج شيخ فرمود: چه شكايتى دارى؟
عرض كرد: آقا روح الله هر وقت توپ مى زند، سعى دارد به صورت من بزند. به طورى كه دو سه بار به دماغ من خورده است و خون دماغ شده ام.
حاج شيخ در حالى كه تبسم مى كرد، گفت: آقا روح الله! عزيزم! مواظب باش دوستانت اذيت نشوند و شكايت نداشته باشند.
آقا روح الله گفت: آقا من قصدى ندارم. وقتى توپ را پرت مى كنم، از بس دماغ اين آقا بزرگ است، توپ به آن مى خورد، تقصير من نيست!
از اين گفته، حاج شيخ، حضار و هم بازى هايش خنديدند.
سفر به سوريه
نوه امام، سيد حسن آقا خمينى، مى گويد: روزى كه آقا مسيح (نوه امام و فرزند خانم مصطفوى) از جبهه برگشته و به خدمت امام رسيده بود، امام خطاب به مسيح گفتند: «تو شهيد نشدى كه بنياد شهيد ما را يك سفر به سوريه بفرستد؟!»
پى نوشت:
\* برگرفته از كتاب سيماى امام خمينى (ره)، تأليف محمدرضا اكبرى