ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - الف- آمادگى به دليل شرايط سياسى و اجتماعى
همگام با يقين
بهروز عليزاده
آقاى سروش در بخشى از مقالهاى كه تحت عنوان «مهدويت و احياى دين»[١] به نگارش درآوردهاند مىگويند:
شيعيان بعد از وفات امام يازدهم براى مدتى دچار حيرت شدند. تئورى امامت به آنها مىگفت: امام بايد هميشه در جامعه حى و حاضر باشد و وجود او اساساً براى اداره اجتماع و هدايت مردم به راه راست است، لذا امام غايب از نظر آنها مقوله ناشناخته و تعريف ناشدهاى بود. به همين دليل حدوداً يك قرن بر جامعه شيعه حالتى حاكم بود كه مورخان شيعه و مورخان اسلام از آن به دوره حيرت تعبير كردهاند. در همين دوره حيرت رفته رفته معناى جديدى از تئورى امامت در جامعه شيعه روييد. محتوا و درون مايه اصلى اين تئورى جديد اين بود كه لزومى ندارد امام با جسم و بدن خود در ميان مردم حاضر باشد، همين قدر كه عنايت و نظارتى بر مردم داشته باشد، كافى است. چنين بود كه ايده امام غايب متولد شد.
پذيرش آنچه از اين نويسنده محترم نقل گرديد، نيازمند بيان شواهد تاريخى است؛ زيرا براى اثبات هر فرضيه و يا ادعايى كه قصد داشته باشد به تفسير وقايع تاريخى بپردازد، استناد به وقايع تاريخى ثبت شده ضرورى است. به عنوان مثال مىتوان ادعا كرد كه علت سقوط فرمانروايى هخامنشيان، وقوع طاعون و ضعف دولت هخامنشيان بود و اسكندر مقدونى نيز با استفاده از اين ضعف به ايران حمله كرد و باعث سقوط دولت هخامنشيان شد و خود او نيز به علت ابتلا به همين بيمارى درگذشت؛ اما، آيا آنچه ادعا شد، مىتواند تفسير درستى از علت سقوط پادشاهى هخامنشى باشد؟ بدون ترديد آنها كه با تاريخ آشنايى نسبى دارند، پاسخ منفى به اين سؤال خواهند داد؛ زيرا شواهد تاريخى از اين نظريه حمايت نمىكند.
حال آنچه آقاى سروش در مقاله مزبور گفتهاند، از اهميتى بيش از تفسير و تحليل يك واقعه تاريخى صرف، برخوردار است؛ زيرا در واقع تفسير و تحليل بخش مهمى از عقايد شيعيان است و هر شيعه آگاه و مؤمنى، همواره تأثير عقيده به مهدويت را، در رفتارها و كنشهاى فردى و اجتماعى خود، ظاهر مىسازد و اين اعتقاد، تأثير خود را، در زندگى او نشان مىدهد.
بنابراين نمىتوان از كنار آنچه اين نويسنده محترم ادعا كردهاند به راحتى گذشت. به منظور اينكه بيانات ايشان را با نقد و محك تاريخ، آزمون كنيم، ناچاريم بخشهاى مختلف ادعاى ايشان را، جداگانه مورد بررسى قرار دهيم.
١- شيعيان بعد از وفات امام يازدهم براى مدتى دچار حيرت شدند. حدوداً يك قرن بر جامعه شيعه حالتى حاكم بود كه مورخان شيعه و مورخان اسلام از آن به دوره حيرت تعبير كردهاند.
الف- آمادگى به دليل شرايط سياسى و اجتماعى
امام زمان (ع) در سال ٢٥٥ ق. به دنيا آمدند و در سال ٢٦٠ ق. پدر ايشان، امام حسن عسكرى (ع) به شهادت رسيدند و از آن زمان امامت پيشواى دوازدهم شيعيان آغاز گرديد.
امامت صاحبالزمان (ع) به دو بخش غيبت صغرى و غيبت كبرى، تقسيمبندى شده است. زمان غيبت صغرى از ابتداى ولادت ايشان شروع مىشود و از زمان به امامت رسيدن به مدت ٦٩ سال، امام زمان (ع)، از طريق چهار نايب خود با شيعيان در ارتباط بودند كه به ترتيب عبارت بودند از:[٢]
١- عثمان بن سعيد عمرى (متوفاى ٢٦٥ ق.)؛
٢- محمد بن عثمان (متوفاى ٣٠٤- ٣٠٥ ق.)؛
٣- حسين بن روح نوبختى (متوفاى ٣٢٦ ق.)؛
٤- على بن محمد سَمفرى (متوفاى ٣٢٩ ق.).
در واقع آنچه از آن به عنوان دوران حيرت ياد كردهاند شامل ٦٩ سال از غيبت صغرى و ٣١ سال از غيبت كبرى مىشود. بدون ترديد اين سؤال در ذهن هر خوانندهاى نقش مىبندد كه حيرت مورد بحث، در مورد چه چيزى بوده است؟ چه واقعه جديدى اتفاق افتاده بود كه موجب حيرت شيعيان شده بود؟ و آيا به راستى شيعيان آمادگى رويارويى با اين پديده جديد يعنى غيبت را نداشتند و يكباره با مواجه شدن با آن به مدت يكصد سال دچار حيرت شدند؟!
توجه به اين نكته ضرورى است كه شيعيان براى غيبت امام زمان (ع) براساس شواهد تاريخى، آمادگى كامل داشتند. بيان اين نكته، نياز به توضيح بيشترى دارد. در واقع بعد از امام هشتم (ع)، ديگر امامان معصوم، براى همگان ظاهر نمىشدند، بلكه فقط براى خواص شيعه، آن هم در موارد خاص، ظاهر مىشدند، حتى پاسخ سؤالات و رفع نيازمندىهاى آنها را غالباً از پشت پرده، انجام مىدادند تا شيعيان را براى غيبت امام مهدى (ع)، آموزش دهند و آماده كنند.[٣]
در پرتو همين تجربه و تمرين، غيبت