ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - حقيقت حج
برسيم كه ما مولايى داريم كريم و بزرگوار، كه اكنون در اثر غفلتهاى ما، پردهنشين شده، بيا ما هم صدايش كنيم و نام زيبايش را فرياد زنيم، بيا با هم بخوانيم حديث عشق مهدى (ع) را.
به گفته بزرگى: «جز اين نيست كه حقيقت حج، پيروى از امام حى و زنده است و دل دادن به او» تا تو را به ساحل ياد و ذكر خدا رهنمون سازد، آمده تا ما را با خود به ديار معشوق برد، آمده تا همراهمان باشد و بَلَدِ راهمان، آمده ياور و يارمان باشد، آمده تا گرد شمع وجودش به آن حقيقت واحد برسيم و غرق در وجود بىبديلش گرديم، آمده تا راه بندگى را به ما بنماياند، آمده تا هادى ما شود اين مهدى زهرا (س)، آمده ناجى ما شود تا با يوسف رخسارش به مصر وجود رويم، آنجا كه چشمان بىسوى ما با ياد صباى يادش دوباره بينايى يابند.
يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ.[١]
حال ما آمدهايم اى يوسف كريم، آمدهايم و دست گدايى به پيشگاه با كرامتت دراز نمودهايم، سهمى نيز از درياى عرفان خويش در ظرف وجود ما ريز و مس وجودمان را به لطف و كرامت خويش زر كن.
اصل حج تويى، ما در هر كجا كه باشيم به دنبال تو مىگرديم، حالِ كسى را كه گمشدهاى دارد، فقط گم كرده مىداند.
از چه كسى بپرسيم يارى داريم بلند بالا كه سرو در برابر او سر خجلت فرود آورده، رخسار مهگونش شرمسارى را نصيب ماه نموده و تناسب اندامش، باعث گرديد، كه ميان انس و جن، نمونه باشد. چشمان زيبا و نرگس گونهاش بىنظير، با كمان ابروان خويش به شكار دلهاى شيدا مى رود، ريزهاى مُشك بر گونه راست خويش نشانده كه همگان را مست و واله نموده ... آرى، چنين كسى را كه در جهان يكى است را نديدهاى؟ بارها ديدهايم و نشناختيمش.
نوميد نشو، اينجا ديار اميد است، امروز، روزى است كه خداوند سبحان به بندهاش، نه نمىگويد. حال چه مىخواهى؟ آن كس را طلب كن كه وجودش سرشار از نعمات و دافع جميع بليّات است. براى فرج يوسفى كه با دستان خويش به چاه غيبتش انداختيم، دعا كنيم، دعا كنيم به درآيد و عزيزمان شود، بر ما حكمرانى كند تا دريابيم معناى زندگى را ...
مولاى من، تو را در عرفات مىجويند و ما تو را در كربلا يافتيم، تو را در حرم عموى بزرگوارتان عباس (روحى فداه)، در بينالحرمين، كنار ضريح شش گوشه، تل زينبيه و خيمهگاه، در كفالعباس و مقام حضرت علىاكبر و علىاصغر، تو را در كنار علقمه و در همه جا و همه لحظهها يافتم، زيرا، تو جدا از ما نيستى. تو هوايى هستى كه در آسمان تو، نفس مىكشيم، تو زلال جارى هستى كه به حياتمان آب جاويد ارزانى مىدارى، مگر مىتوان بى تو زيست؟ ...
با حاجيان سخنى دارم، با شما كه طعنه بر زائران حريم حسين (ع) مىزنيد، شهد زيارت و طاعت حق تعالى گواراى وجودتان، اما بدانيد كه:
خداوند پيش از عنايت به زائران و سائلان عرفات به ديارى نظر مىافكند كه زيباترين و عاشقانهترين صحنه هستى را حسين (ع) خلق نمود و حسين و عاشورا را از سال ٦١ تا ابد جاودانه ساخت. عشق خداوندبه حسين و زائر او در وصف نمىگنجد. به سعى ات نناز كه اگر در صفا و مروه كربلا نباشى، هرگز شور و حال اين فضا را در نمىيابى.
به دنبال صاحب عصر و زمان در خيمههاى عرفات مىگردى، غافل از آنكه، آن دلستان دلربا را بايد نزد عموى بزرگوارشان يابى و شرط ديدار يار، عبور ازحريمى است به نام عباس.
حاجى تا به عرفات نيايد و در زمين عرفات استغفار، توبه و انابه ننمايد، شايد بخشودگى برايش حاصل نشود، ولى تو آنگاه كه زائر حسين مىشوى، خداوند به احترام اباعبدالله، تو را به يكباره مىبخشد و تو بسان كسى مىشوى كه از مادر متولد شده است. هزاران فرشته بال گستردهاند تا پذيراى زائر و عاشق حسين باشند و همراهش در سفر و حضر و سلامت ...
اى نفس دون اينقدر شاد مباش، تو خود ارزشى ندارى و در اين ميانه، تمام عزت و آبروى زائر كربلا، به واسطه اميرى است كه وجودش به اين زمين، اعتبار بخشيد، حال دانستى كه شرف المكان بالمكين يعنى چه؟
عرفه، روز تفكر است و انديشيدن درباره خودت، نمىخواهد درباره ديگران بيانديشى، جهان را كنار بگذار، بيا امروز با خود صادق باش و به اين فكر كن كه تو در اين جهان چه كارهاى؟ ...
امروز روزى است كه حاجات خويش را اجابت شده مىيابى، دقت كن كه حاجات بزرگ و براى آمدن آن مردى دعا كن كه بودنش مفهوم عدل و داد و تمامى خوبىهاست.
پى نوشت:
[١]. سوره يوسف (١٢)، آيه ٨٨.