ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٩ - احتمال سوم
اشعه خورشيد به اطراف پراكنده نگردد و يا اينكه انفجارهاى پشت سر هم ماه رمضان در خورشيد، كسوف اواسط ماه را به دنبال داشته باشد و در آخر ماه كه از ماه هلالى بيش پيدا نيست، خسوف را؛ كه اين احتمال نزديكترين و جدىترين احتمالات است خصوصاً اگر اين دو را به آيات و نشانههايى كه از آسمان است و در بحث حوادث ماه رجب به آنها پرداختيم، ضميمه كنيم، مىتوان آنها را هم با اين احتمال توجيه كرد: توقف خورشيد در زمان سفيانى ممكن است كه ناشى از انفجارى قوى در خورشيد باشد كه مانع حركت كردن خورشيد شود يا حركت آرامى كه مانند بازگشت عمل آن براى مدت دو يا سه ساعت باشد يا ظاهر شدن بدنى نمايان در قرص خورشيد (از جمله حوادث ماه رجب) هم ممكن است ناشى از انفجارى قوى در خورشيد باشد كه وقتى در سطح خورشيد گسترش يابد به شكل سينه و صورت انسان به نظر برسد. دانشمندان متأخر به حدوث چنين جريانى در خورشيد كه در حديث هم مىتوان تأكيد بر چنين مطلبى را يافت اشاره كردهاند. اميرالمؤمنين (ع) طى حديثى طولانى پس از ذكر صيحه و نداى آسمانى ماه رمضان (در بيست و سوم ماه) مىفرمايند:
از فرداى آن، هنگام ظهر خورشيد رنگارنگ و سپس زرد شده و در نهايت سياه و تاريك مىشود.[١]
تاريكى خورشيد خود دليل روشنى است براى وقوع خسوف ماه در روز (بيست و پنجم آن ماه رمضان)
و شايد اين تفسير بهترين تفسير علمى و نزديكترين احتمال به واقعيت باشد كه احدى پيش از اين بدان اشاره نكرده است و پس از تفكر جدى و عميق در باب نشانههاى ظهور و آيات آسمانى كه الزاماً نبايد اين حوادث معجزه باشند، حاصل شده است.[٢]
پىنوشتها:
[١]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٧٢؛ بشارةالاسلام، ص ١٤٢؛ بيانالائمه (ع)، ج ٢، ص ٦٨٦.
[٢]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٧١؛ السفيانى، فقيه، ص ١٢٣.
[٣]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٠٢؛ السفيانى، ص ١٢٢.
[٤]. الغيبة، نعمانى، ص ٢٠٣؛ السفيانى، ص ١٢٢.
[٥]. الارشاد، شيخ مفيد، ج ٢، ص ٣٧٤؛ الغيبة، نعمانى، ص ١٨١، اعلامالورى، ص ٤٢٩؛ الغيبة شيخ طوسى، ص ٢٧٠، بشارةالاسلام، ص ٩٦؛ يومالخلاص، ص ٥١٦؛ تاريخ مابعدالظهور، ص ١١٨.
[٦]. الغيبة، نعمانى، ص ١٨٢؛ بشارةالاسلام، ص ٩٧؛ تاريخ الغيبةالكبرى، ص ٤٧٩؛ يومالخلاص، ص ٥١٧.
[٧]. به زودى در همين مجموعه به مسأله بدأ خواهيم پرداخت.
[٨]. الممهدون للمهدى (ع)، ص ٣٧.
[٩]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٧٥؛ بشارةالاسلام، صص ٥٩ و ٧٠.
[١٠]. البته بايد توجه داشته باشيم كه خود مؤلّف در نهايت آن را احتمال مىشمرد و هر چند هم كه احتمال قوى باشد باز يقينآور نيست بدين معنا كه الزاماً نبايد چنين باشد و امكان معجزه بودن اين جريانات خالى از وجه نيست؛ چرا كه اگر بنا بود به هر حال اين مطالب به زودى تفسير علمى آنها توسط دانشمندان آن عصر بيان شود كه ديگر تعبير كردن از آن به آيه (قرآن از معجزه به آيه تعبير ياد مىكند) چندان موجه نمىباشد و مردم با اتكاء به گفته دانشمندان هيجان خود را نسبت به اين جريان از دست داده و مسلمانان هم به عنوان يك حادثه دهشتناك نماز آياتى خوانده و از آن روى مىگردانند و اين با آنچه در ابتداى سخن درباره دو دليل حدوث اين دو حادثه گفته شد متناقض است. به طور خلاصه بايد گفت اگر بنا بود كه اين جريان فوراً تفسير علمى آن بيان شود نخواهد توانست آيه يا علامتى براى ظهور شمرده شود يا حداقل در احاديث ديگر لازم نبود اين همه روى آنها تكيه شود و گذرا به آن اشارهاى مىكردند. واللهعالم (مترجم).