ماهنامه موعود
(١)
ما نموديم جمله كار خويش را
٢ ص
(٢)
1 حفظ اعتماد مردم درباره كارگزاران
٣ ص
(٣)
2 جلوگيرى از شكل گيرى مواضع و قواى تصميم گيرنده متعدد
٣ ص
(٤)
3 حذف و يا ادغام سازمان هاى موازى
٣ ص
(٥)
4 دورى از چشم پوشى بر اشتباهات و خطاياى اقران، دوستان و خويشان
٣ ص
(٦)
5 جلوگيرى از بكارگيرى افراد خام، بى تجربه و سفارش شده در امور مهم كه نيازمند آگاهى و تجربه است
٤ ص
(٧)
6 جلوگيرى از مديريتهاى حزبى و جناحى
٤ ص
(٨)
7 جلوگيرى از غفلت درباره خصم در وقت توانايى و قدرت
٤ ص
(٩)
8 دورى از رسم پاليزيان در وقت برداشت محصول
٤ ص
(١٠)
9 جلوگيرى از تصميم گيرى عجولانه در امور مهم و بزرگ عمومى
٥ ص
(١١)
10 دورى از رقابت با غرب در سوگيرى فرهنگى و مادى مناسبات و اخذ تصميم و برنامه ريزى
٥ ص
(١٢)
11 تلاش براى كشف سؤالات و ارائه پاسخ هاى مناسب
٥ ص
(١٣)
12 برخورد سخاوتمندانه همراه با بزرگ منشى و مناعت طبع با عموم مردم و به ويژه رعاياى ضعيف
٥ ص
(١٤)
13 مقدم داشتن فرهنگ و نظر و ارج نهادن به مقام اهل نظر و فرهنگ، چه اينان اساس نظام را استوار و آن را در نقاط عطف مهم در امان نگه مى دارند
٥ ص
(١٥)
توقيع حضرت بقية الله، ارواحنا له الفداء به جناب احمدبن اسحاق
٦ ص
(١٦)
ژرف تر از پندار آدميان
٨ ص
(١٧)
امامت تماميت دين
٨ ص
(١٨)
امامت فوق ادراك و انتخاب مردم
٩ ص
(١٩)
امامت برتر از نبوّت و خلّت
٩ ص
(٢٠)
على و اولاد طاهرينش (ع)، وارثان امامت
٩ ص
(٢١)
امامت اساس اسلام
٩ ص
(٢٢)
امام شمس عالم وجود
٩ ص
(٢٣)
امام يگانه روزگار
١٠ ص
(٢٤)
عظمت شأن و مقام امام
١٠ ص
(٢٥)
انحصار امامت در آل محمد (ص)
١٠ ص
(٢٦)
امام معدن علم و فضيلت
١٠ ص
(٢٧)
پيامبر (ص) و امامان (ع) برتر از همه مردم
١١ ص
(٢٨)
از ميان خبرها
١٢ ص
(٢٩)
ادّعاى اسرائيلى ها قصر حضرت داود را پيدا كرده ايم
١٢ ص
(٣٠)
ترويج شيطان پرستى در ايتاليا
١٢ ص
(٣١)
مسلّح خوابيدن شارون از ترس يهوديان افراطى
١٢ ص
(٣٢)
موج تازه ايجاد شكاف ميان مسلمانان و مسيحيان
١٢ ص
(٣٣)
لوموند گويا هلال شيعى كم كم تشكيل مى شود
١٢ ص
(٣٤)
زمينه سازى كسينجر براى حمله به ايران
١٣ ص
(٣٥)
تلاش براى افزايش مهاجرت يهوديان به فلسطين
١٣ ص
(٣٦)
شارون در منطقه مسلمان نشين قدس، صاحب خانه مى شود
١٣ ص
(٣٧)
مسخ به خاطر توهين به قرآن
١٣ ص
(٣٨)
آمادگى براى ظهور و نياز به آن مصلح كل احساس مى شود
١٤ ص
(٣٩)
اى عشق
