ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - موقعيت ويژه رهبران دينى
به خدا قسم حجّ نيست مگر از آن شما، نه به خدا قسم خداوند از كسى جز شما قبول نمى كند.[١]
ولايت على و آل على (ع) اصل اصيل دين
اين روايات و نظاير اينها نشان مى دهند: آنچه در دين اصالت دارد، موضوع ولايت على و آل على (ع) است و خداوند آن دينى را مى پذيرد كه از طريق اهل بيت رسول (ع) به دست آمده باشد. آنچه از معارف و احكام از غير اين طريق به دست آمده باشد در نزد خدا اصلًا دين به حساب نمى آيد. البتّه هيچ گاه نبايد از اين حقيقت غافل شويم كه پيروى از اهل بيت (ع) وقتى صادق خواهد بود كه در مقام عمل، ظهور و بروز داشته باشد وگرنه صرف ادعّاى تمسّك به ولايت، تأثيرى در نجات انسان نخواهد داشت!!
مردى خدمت امام صادق (ع) آمد و گفت: از پدر بزرگوار شما نقل مى كنند كه فرموده است:
همين كه حقّ را شناختى [و معتقد به ولايت ما شدى] هر كارى كه خواستى انجام بده و دنبال همين حرف تمام حرام ها را حلال مى دانند [آيا اين نقل درست است]؟!
امام (ع) فرمود: خدا لعنتشان كند اين چه حرفى است كه مى زنند؟! پدرم فرموده است وقتى حقّ را شناختى [و در مسير ولايت ما قرار گرفتى] هر كار نيكى را كه خواستى انجام بده [مطمئن باش] كه از تو قبول مى شود![٢]
رعايت اعتدال در عملكرد محبّان ولايت
تمسّك به ولايت اهل بيت (ع) وقتى تحقق مى يابد كه انسان ابتدا از معارف و تعليمات آن اولياى خدا آگاه گردد و سپس با رعايت اعتدال دور از هرگونه افراط و تفريط، دانسته هاى خود را در مقام عمل ظاهر سازد.
امام اميرالمؤمنين (ع) براى عيادت علاء بن زياد (از دوستانشان) تشريف فرما شدند. ديدند خانه وسيعى دارد. فرمود: به اين خانه وسيع در دنيا چه نيازى دارى؟ در آخرت به چنين خانه اى نيازمندتر خواهى بود! آنگاه فرمودند: البتّه مى توانى از همين خانه براى آخرتت نيز خانه بسازى. در اين خانه سفره هاى اطعام بگسترانى؛ صله ارحام نمايى؛ از مستمندان دستگيرى كرده و در حلّ مشكلات مردم كوشا باشى. عرض كرد: اطاعت مى كنم يا اميرالمؤمنين ابعد گفت: من از برادرم عاصم به حضورتان شكايت دارم. فرمود: از چه جهت از او شاكى هستى؟ گفت: او به كلّى ترك دنيا كرده. نه به وضع خوراك و پوشاك خودش مى رسد و نه حقوق اهل و عيالش را رعايت مى كند. امام (ع) از شنيدن اين سخن ناراحت شد و فرمود: او را پيش من بياوريد. وقتى او وارد شد امام (ع) فرمود:
اى دشمنك خود! شيطان پليد، تو را به سرگردانى واداشته است آيا به زن و فرزندت رحم نكردى؟
آيا تو مى پندارى خدا دوست ندارد آنچه را كه حلال كرده است تو از آنها استفاده كنى؟
گفت: يا اميرالمؤمنين! من مى خواهم از شما در خوراك و پوشاك پيروى كنم. فرمود:
واى برتو! من مثل تو نيستم!
خداوند بر پيشوايان حقّ واجب كرده كه خود را همدوش با ضعفا و تهى دستان مردم قرار دهند تا فقر و تنگ دستى به آنها فشار نياورد و پريشان حالشان نگرداند.
او مى گفت: يا اميرالمؤمنين! من مى بينم شما نان جو و نمك مى خوريد و لباس وصله دار مى پوشيد! من هم مى خواهم مثل شما غذا بخورم و لباس بپوشم. امام (ع) فرمود: من با تو فرق دارم! من زمامدار مردمم، من بايد طورى زندگى كنم كه با ضعفا در يك رديف باشم تا اندكى از ناراحتى آنها كاسته شود زيرا وقتى آنها اغنيا را مى بينند كه زندگى غرق در رفاه از لحاظ خوراك و پوشاك و مسكن و مركب دارند طبعاً از زندگى فقيرانه خود ناراحت مى شوند و غصه مى خورند ولى وقتى ديدند من هم كه زمامدارشان هستم در زندگى هم دوش با آنها هستم دلخوش شده و كم تر غصه مى خورند اما تو كه در يك چنين موقعيتى نيستى بايد زندگى عادى داشته باشى و برخود و اهل و عيالت تنگ نگيرى![٣]
موقعيت ويژه رهبران دينى
اين گفتار لطيف هم از عالم جليل القدر مرحوم وحيد بهبهانى (ره) كه از اعاظم علماى عصر خود بوده است. نقل شده: روزى يكى از عروس هاى خود را ديد لباسى از جنس و سنخ لباس زن هاى اعيان و اشراف پوشيده است! ناراحت شد. پسرش يعنى شوهر آن خانم را خواست و توبيخش كرد كه چرا بايد زن تو (عروس من) اين گونه لباس پوشيده باشد؟! پسر هم كه مرد عالمى بود دليل از آيه قرآن آورد و گفت: خدا فرموده است:
بگو: چه كسى زينت ها و نعمت هاى خدادادى و خوراك هاى طيبب را بر بندگان خدا حرام كرده است ...؟[٤]
آقا فرمود: اين را من هم مى دانم. من نگفتم: نوشيدن و پوشيدن و مسكن و مركب خوب داشتن حرام است. اينگونه ممنوعيّت ها و سخت گيرى ها در دين ما نيست ولى يك مطلب ديگرى اينجا هست و آن اينكه ما امروز پيشواى دينى مردم محسوب مى شويم، زندگى ما بايد آرام بخش روحى فقرا و تنگ دستان از مردم باشد! آنها كه نمى توانند با ثروتمندان و اعيان و اشراف جامعه هم دوشى كنند طبعاً ناراحت مى شوند. تنها مايه تسكين آلام روحى آنها ما هستيم كه وقتى زندگى ساده ما را مى بينند، آرامش