ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - بار بستگان شب هاى تار به شوق روشنى سراى دلدار
حكايت از رهيافتگان سراى دلدار
بار بستگان شبهاى تار به شوق روشنى سراى دلدار
اين شماره: حكايت شيخ حسن كاظمينى
شيخ حسن كاظمينى مى گويد:
سال ١٢٢٤، در كاظمين، زياد طالب تشرّف خدمت حضرت ولىّ عصر (عج) بودم و به اندازه اى اين عشق و علاقه شديد شد كه از تحصيل بازماندم و ناچار يك دكّان عطّارى و سمسارى باز كردم.
روزهاى جمعه بعداز غسل جمعه، لباس احرام مى پوشيدم و شمشير حمايل مى كردم و مشغول ذكر مى شدم. (اين شمشير هميشه بالاى دكّان ايشان معلّق بود) در اين روز خريد و فروش نمى كردم و منتظر ظهور امام زمان (عج) بودم.
يكى از جمعه ها مشغول به ذكر بودم كه سه نفر سيّد جلوى صورتم ظاهر و به درِ دكّان تشريف فرما شدند دو نفر از آنها كامل مرد بودند و يكى جوانى در حدود بيست و چهار ساله كه در وسط آن دو آقا قرار داشت و فوق العاده صورت مباركشان نورانى بود. به حدّى جلب توجّه مرا نمودند كه از ذكر باز ماندم و محو جمال ايشان شدم و آرزو مى كردم كه داخل دكّان من بيايند.
آرام آرام با نهايت وقار آمدند تا به در دكّان من رسيدند. سلام كردم.
جواب دادند و فرمودند: شيخ حسن، گل گاو زبان دارى؟ (و اسم دارويى را بردند كه ته دكّان بود و الآن اسمش در نظرم نيست.)
فوراً عرض كردم: بلى دارم. حال آن كه روز جمعه من خريد و فروش نمى كردم و به كسى هم جواب نمى دادم.
فرمودند: بياور.
عرض كردم: چَشم و به ته دكّان براى آوردن آن دارويى كه ايشان فرمودند، رفتم و آن را آوردم. وقتى كه برگشتم، ديدم كسى در دكّان نيست؛ ولى عصايى روى ميز جلوى دكّان قرار دارد. آن عصا، عصايى بود كه در دست آن آقاى وسطى ديده بودم. عصا را بوسيدم و عقب دكّان گذاشتم و بيرون آمدم و هرچه از اشخاصى كه آن اطراف بودند، سؤال كردم: اين سه نفر سيّد كه در دكّان من بودند، كجا رفتند؟
گفتند: ما كسى را نديديم.
ديوانه شدم. به دكّان برگشتم و خيلى متفكّر و مهموم بودم كه بعداز اين همه اشتياق، به زيارت مولايم شرفياب شدم؛ ولى ايشان را نشناختم. در اين اثناء مريض مجروحى را ديدم كه او را ميان پنبه گذاشته اند و به حرم مطهّر حضرت موسى بن جعفر (ع) مى برند. آنها را برگردانيدم و گفتم: بياييد. من مريض شما را خوب مى كنم.
مريض را برگردانيدند و به دكّان آوردند. او را رو به قبله روى تختى، كه عقب دكان بود و روزها روى آن مى خوابيدم، خواباندم. دو ركعت