ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - من هرچه دارم از اوست
دو شماره مجله موعود در تابستان ٧٩ چاپ شد و هماكنون با نام سفر به سرزمين عشق در دفتر ادبيات مذهبى كانون و با مقدمهاى كه استادم سيدمهدى شجاعى بر آن نوشته زير چاپ است.
شايد اشاره به اين نكته هم خالى از لطف نباشد كه در سال ٧٨ يعنى يك سال بعد از پيوستن به موعود، به جامعه معلولين كرمان راه يافتم. آنجا معلولين جسمى حركتى كه همگى همدرد خودم بودند دور هم جمع شده بودند و من كه تجربه شيرين رهايى از سايه معلوليت را داشتم، تلاش مىكردم تا عطر اميد به آمدن كسى را منتشر كنم كه در دولت حضورش معلول را به اين خاطر كسى طرد نمىكند و اصلًا در عصر حضور او كسى دردمند و دردكشيده نخواهد بود. از سال ٨٠ هم به عنوان رئيس هيئت مديره، به انتشار همين عطر اميد دلبستهام و از بركت امام زمان (ع) در آن فضا هم روزگار بسيار خوبى درام و دوستانى كه مرا با توانايىهايم مىشناسند نه به عنوان يك ناتوان. نوشتن را هم آنجا با همين موضوع دنبال مىكنم و خاصل آن ك برنامه راديويى مداوم در طى دو سال با عنوان «گلهاى نيلوفر» است كه براى معلولين مىنويسم و چاپ دهها مقاله و قطعه كه در همه آنها فقط از اميد مىگويم، اميد به يك منجى.
\* از خاطرههاى خودتان را در اينباره بگوييد.
من همه روزهاى زندگىام با عطر حضور امام زمان (ع) خاطره است. فقط اگر بخواهم برايتان از مسجد سهله يا سرداب مطهر در سامرا بگويم، خودش كتابى مىشود. بگذاريد حلاوت اين خاطرهها فقط بين من و او باقى بماند.
\* موضوع و قهرمان داستانهايى را كه مىنويسيد چگونه انتخاب مىكنيد و روند اصلى داستان چگونه در ذهنتان شكل مىگيرد؟
در ابتداى پيوستن به جمع موعوديان در مجله موعود، قرارم با اين عزيزان اين بود كه نواب خاص حضرت را از طريق داستاان و جاذبههايى دارد، براى نسل جوان معرفى كنم كه كتاب لايق عشق حاصل همين دوران است. منبع را هم مؤسسه موعود برايم مىفرستاد و بعد از آن مشورت، داستانها نوشته مىشد. بعد به سراغ علما و بزرگانى چون شيخ مفيد، شيخ صدوق، علامه حلى، سيدبن طاووس، سيدرضى، سيدبحرالعلوم، مقدس اردبيلى و ... رفيم و براى هر شماره مجله يكى از بزرگان را معرفى داستانى كرديم. شيوه كار هم به اين صورت و مشورت كرده و يكى از اين بزرگان را معرفى داستان كرديم. شيوه كار هم به اين صورت بود كه ابتدا با مشاور عقيدتى مجله، حاج آقا ابراهيم شفيعى صحبت و مشورت كرده و يكى از اين بزرگان را انتخاب مىكرديم، بعد ايشان منابع تاريخى و اطلاعات لازم را از طريق فاكس يا پست برايم به كرمان مىفرستادند و من با برگزيدن فرازهايى كه قابليت پرداخت داستان بيشترى داشتند، داستانم را مىنوشتم و آن را به تهران خدمت استادم سيدمهدى شجاعى مىفرستادم. ايشان هم بعد از مطالعه، كار را اصلاح فرموده و من به دفتر موعود مىفرستادند و داستان بعد از نظارت ايشان چاپ مىشد.
در پايان هر دوره هم مجموعه تعدادى از داستانها در كتاب مستقلى به چاپ مى رسيد كه لايق عشق، ماه در آينه و آبىترين دريا حاصل آن دوران است.
امّا روند اصلى شكلگيرى داستان در ذهنم به عنايت امام زمان (ع) برمىگردد. باور كنيد وقتى مىخواستم «عروس باغ سيب» را كه داستان مقدس اردبيلى است بنويسم حس مىكردم سالهاست كه در آن باغ زندگى كرده و حركت آن سيب سرخى را كه به دست پدر مقدس افتاد به چشم خودم ديدهام. من با آنها زندگى كردهام و نوشتن داستانهاى موعود، شيرينترين كار من در زمينه داستاننويسى است.
\* به نظر شما نزديكنرين و سادهترين راه براى ارتباط معنوى و ميمتر با امام عصر (ع) چيست؟
وقتى تو يكى را در زندگى دوست دارى، زمانى كه متوجه مىشوى او تو را خيلى بيشتر دوست دارد، به يادت هست، سراغت را مىگيرد، دعايت مىكند و هرگز تو را از ياد نمىبرد، حس مىكنى در دوست داشتم و عشق ورزيدن، از او عقبافتادهاى، كم آوردهاى و اين به تو انگيزهاى قوى مىبخشد كه تلاش كنى تا حق عشقش را ادا كنى. امام زمان (ع) به ياد ماست «ولا ناسين لذكركم» ما را از ياد نمىبرد. اينكه باورمان باشد، شرممان مىآيد يادش نكنيم، دعايش نكنيم، صدايش نكنيم و آمدنش را، زود آمدنش را با همه وجودمان التماس نكنيم. او هميشه به ياد ماست و ما از او غافليم. نزديكترين و سادهترين راه ارتباط با او همين است كه اين را هزگز از ياد نبريم ...
\* اين ارتباط مستمر، به نظر شما چه تأثيرى در زندگى بانوان مسلمان به دنبال داد؟
بانوى مسلمان، مادر است و مادر، ريشه فرزند. ريشه وقتى با آب زلال آبياى شد، حيات و طراوتش تضمين شده است. مادران ما اگر به ياد او باشند و عطر يادش را در زندگى همسر و فرزندانشان منتشر كنند، به خدا دنيا گلستان مىشود.
\* چه موفقيتهايى در زندگيتان داشتهايد؟
در سايه لطف اما زمان (ع) همه زندگىام توأم با موفقيت است و چه موفقيتى از اين ارزشمندتر كه آن موفقيتى از اين ارزشمندتر كه آن حضرت مرا به وادى ذكر نام و يادش راه داده، مرا پذيرفته و همه بدىهايم را ناديده گرفته است.
\* از فعاليتهاى اجتماعى، فرهنگى خودتان هم برايمان صحبت كنيد.
نسبت به گذشتهام، امروز، روزگار پركارى را در اجتماع مى" ذرانم و خدا را شاكرم.
\* در پايان احساس خود را درباره حضرت مهدى (ع) در يك جمله بيان كنيد.
من هرچه دارم از اوست.
\* از لطف و محبت شما صميمانه سپاسگزارم.