ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - قداست و اسلاميت حرم شريف
بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ.[١]
منزه است آن (خدايى) كه بنده خود را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصى، كه گرداگردش را بركت داده ايم، سير داد تا بعضى از نشانه هاى خود را به او بنمايانايم؛ هرآينه او شنوا و بيناست.
پيامبر گرامى اسلام (ص) در شب ٢٧ رجب (يك سال قبل از هجرت) از مسجدالحرام به مسجدالاقصى، در بيت المقدس سير نموده، و از آنجا به آسمان عروج نمودند.
رسول اكرم (ص) در بيان ارتباط تنگاتنگ و جايگاه مسجدالاقصى از مسجد الحرام (مكه) و مسجد النبى (مدينه) مى فرمايند:
لاتشدّ الرّحال إلّا إلى ثلاث مساجد: المسجدالحرام و مسجدى هذا و المسجد الأقصى.[٢]
بار و بنه به قصد سفر و زيارت بسته نشود مگر به اين سه مسجد: مسجدالحرام، مسجد من و مسجدالاقصى.
مسلمانان، كه به اهميت و جايگاه رفيع مسجدالاقصى و بيت المقدس و همچنين ارتباط متين آن با باورهاى اسلامى واقف شدند، درصدد ايجاد تحول به سوى اسلاميت آن برآمدند.
فتح قدس به دست عمر ابن خطاب در سال ١٥ هجرى روى داد. او با ورود مسالمت آميز خود و از خلال امان نامه اى كه به امان نامه عمرى[٣] موسوم گشت، امنيت را براى مردم اين شهر به ارمغان آورد. اين سند بيانگر ارتباط سياسى و حقانيت قانونى اسلام نسبت به قدس و فلسطين بود. پس از آنكه خليفه مسلمانان كليدهاى شهر قدس را از «صفرنيوس» اسقف اعظم روم دريافت كرد، به منطقه حرم شريف كه در آن هنگام به ويرانه اى بدل شده بود، رفت و جايگاه صخره مباركه (محل آغاز معراج پيامبر (ص)) را زيارت نمود و دستور پاكسازى كامل داد. وى، همچنين دستور داد تا مسجدى در بخش جنوبى حرم شريف احداث شود. و در گام بعدى، به نم و ساماندهى امور شهر پرداخت و محضرهايى را داير كرد كه به پست و ارتباطات سامان بخشيد و يزيد بن ابى سفيان را به ولايت اين شهر گمارد و عبادة بن الصامت را در مسند قضاوت نشاند.
خلفا و امراى اموى نيز اقداماتى در اين خصوص انجام دادند. شكست دو ابرقدرت فارس و روم در برابر دولت نوپاى اسلامى نيز زمينه هايى را ايجاد كرده بود. از اين رو تثبيت و تحكيم نماد تمدن اسلامى در بيت المقدس متبلور در مسجدالاقصى ضرورى مى نمود و نتيجه آن، بازسازى منطقه مسجدالاقصى به شكلى متناسب با عظمت و رفاه خلافت نوپاى اسلامى بود. طرح بازسازى در زمان عبدالملك بن مروان و فرزندش وليد صورت گرفت كه ساخت قبةالصخره و گنبد سلسله و ساخت مسجدالاقصى و دارالعماره، درب ها و آثار عديده ديگرى را شامل مى شد.
بسيارى از اين آثار در عهد وليد و بر اثر زمين لرزه هاى شديدى كه در بيت المقدس و فلسطين روى داد، تخريب شده و از بين رفتند. در جاى ديگرى به شرح اين موضوع خواهيم پرداخت.
به نظر ضرورى مى رسيد تا مسجدالاقصى بتواند در برابر بناها و معمارى بيزانسى در منطقه كه شامل كليساى قيامت در قدس و كليساى مهد در بيت لحم بود، صبغه و نماد معمارى برجسته اسلامى به خود گيرد.
گفته مى شود، به رغم انجام مرمت هاى متعدد، به ويژه بازسازى قبه الصخره در عهد «مأمون»[٤] و نيز بازسازى مسجدالاقصى در دوره زمامدارى «مهدى»[٥] عباسى تا حدودى از عمارت مسجدالاقصى محافظت شد، و به نظر مى رسد اين كار، بدون آنكه تغيير محسوسى در شكل و شمايل و معمارى اموى ها ايجاد شود، انجام شده باشد.
در دوران خلفاى فاطمى (الحاكم بأمرالله و فرزندش ظاهر لإعزاز دين الله)[٦] نيز به سان دوره عباسى ها با انجام بازسازى هايى بر روى قبةالصخره و مسجدالاقصى، اين دو مكان مرمت شد.
اين صبغه معمارى مسجدالاقصى در عهد ايوبى ها رشد و گسترش يافت؛ به طورى كه ايوبى ها پس از آزادى و پاكسازى مسجدالاقصى از لوث صليبى هايى كه به آن آسيب سرانده و ظاهرش را تغيير داده بودند، مسجد را به وضعيت پيش از تهاجم درآورده و ضمن انجام مرمت هايى، پاره اى تأسيسات را در آن به وجود آوردند. اين اقدامات جهشى در تحول معمارى به حساب آمد.
مملوكيان نيز در اظهار و نماياندن چهره معمارى اسلامى مسجدالاقصى سهيم بودند و دومين جهش در رشد و پيشرفت معمارى به دست آنان صورت گرفت، و در واقع متمم طرح هاى اموى ها بود. در اين دوره چهره معمارى حرم شريف، كه بيانگر اسلاميت مسجدالاقصى در طول اين دوران ها است، تكميل شد.
مملوكيان علاوه بر احداث راهروها، مدارس دينى، مناره ها و درب ها، نسبت به مرمت گنبدها، سقاخانه ها و نيمكت ها و محراب هاى كنونى و منتشره در صحن