١٧ ص
(٤٠)
امامت بر قلّه معنويت
١٨ ص
(٤١)
مقام امامت رفيع ترين مقام معنوى
١٨ ص
(٤٢)
اقسام هدايت
١٨ ص
(٤٣)
رسول اكرم (ص) واجد سه مقام نبوّت، رسالت و امامت
١٩ ص
(٤٤)
سنگينى ابتلاى اولياى خدا
١٩ ص
(٤٥)
سه صحنه دشوار امتحانى براى حضرت ابراهيم (ع)
٢٠ ص
(٤٦)
امامت حضرت ابراهيم (ع) پس از كسب مقامات معنوى
٢٠ ص
(٤٧)
تفاوت لطيف عبد با عابد
٢٠ ص
(٤٨)
لزوم مقام عصمت امام (ع)
٢١ ص
(٤٩)
بيان اجمالى اصول اعتقادى
٢٢ ص
(٥٠)
معرّفى امامان دوازده گانه از زبان رسول اكرم (ص)
٢٢ ص
(٥١)
قبولى اعمال منوط به اقرار به ولايت
٢٢ ص
(٥٢)
ولايت على و آل على (ع) اصل اصيل دين
٢٣ ص
(٥٣)
رعايت اعتدال در عملكرد محبّان ولايت
٢٣ ص
(٥٤)
موقعيت ويژه رهبران دينى
٢٣ ص
(٥٥)
معاويه در مقام انتقام از سوده همدانى
٢٤ ص
(٥٦)
سوده همدانى معاويه را تهديد مى كند
٢٤ ص
(٥٧)
عكس العمل نانجيبانه معاويه
٢٥ ص
(٥٨)
تأثّر معاويه از سخنان سوده همدانى!
٢٥ ص
(٥٩)
طاووس بهشتيان
٢٦ ص
(٦٠)
سيماى ظاهرى
٢٦ ص
(٦١)
خصال روحى
٢٨ ص
(٦٢)
مهدى، عدالت، ذوالفقار در سروده هاى شاعران
٣٠ ص
(٦٣)
جهان در بحران
٣٢ ص
(٦٤)
رتبه قبولى
٣٤ ص
(٦٥)
شعر و ادب
٣٩ ص
(٦٦)
بيا ستاره من
٣٩ ص
(٦٧)
سيل نور
٣٩ ص
(٦٨)
جلال مرتضى
٣٩ ص
(٦٩)
مثنوى بلند شيعه
٤٠ ص
(٧٠)
آيه اخلاص
٤٢ ص
(٧١)
گل عاطفه
٤٢ ص
(٧٢)
فصل تكبير
٤٢ ص
(٧٣)
پيك مراد
٤٢ ص
(٧٤)
بار بستگان شب هاى تار به شوق روشنى سراى دلدار
٤٣ ص
(٧٥)
تبليغات دينى و سياسى ايوانجليست هاى جنگ طلب در ايالات متّحده آمريكا
٤٦ ص
(٧٦)
تلى وانجيليست (مبلّغ انجيل از تلويزيون)
٤٦ ص
(٧٧)
شبكه تبليغات دينى ايوانجليست ها
٤٧ ص
(٧٨)
اهداف محاظفه كاران سياسى
٤٨ ص
(٧٩)
سازمان هاى سياسى ايوانجليست ها
٥٠ ص
(٨٠)
1) ائتلاف مسيحيان براى آمريكا
٥٠ ص
(٨١)
2) ميزگرد دينى
٥٠ ص
(٨٢)
3) ائتلاف آمريكايى براى ارزش هاى سنتى
٥٠ ص
(٨٣)
4) جنگ صليبى علمى بين المللى براى مسيح
٥٠ ص
(٨٤)
5) زنان علاقه مند به آمريكا
٥٠ ص
(٨٥)
6) انجمن خانواده آمريكايى
٥٠ ص
(٨٦)
7) انجمن ملى ايوانجليست ها
٥٠ ص
(٨٧)
8) بنياد آزادى مسيحيت
٥١ ص
(٨٨)
9) بنياد ميراث
٥١ ص
(٨٩)
10) مركز آمريكايى براى حقوق و عدالت
٥١ ص
(٩٠)
11) انجمن اخبارنويسان دينى
٥١ ص
(٩١)
12) بنياد كنگره آزاد
٥١ ص
(٩٢)
13) انجمن حزبى محافظه كاران
٥١ ص
(٩٣)
14) روزنامه «صداى مسيحيت»
٥١ ص
(٩٤)
ايوانجليست هاى معروف آمريكا
٥١ ص
