ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - آن روز كه
محيطى در عصر حاضر كه حيات ميلياردها انسان را به مخاطره انداخته و معاش و معاد آنان را قرين تيرهبختى و نگونسارى ساخته، هيچگاه در دايره تصور مسببان اين انحراف نمىآمد.
ابتناى جمله اعمال خرد و كلان فردى و اجتماعى، هماهنگى تام و تمام عمل و نظر، و بالاخره عرضه جمله اعمال و احكام بر حجت و ملاك ولى منصوب از جانب حق، شرط لازم و تام سلامت و استحكام معاش و معاد بندگان خدا و دستيابى آنان به حيات طيبه و نيل به سعادت الىالابد بود؛ چنانچه جداافتادگى، ضرورتاً به التقاط حق و باطل، قرين شدن صورت و سيرت حيات آدمى با «ظن و گمان» مىانجاميد؛ واقعهاى كه بحران فراگير، نتيجه حتمى و غايى آن بود.
شايد، سؤالكنندهاى كه از حضرت آيت كبراى خداوند، حضرت اميرالمؤمنين (ع) درباره «كمترين چيزى كه شخص با آن گمراه مىشود» پرسيده بود، هيچگاه به ژرفاى پاسخ و دقايق آن پى نبرده باشد چنانچه امروز ما، حاصل و محصول اين به ظاهر «كمترين» را به تجربه تشنهايم. حضرت در پاسخ مسائل فرمودند:
«كمترين چيزى كه شخص با آن گمراه مىشود آن است كه حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده نشناسد.»[١]
گمراهى عينى، دورماندان از «صراط مستقيم» و مبتلا شدن به بلاى «مغضوب شدگان و ضالين» از ميان اهل كفر و نفاق و الحاد است؛ چنانكه هر مسلمان در هر نماز خلاصى از آن و هدايت به صراط مستقيم را طلب مىكند.
غفلت جمع كثيرى از مردم و عناد جمعى با مصداق و ما به ازاى خارجى صراط مستقيم، طى هزار و اندى سال، مرحله به مرحله، مسلمين را از مراتب و درجات «عزت» و هدايت به دركات نكبت و انفعال نازل ساخت، تا آنجا كه پيش و بيش از مراجعه به اولين نقطه انحراف و نطفه بحران و بازشناسى منشأ و مشرب حقيقى امرونهى، «نظر و عمل» حاصل از فرهنگ و تمدن پر آفت غربى را ملاك عمل و سير و سفر خود در عرصه زمين ساختند و هر دم واسپسِ هر موج از امواج بحران، از بخت گلايه سردادند و از روزگار شكايت.
مولاى متقيان (ع) باعثِ فرود در مرتبه پست نگونسارى و سكنى در منزل پستى را در گفتوگو با يكى از ياران (ابوحجيفه) چنين اعلام فرمودند:
«نخست درجه از جهاد كه از آن باز مىمانيد، جهاد با دستهاتان است، پس از آن، جهاد با زبان و سپس جهاد با دلهاتان، و آن كه به دل نيكى را نستايد و كار زشت او را ناخوش نيايد، دگرگون (نگونسار) شود، چنانچه، پستى وى بلند شود و بلنديش سرنگون گردد.»[٢]
آن زمان كه مسلمين، در اثر كاهلى و كراهت، جهاد در ميدان را ترك گفتند، در سير تدريجى روزى جهاد با زبان (امر به معروف و نهى از منكر) و تبرى جستن از مصاديق كفر و شرك را از كف دادند تا آنگاه كه دلبستگى آنان به دنيا و تساهل و تسامح در برابر خصم موجب شد تا تبرى در دل و نفرت در جان نيز از ميانشان رخت بربست.
آيا جز اين است كه امروزه مسلمين، نه تنها با گونههاى مختلف شرك و نفاق و حاصل عمل مشركين به مجاهده برنمىخيزند و از آن تبرى نمىجويند، بلكه با افتخار و شادى آن همه را امام خويش مىسازند. خود را بدان متشبّه مىسازند و صورت و سيرت حيات خود را بدان مىآرايند و مال و جان و فرهنگ و ميراث نياكان خود را مصروف بركشيدن آن مىسازند و بدان نيز افتخار مىكنند؟
جز اين نيست؛ سالهاست كه مسلمين صورت و سيرت زندگى، تعليم و تربيت و مناسبات فردى و جمعى خود را از اهل يهود و نصارا وام مىستانند و اعتبار كلام حق و احكام الهى را با ملاك و حجت ائمه كفر و شرك مىسنجند و دريافتهاى آنان را مشرب و منبع الهام و عمل خود ساخته و در قرب به آن به مسابقه برخاستهاند.
چنانكه در واقعه غدير، خداى قدير، انتخاب و انتصاب ولىالله اعظم را باعث و بانى اكمال دين و عهد با ايشان را استقرار در صراط مستقيم اعلام فرمود، احيا و تجديد عهد مغفول مانده و فراموش شده، ابتداى اصلاح امور و برگرداندن آب در مسير و معبر حقيقى خودش است؛
و «عيد غدير»، ذكرى كه جمله ما را متذكر باعث و بانى انشقاق و جدايى و نتيجه قهرى آن مىسازد.
اميد كه تحت عنايات حضرتش امكان تام و تمام «تجديد عهد» براى جمله مستضعفان و منتظران فراهم آيد.
انشاءالله
سردبير
پىنوشتها:
[١]. مجلسى، محمدباقر بحارالأنوار؛ ج ٦٨، ص ٢٨٨؛ الكلينى، محمد بن يعقوب، كافى، ج ٢، ص ٤١٤.
[٢]. نهجالبلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، ص ٤٢٩، كلمات قصار، ش ٣٧٥.