ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢ - تا به كى اينچنين؟
تا به كى اينچنين؟
نيمه شعبان، سالروز ميلاد حضرت ولى عصر (ع) هم گذشت، به همان سان كه هفته بهزيستى هفته بانكدارى، روز پرستار و امثال اينها گذشت. رسانه ها هم تبريك گفتند. سازمان ها و ادارت دولتى هم پلاكارد به در و ديوار چسباندند و چراغ هاى رنگين آويختند. رسانه هاى فراگيرى چون صدا و سيما هم طبق معمول با هنرپيشه ها و ورزشكاران مصاحبه كردند، چند كليپ و سرود پخش كردند و بعد از آن ... همه چيز تمام شد.
ديگر براى همه ما عادت شده. برنامه اى عادتى، كليشه اى و روزهايى كه مى آيند و مى روند به همان سان كه ما مى آييم و مى رويم. سر خود مى گيريم و به كار روزانه مشغول مى شويم.
نيمه شعبان هم گذشت، امام غايب هم نيامد، اتّفاقى هم در دل نيفتاد. در دل غوغايى به پا نشد. حفره وحشتناك و بزرگ دورى و غيبت هم از چشممان دور ماند. آب از آب تكان نخورد. خلائى احساس نشد و انتظارى در دل جوانه نزد.
ديگر براى ما عادت شده، بازى با الفاظ و كلمات. شاعرانه هاى بى خاصيت كه اتّفاق بزرگى را در جان ما باعث نمى شوند. ديگر بار سر خود گرفتيم و به كار روزانه مشغول شديم.
نيمه شعبان هم گذشت، معرفتى حاصل نيامد مغاك جهل و نادانى نيز ناديد گرفته شد و مرگى سخت كه همگان را منتظر است. چيزى هم جابه جا نشد.
ديگر براى ما عادت شده، برگزارى نشست هاى كليشه اى، رسمى و قلّابى، نگارش مقاله ها و ايراد سخنرانى هاى بى خاصيت و ميهمانى هاى رنگين كه تنها پاسخ گوى هواجس ما مى شود. ديگر به شيوه زندگى در اضطرار خو كرده ايم به دهانمان خوش آمده و انتظار واقعه اى بزرگ را از ياد برده ايم. ورنه چگونه ممكن بود بار و ديگر بار به كار روزانه و شبانه مشغول شويم؟
نيمه شعبان هم گذشت ظالمى بر خود نلرزيد، خودكامه اى بر جاى ود ننشست غيرتى نجنبيد خصمى مرعوب نشد و درهم ريختگى همه چيز در عصرى مملو از دورى و اكنده از بى عدالتى ناديده انگاشته شد.
چراغى راروى كومه ها و كلبه ها و در كنار ساحل ها افروخته نشد تا مسافرى غريب و دورمانده از شهر و ديار دلخوش به سو سوى چراغ رو به كومه و كلبه ما آورد و در سيماى بى فروغمان لبخند انس و استقبال را مشاهده كند.
ديگر براى ما عادت شده، بى او زيستن بى و بودن. خود را يله و رها به دست تند باد حوادث و تدبيرگرى هاى عقل بوالفضول سپردن ورنه چگونه ممكن بود براى جستن او، ره يافتن به او، پيوستن به او و چونان او شدن، چاره اى نينديشيم؟
نيمه شعبان هم گذشت، امّا اين آمد و شد ايام تا به كى؟
تا ب كى اين چنين؟
كاش هر كس به زعم خويش خود را يار و قرين يار سفركرده نمى شناخت و خواب و رؤيا و هواجس خويش را ملاك نسبت با مرواريد سفته امّا پوشيده در صدف غيبت نمى شناخت و ز نام دوست، نردبانى براى ارتفاع و ارتقاء خويش نمى ساخت؟
سردبير