ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - استيلاى جناح يهوديزه شده
اجتماعى»[١] ناميده مى شد، منادى نجات و رهايى فردى و شخصى جدا از واقعيت ها شدند و مهم تر از آن مقابل گفت وگوى اديان و هم زيستى آنها با يكديگر قد علم كردند و بر تمام مسيحيان تبليغ اعتقاد خود را بر تمام مسيحيان فرض نمودند، چون آيين خويش را با اديان و فرهنگ هاى ديگر در جنگ و نزاع مى ديدند.
«راست مسيحى» در چهره و ماهيت جديد خود، ادامه اصول گرايى پروتستانيسم به شمار مى آيد كه در آغاز قرن بيستم پاى به عرصه وجود گذاشت و با يكديگر در اصول تئوريك از حيث نگاه به جهان و جامعه و انسان، مشترك هستند. اصول گرايى مسيحى، از آغاز قرن بيست شروع به شكل گيرى نمود و در پى انتشار مجموعه اى ١٢ جلدى به نام «اصول» كه نود مقاله را در برمى گرفت و نويسند گان آن لاهوتى هاى پروتستانى مخالف هر نوع تسويه يا راه حل ميانه با نوگرايى بودند، از لحاظ فكرى و عقلى متبلور شد. بنابراين مى توان گفت، اين اصول گرايى مسيحى بود كه پايه هاى تئوريك نقش خداوند در تطهير و پاك سازى فرهنگ حاكم و آغاز جنگى مقدس عليه شيطان كه در قلب وطن لانه گزيده است را وضع نمود، چون فقط آنها بودند كه وسيله تعبير و بيان «خواست و اراده الهى» به شمار مى آمدند. پس ازآن، راست مسيحى آمد تا هويت و سرشتى سياسى، كه حاصل ارزش هاى تغيير نيافته و اوليه اصول گرايى باشد، به خود بگيرد. به همين منظور تلاش كرد تا اين ارزش ها را به ظهور و اجرا برساند.
ديدگاه اصول گرايانه اى كه يكى از مهم ترين مبلغان و مبشران معاصر، پت رابرتسون، آن را بيان مى كند، ملاحظه مى نمايد كه آمريكا در زمان خيزش و رستاخيز چگونه است و هنگام باز پس گرفتن «ميراث يهودى- مسيحى»[٢] اش نقشى اساسى و مركزى خواهد داشت. بسيارى از رهبران بزرگ اصو ل گرايى پروتستانى با رابرتسون در اين ديدگاه شريك هستند و نقش فرهنگ پروتستانيستى- اصول گرايى را در اين پروسه اساسى مى بينند و اعتقاد دارند، خانواده مهم ترين جا براى اانتشار افكار شان به شمار مى آيد، چون قلب و هسته جامعه است.
تصورات و برداشت هاى نظرى كه اصول گرايان در آغاز قرن بيستم آن را ترويج نمودند، مى بايست موجوديتى سازمان يافته و ساختارى مى داشت تا آن را به عمل درآورد. لذا سال ١٩٤٢ نقطه تحول مهمى در تاريخ اصول گرايى پروتستانيستى به شمار مى آيد. در اين سال «سازمان ملى انجيلى ها»[٣] تأسيس شد، و اين سازمان موجوديت سازمان يافته و ساختارى به شمار مى آيد كه هزاران كليساى اصول گراى آمريكا تحت لواى آن قرار دارند. بنابراين بسيارى از محققان و انديشمندان اين سازمان را «انتقالى ماهوى» در تاريخ اصول گرايى پروتستانيسم به شمار مى آورند، آن هم به دو دليل:
١. انتقال تحركات اصول گرايان پروتستانى از جنبش به سازمان؛
٢. انتقال از تحركات طبيعى معمول مذهبى- اخلاقى به سازمان يافته كه به ايشان اجازه مى دهد، نقشى سياسى نيز ايفا نمايند.
به ويژه عامل دوم به اصول گرايان پروتستانى اجازه تأسيس سازمان و شكل گيرى سازمان يافته اصول گرايى پروتستانيستى و «سياسى شدن» سه مسئله ذيل را داد:
١. قدرت تأثير و فشار، به ويژه بر دو قوه مقننه و مجريه.
٢. جذب شدن در شبكه اى از روابط با اقتصاددانان و سياستمداران بزرگ كه نتايج آن از دهه ٧٠ آشكارا قابل ملاحظه بود.
٣. يافتن فرصت لازم جهت ساخت و شكل دهى سازمان هايى مشابه.
از آنچه گذشت مى توان گفت از سال ١٩٧٠ ميلادى، جنبش اصول گرايى پروتستانيستى توانست نقش تأثيرگذارى در عرصه سياست آمريكا و بازگرداندن مفاهيم و برداشت هاى تئوريك بكر و دست نخورده ايفا نمايد كه جنبش آن در آغاز قرن بيستم مطرح ساخته بود و اكنون مى توانست به آن رنگى و لعابى سياسى بزند و در ميدان واقعيت هاى سياسى به كار گيرد، بلكه حتى آنقدر ادامه يابد كه خود سياست خارجى آمريكا را نيز در برگيرد.
پى نوشت ها:
[١].Puritans .
[٢].New Engand .
[٣].Chidrensrae .
[٤].Hebrew Mission on Behaf of srae .
[٥].American Messianic Feowship .
[٦]. سِفر خروج، ٢١: ١٣.
[٧].WASP :(White Ango -Saxon Protestant) .
[٨].New Christianity .
[٩].Socia Gospe .
[١٠].Judeo -Christion Heritage .
[١١].Nationa Association of Evangeicas .