ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - اهل يقين و اطاعت تمام از امر امام (ع)
پيدا كرده باشد، مصاحبت با او مصاحبت با امام (ع) است.
تصوير هم نشينان در لحظه مرگ
اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند: رسول خدا (ص) فرمود: «بنگريد با كه سخن مى گوييد و مى شنويد، زيرا كسى نمى ميرد مگر اينكه مصاحبينش هنگام مرگ صورت مثاليه شان نزدش جلوه مى كند اگر ايشان از نيك ها بودند صورت هاى مثالى نيك و اگر از بدان بودند آن صور مثاليه هم بد است و كسى نمى ميرد مگر اينكه هنگام مرگش مرا مى بيند، يعنى صورت مثاليه من هم هست».[١]
حشر، ظهور همراهى
و مؤيد اين حديث، روايت ديگرى است كه انس بن مالك نقل كرده: «روزى اعرابى در مسجد پيغمبر (ص) آمد و از رسول خدا (ص) پرسيد: قيامت كى برپا مى شود؟ فرمود براى قيامت چه آماده كرده اى؟ گفت نماز و روزه زيادى ندارم و جز واجباتم دستم تهى است مگر اينكه ترا دوست مى دارم، فرمود هركس با هر كه دوستى داشت با او محشور مى شود»[٢] و در حديث ديگرى است: «هركس چيزى را دوست داشت با او محشور مى شود هرچند سنگى باشد».[٣]
كمياب ترين گوهر
به راستى اهل يقين كه داراى اوصاف مزبور باشند هميشه عزيزالوجود و كمياب بوده اند به ويژه در زمان ما.
«زن مؤمن (صاحب يقين) از مرد مؤمن (صاحب يقين) عزيزتر (كمياب تر و قيمتى تر) و مرد با يقين عزيزتر از ياقوت سرخ است»[٤] (مراد از مؤمن در اين روايت شريفه مؤمن كامل است.)
ابوبصير گويد كه حضرت صادق (ع) به من فرمودند: «اسلام درجه اى است (از درجات و مقامات) ... و ايمان درجه اى است بالاتر از اسلام ... و تقوى به يك درجه بالاتر از ايمان ... و يقين به يك درجه برتر از تقوى است ... پس چيزى كم تر از يقين به مردم نرسيده (يعنى يقين در بين مردم از هر چيز كم تر است) و جز اين نيست كه شما به پست ترين درجات اسلام بستگى داريد و بترسيد از اين كه ناگهان از دست شما بيرون رود.»[٥]
خوب توجه فرمائيد كه امام (ع) به مثل ابى بصير مى فرمايند: بترس از اين كه مختصر ايمانت از دستت بيرون رود، پس امثال ما چقدر بايد بترسيم و دائماً به خداوند بناليم كه ما را نگهدارد و هميشه ورد زبانمان دعاى غريق باشد كه: يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبى على دينك.
على بن جعفر (ع) گويد از حضرت رضا (ع) شنيدم كه مى فرمودند: «نه هركس به ولايت ما قائل باشد مؤمن است (يعنى همه آنهايى كه شيعه خوانده مى شوند مؤمن كامل و صاحب يقين نيستند) بلكه آنها سبب انس و آسايش صاحبان ايمان و يقين اند».[٦]
هيچ كس، جز سه نفر
حمران بن اعين مى گويد: به حضرت باقر (ع) عرض كردم: فدايت شوم چقدر ما (يعنى شيعيان) كم هستيم به طورى كه اگر همه ما بر گوسفندى جمع شويم آن را تمام نمى كنيم (يعنى يك گوسفند طبخ شده همه ما را سير مى كند و زياد هم مى آيد چون تعداد شيعه كم است) امام فرمود: از اين شگفت تر ترا خبر گويم، جماعت مهاجر و انصار پس از رسول خدا (ص) منحرف شدند و از حق برگشتند مگر سه نفر (سلمان، ابوذر، مقداد) حمران گويد: گفتم حال عمّار چگونه بود؟ فرمود خدا عمار را رحمت كند، با امام خود بيعت كرد و در راه حق شهيد گشت. پس پيش خودم گفتم مقامى برتر از شهادت نيست پس امام (ع) به من نظر كردند و فرمودند: «شايد پنداشته ايد كه عمار مانند آن سه نفر است؟ نه چنين است».[٧]
تنها مقداد، اهل يقين
در روايت ديگر است كه حضرت باقر (ع) فرمودند: «مردم پس از رسول خدا (ص) از حق برگشتند مگر سه نفر: سلمان و ابوذر و مقداد»، راوى پرسيد عمار چگونه بود؟ فرمودند: «او هم از حق برگشت لكن توبه كرد و به حق پيوست، پس فرمود: اگر كسى را بخواهى كه هيچ شك نكرده و چيزى بر دلش نگذشت پس آن مقداد است؟ اما سلمان، بر دلش گذشت كه امير المؤمنين (ع) اسم اعظم را مى داند اگر آن را بخواند مردم هلاك مى شوند (يعنى در دل خود اعتراض مختصرى به آن حضرت داشت كه چرا نفرين نمى كند) و اما ابوذر كه اميرالمؤمنين (ع) به او امر به سكوت فرمود و اينكه به سرزنش مردمان اعتناء نكند اما سخن گفت (يعنى تقيه نكرد و حال آن كه امر به تقيه داشت)
اهل يقين و اطاعت تمام از امر امام (ع)
مأمون رقى گفت: در خدمت آقايم حضرت صادق (ع) بودم كه وارد شد سهل بن حسن خراسانى و سلام كرد بر آن حضرت و نشست و گفت يا بن رسول الله (ص) از براى شما است رأفت و رحمت و شما اهل بيت امامتيد چه مانع است شما را كه از حق خود بنشينى با آنكه مى يابى از شيعيانت صد هزار نفر كه مقابلت شمشير بزنند. حضرت فرمودند: بنشين اى خراسانى آنگاه فرمودند: اى حنفيه تنور را گرم كن پس آن كنيز تنور را گرم كرد كه مانند آتش سرخ شد و بالاى آن سفيد گرديد آنگاه فرمودند: «اى خراسانى برخيز و در تنور بنشين» مرد خراسانى عرض كرد كه اى آقاى من، يابن رسول الله (ص)، مرا به آتش عذاب مكن و از من بگذر خدا از تو بگذرد. امام فرمودند: از تو گذشتم- پس در اين حال بوديم كه هارون مكى وارد شد و نعلين خود را به انگشت سبابه گرفته بود- عرض كرد: «السلام عليك يابن رسول الله (ص)» حضرت فرمودند: «نعلين را از