(٩٥)
1) جرى فالول
٥١ ص
(٩٦)
2) پت رابرتسون
٥٢ ص
(٩٧)
3) هال ليندسى
٥٣ ص
(٩٨)
4) بيلى گراهام
٥٤ ص
(٩٩)
1) جيمى سواگارت
٥٤ ص
(١٠٠)
2) جيمز رابيسون
٥٤ ص
(١٠١)
3) رِكس هامبارد
٥٤ ص
(١٠٢)
4) پُل گراويچ
٥٤ ص
(١٠٣)
5) اول رابرتز
٥٤ ص
(١٠٤)
6) رابرت شولر
٥٤ ص
(١٠٥)
7) كنيت كوپ لند
٥٤ ص
(١٠٦)
8) جاك وان ايمپ
٥٤ ص
(١٠٧)
منابع مالى ايوانجليست ها
٥٥ ص
(١٠٨)
تأثير برنامه هاى دينى ايوانجليست ها
٥٥ ص
(١٠٩)
ايوانجليست هاى شبه نظامى
٥٦ ص
(١١٠)
تروريسم مقدس ايوانجليست ها
٥٦ ص
(١١١)
شباهت هاى امام عصر (ع) و پيامبران الهى
٥٨ ص
(١١٢)
شباهت ميان حضرت ادريس (ع)
٥٩ ص
(١١٣)
شباهت به حضرت هود (ع)
٦٠ ص
(١١٤)
شباهت به حضرت صالح (ع)
٦٠ ص
(١١٥)
شباهت به حضرت ابراهيم (ع)
٦١ ص
(١١٦)
وفاى به عهد
٦٤ ص
(١١٧)
معنا و اقسام عهد
٦٥ ص
(١١٨)
اهميّت وفادارى به عهد و پيمان با خدا
٦٥ ص
(١١٩)
اهميت وفاى به عهد از ديدگاه قرآن
٦٥ ص
(١٢٠)
اهميت وفاى به عهد در گفتار امامان (ع)
٦٦ ص
(١٢١)
نمونه ها
٦٦ ص
(١٢٢)
پرسش شما، پاسخ از موعود
٦٨ ص
(١٢٣)
1 قواعد عمومى اسلام
٦٨ ص
(١٢٤)
2 روايات
٦٨ ص
(١٢٥)
3 دعاها
٦٩ ص
(١٢٦)
دميدن يقين بر ساخسار همراهى صادقين
٧٠ ص
(١٢٧)
در مراتب شش گانه صدق
٧٠ ص
(١٢٨)
صادقين بايد معصوم باشند
٧٠ ص
(١٢٩)
پاسخ كلام فخررازى
٧١ ص
(١٣٠)
شناسايى صادقين از طريق پيامبر
٧١ ص
(١٣١)
صادقين، كشتى نجات
٧١ ص
(١٣٢)
بهره همراهى از آن خودتان
٧١ ص
(١٣٣)
طلب همراهى از بارگاه خداوند
٧١ ص
(١٣٤)
كدام همراهى؟
٧١ ص
(١٣٥)
لوازم همراهى
٧٢ ص
(١٣٦)
دوستى همراه كامل
٧٢ ص
(١٣٧)
كلام امام (ع) با غلام
٧٢ ص
(١٣٨)
همراهى با يادآوران
٧٢ ص
(١٣٩)
همنشينى با صاحبان عقل و دين
٧٣ ص
(١٤٠)
نشانه هاى اهل يقين
٧٣ ص
(١٤١)
دعوت به حال نه زبان تنها
٧٣ ص
(١٤٢)
ديدارش به ياد خدا مى اندازد
٧٣ ص
(١٤٣)
يك مجلس بهتر از عبادت يك سال
٧٣ ص
(١٤٤)
تصوير هم نشينان در لحظه مرگ
٧٤ ص
(١٤٥)
حشر، ظهور همراهى
٧٤ ص
(١٤٦)
كمياب ترين گوهر
٧٤ ص
(١٤٧)
هيچ كس، جز سه نفر
٧٤ ص
(١٤٨)
تنها مقداد، اهل يقين
٧٤ ص
(١٤٩)
اهل يقين و اطاعت تمام از امر امام (ع)
٧٤ ص
(١٥٠)
نشانه هاى ديگر اهل يقين
٧٥ ص
(١٥١)
1 اعتقاد به توحيد افعالى
٧٥ ص
(١٥٢)
2 اعتقاد به رازقيت خداوند
٧٥ ص
(١٥٣)
كتب انتشار يافته با موضوع مهدويت در سال 1383
٧٦ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - رتبه قبولى

على انگار دوباره لال شد. جواب ما را نداد.

يك ماه گذشت. ماه بهمن بود. هوا حسابى سرد شده بود. وقتى به مدرسه مى رفتيم. از زور سرما دست ها را در جيب مخفى مى كرديم براى اينكه چانه هامان در سرما يخ نكنند. آنها را زير يقه هاى بلندمان پنهان مى كرديم. سعى مى كرديم تمام گرماى نفس مان به داخل كاپشن برود و موقع بيرون آمدن چانه مان را گرم كند. براى اين كار مجبور بوديم سرمان را پايين بيندازيم. شايد به همين دليل بود كه آن روز آقا را نديديم. شايد هم براى اين كه ديگر در فكر آقا نبوديم و منتظرش نبوديم.

- سلام عليكم و رحمةلله.

- ا! سلام حاج آقا.

- سلام آقا.

همه از تعجب خشك مان زده بود. نمى فهميديم چرا اين قدر از ديدن آقا خوشحال شده ايم. ما كه نمى توانستيم حرف بزنيم. خود آقا در حالى كه لبخند مى زد. گفت:

- مدت زيادى است كه نديدم شما را ... كجا بوديد در اين مدت؟

- ما ... ما كجا بوديم؟ ... حاج آقا شما نبودين ...

- شما عُلما كه مى دانيد، اين همان ضرب المثل خود شماست ... زودتر دست پيش ... دست پيش.

- دست پيش را گرفتين كه پس نيفتين.

- هان، احسنت، صحيح.

سه تايى خنديديم. خود آقا هم تسبيح شان را دور دست شان محكم كردند و خنديدند، كم كم زبان مان باز شد. كوروش گفت:

- حاج آقا، شما گويا از اين محل تشريف بردين. ديگه شما را زيارت نمى كنيم.

- بله، رفتم از اين جا. اما جمعه ها من مى رم نماز. نماز جمعه، فكر مى كردم شما ... ثلاثه، شما سه تا را، آنجا ببينم.

- آخه آقا، مى دونين ما نمى توانيم بياييم، يعنى بايد درس بخونيم، كنكور داريم.

- كنكور يعنى چى؟

- آقا يعنى يك امتحان سخت، بين همه هست. همه سال آخرى ها. بايد رتبه مون خوب بشه تا قبول بشيم. بايد زحمت كشيد، سخته، خيلى بايد زحمت كشيد تا رتبه خوب بشه، خيلى سخته، از همه چيز امتحان مى گيرن. بايد توى همه چيزها آدم قوى باشه تا رتبه اش خوب بشه. اگر رتبه مون خوب نشه قبول نمى شيم آقا.

- آقا به دقّت به حرف هاى كوروش گوش مى كرد. حتّى آن ها را زير لب تكرار مى كرد. يعنى يك امتحان سخت. بين همه هست. همه سال آخرى ها. بايد رتبه مون خوب بشه تا قبول بشيم. بايد زحمت كشيد. سخته ... خيلى بايد زحمت كشيد تا رتبه خوب بشه ... خيلى سخته ... از همه چيز امتحان مى گيرن ... بايد توى همه چيزها آدم قوى باشه تا رتبه اش خوب بشه ... اگر رتبه مون خوب نشه قبول نمى شيم، آقا ... آقا ... يا سيدى ... اگر رتبه مون خوب نشه قبول نمى شيم ...

بعد آقا يك دفعه زد زير گريه. على هم انگار با سيم به آقا وصل شده باشد، شروع كرد به گريه كردن. آقا همين جور پشت سر هم مى گفت:

- بايد رتبه مون خوب شه. ما آبرو داريم ... اگر رتبه بد بشه آبرو مى ره ... سخته ... همه سال آخرى ها هستن ... بغضش را نيمه كاره خورد. به تك تك ما نگاه كرد. انگار مى خواست رازى را به ما بگويد. بعد گفت:

ثلاث مائة و ثلاثة عشر ... به فارسى مى شود؟

البته همه ما در عربى اعداد را خوانده بوديم. امّا على زودتر از ما دوتا گفت:

- سيصد و سيزده. سيصد و سيزده آقا.

- بله، احسنت. سيصد و سيزده، سيصدو سيزده صحيح است. ببينيد رفقا، آدم بايد رتبه اش كمتر از سيصد و سيزده شود، وگرنه آبرويش مى رود. بين كلّ سال آخرى ها، سخته. ولى بايد زحمت كشيد ... بايد زحمت كشيد ... خيلى ها دارند زحمت مى كشند ... به اين سادگى ها نيست ...

بغض كرده بود و فرياد مى كشيد. لحنش به دعوا مى زد.

- آدم بميرد بهتر است از اين كه رتبه اش بد شود ... اگر قرار است رتبه بدتر از ثلاث مائه ... بدتر از سيصد و سيزده شود. بهتر است آدم بميرد، خفت داره ...

آقا از حال رفت. من و على دويديم و زير بغلش را گرفتيم. يكى از كسبه كه ماجرا را ديده بود براى آقا آب قند آورد. توى آن سرما عرق كرده بود. دست هاى آقا بدجور مى لرزيد. وقتى يك دفعه انگشتانش را باز كرد، تسبيح سفيدش پاره شد. كوروش خم شده بود و دانه هاى تسبيح را جمع مى كرد. بعد دانه ها را در جيب آقا ريخت.

مى گفت همان دفترچه در جيب آقا بوده است.

چند دقيقه بعد آقا حالش جا آمد و از جا بلند شد. انگار كه هيچ اتفاقى نيفتاده، تك تك ما را در آغوش گرفت، البته على را بوسيد، بعد هم فى أمان الله گفت و رفت.

على يك بند گريه مى كرد. ما هم دوست داشتيم گريه كنيم، اما نمى دانيم چرا خجالت مى كشيديم. از اين كارهاى آقا بهت مان زده بود.

- چرا سيصدو سيزده؟

- چرا سيصدو سيزده؟

- نمى دونم ... من نمى فهمم. پزشكى دانشگاه تهران با سيصد و پنجا نفر پر مى شه.

- آره، ما هم هميشه براى سيصد و پنجاه زور مى زديم ... امّا چرا سيصد و سيزده؟

- من فهميدم. فهميدم چرا. اى والله، ببينين خنگ ها! آقا سهميه ها را، يعنى حتماً سهميه ها را كم كرده، ما كه هيچ كدام سهميه نيستيم؟

- نه، ولى كوروش، تو از كجا تعداد سهميه ها را مى دانى؟

- نمى دونم، ولى حتماً همون سى و هفت تاست كه آقا گفت: آقا مى دونسته.

- سيصدو سيزده!

- نه، ثلاث چى چى؟

- آقا كه آنقدر خوب فارسى حرف مى زنن، چطور عدد بلند نيست؟ يادتون هست سه را هم بلد نبود!

على كه ساكت بود و يك جورى به ما نگاه مى كرد، گفت:

- عدد را كسى بلده كه با عدد كار داشته باشه. عدد مال ماهاست كه تا مى ريم جايى فقط به فكر خريد و قيمت و تاريخ و سن و اين جور چيزهاييم. آقا عدد مى خواد چه كار؟

الان سال ها از آن ماجرا مى گذرد. از آن روز به بعد، ديگر آقا را نديديم. خيلى جاها دنبال شان رفتيم اما فايده نكرد. من و كوروش، تصميم گرفتيم به وصيت آقا عمل كنيم. تمام سعى مان را كرديم و رتبه مان زير سيصد و سيزده شد. من پزشكى عمومى را تمام كرده ام و چند هفته ديگر امتحان تخصص دارم. اگر خدا بخواهد مى خواهم بروم جراحى. شما هم دعا كنيد. كوروش نمى تواند در جراحى شركت كند. درسش بنا به دلايلى عقب افتاد و اگر خدا بخواهد، البته خودش هم بايد بخواهد، سال بعد پزشك عمومى مى شود. ماجرايش مفصل است. حوصله اش را نداريد. امّا ما بچه هاى سال آخر تجربى، سه نفر بوديم.

مى ماند على، على را هم ديگر نديديم. از فرداى همان روزى كه آقا را براى آخرين بار ديديم، انگار على آب شده بود و توى زمين فرو رفته بود. خانواده اش هم جواب روشنى نمى دادند. شايد حدود يك سال، شايد هم بيشتر، فكر مى كرديم على به خاطر رتبه ترسيده به مدرسه بيايد. درسش بد نبود، ولى ما فكر مى كرديم ترسيده رتبه اش كمتر از سيصدو سيزده شود. وقتى نتايج كنكور را دادند تا