ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - ٣ چرا پس آخرين دولت
امت عدالتپذير وجود نداشته باشد، عمليات عدالتگسترى با شكست مواجه مىشود.[١]
با توجه به اين سه امر، يك بار مسأله را مرور مىكنيم: چون عدالت مهمترين نياز بشريت است، خداوند هيچگاه زمين را بدون امام عدالتگستر نگذاشته است. ولى از آنجا كه حاكميت عدالت، گذشته از وجود امام عدالتگستر، به عدالتپذيرى ملت نيز نياز دارد، سؤال اين است كه اگر پذيرش عدالت و تحمل عدالت وجود نداشته باشد چه بايد كرد؟ اولين اقدام احتجاج قولى است. در اين مرحله بايد به روشنگرى پرداخت و موقعيت پيش آمده را توضيح داد و عاقبت راه برگزيده شده را روشن ساخت تا حجت وجود داشته باشد.
اگر اين اقدام نتيجهاى نبخشد و مردم عدالتپذير نشوند، نوبت به گام دوم مىرسد كه «حجت عملى» است. در اين گام بايد مردم آنچه را به آنها گفته شده است ولى نپذيرفتهاند، در عمل مشاهده كنند، بنبستها را ببينند و به تجربه دريابند كه هيچ راهى براى تحقق عدالت، جز راه امامت وجود ندارد. به بيان ديگر اگربشر راه خود را از راه امامت جدا ساخت و به هشدارها و اندرزهاى امامان گوش نداد، به خود واگذار مىشود تا آنچه را درست مىپندارد، عمل كند و بپذيرد و در اين راه دريابد كه هيچكدام كليد عدالت نيست. اگر بشر به تجربه درنيابد كه هيچ راهى به عدالت ختم نمىشود و هيچ حاكمى توان اجراى عدالت را ندارد، مدعيانى پيدا خواهند شد كه بگويند راه و روش و هدف ما هم همين است و بدين سان مردم را گمراه سازند. اما اگر هركس و هر صاحب عقيدهاى و هر گروهى آنچه را دارد بيان كند و به اجرا درآورد و عملًا ثابت شود كه توان اجراى عدالت را ندارد، آنگاه وقتى دولت امامت شكل مىگيرد، هيچكس نمىگويد اگر ما هم مىبوديم چنين مىكرديم، و چنين ادعايى از هيچكس پذيرفته نمىشود و خريدارى نخواهد داشت.
براى عينى شدن بحث مىتوان نگاهى به انواع حكومتهاى بشرى و انواع ايدههاى بشرى انداخت. روزگارى دوره حكومتهاى سلطنتى مطلقه بود. سپس حكومتهاى سلطنتى مشروطه مطرح شد. بعد از آن جمهوريت و دموكراسى مطرح شد. گاهى حكومتهاى دينى نيز تجربه شدهاند؛ مثل حاكميت مسيحيت و كليسا در قرون وسطى و افراطيون يهودى (صهيونيستها) در اسرائيل. همچنين انواع ايدهها و نظريههاى بشرى ارائه شدهاند مثل ليبراليسم و كمونيسم. البته بررسى دقيق اين بحث با زاويه نگاه مطرح شده، خود تحقيق مستقلى را مىطلبد ولى آنچه مهم است اين كه هيچكدام از نظامها و ايدههاى بشرى توان اداره عادلانه جوامع بشرى و پاسخ قانع كننده به پرسشهاى بشر را ندارند.
اين واقعيت تلخ، پيش از اين در كلمات معصومين اعلام شده بود اما بشر به اين هشدارها و اندرزها اهميتى نداد و با خيرهسرى، راه پر مخاطره آزمون و خطا را انتخاب كرد و هزينههاى سنگين بسيارى را پرداخت و هنوز هم مىپردازد و خواهد پرداخت. همه ايدهها حاكميت يافتند و در عمل به بشر ثابت شد كه هيچكدام توان اجراى عدالت را ندارند. در نهايت پس از شكست همه ايدههاى ممكن، بشر با سرخوردگى و سرافكندگى درخواهد يافت كه سعادت دنيا و آخرت او، در انديشههاى آسمانى و نظام الهى است. اين مفهوم همان سخن امام باقر و امام صادق (ع) است كه فرمودند بايد در عمل ثابت شود كه هيچكس توان اجراى عدالت را ندارد تا پس از آن عدالتگستر واقعى ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده است.
و البته اين تأسف و درد جانكاه بر سينه بشر خواهد ماند كه مىشد اين آزمون و خطا انجام نشود و بسيار زودتر از اين بشر به عدالت دست يابد. چه مىشود كرد كه «خود كرده را تدبير نيست».[٢]
شايان ذكر است كه سخن بالا هرگز به معناى كنار گذاشتن هرگونه تلاش و كوشش براى برقرارى عدالت در عصر غيبت نيست؛ كه اين خود انديشهاى انحرافى و در تعارض با خواسته ائمه اهل بيت (ع) است، بلكه به اين معناست كه هيچ دولتى، اگر چه دولتى دينى، نمىتواند و نبايد ادعا كند كه توان برقرارى عدالت كامل را به طور مستقل و منهاى حاكميت امام عصر (ع) دارد. بنابراين- چنانكه از سيره قولى و عملى امام راحل (ره) نيز برمىآيد- مسلمانان بايد در عصر غيبت هم خود عدالتگسترى پيشه كنند و هم اميدوار به تحقق كامل عدالت به دست تواناى امام مهدى (ع) باشند.
پىنوشتها:
[١]. سوره اعراف (٧) آيه ١٢٨.
[٢]. الغيبة، طوسى، ص ٤٧٢، ح ٤٩٣؛ روضة الواعظين، ص ٢٩١.
[٣]. الامالى، صدوق، ص ٣٩٦، ح ٣؛ روضة الواعظين، ص ٢٣٤ و ٢٩٣.
[٤]. سوره ص (٣٨) آيه ٨٨.
[٥]. سوره العمران (٣) آيه ٣٤.
[٦]. الامالى، طوسى، ص ٨٢، ح ١٢١ و ص ١٠٤، ح ١٥٩؛ بشارة المصطفى، ص ٢٦٣؛ مناقبابنشهر آشوب، ج ٤، ص ١١.
[٧]. مروجالذهب، ج ٣، ص ٩؛ نثرالدر، ج ١، ص ٣٢٨.
[٨]. الكافى، ج ١، ص ٤٧١، ح ٥.
[٩]. الغيبة، طوسى، ص ٤٧٢، ح ٤٩٣، روضة الواعظين، ص ٢٩١.
[١٠]. الغيبة، نعمانى، ص ٢٧٤، ح ٥٣.
[١١]. الكافى، ج ١، ص ٤٧١، ح ٥.
[١٢]. سوره اعراف (٧)، آيه ١٢٨.
[١٣]. الكافى، ج ١، ص ٤٠٧، ح ١.
[١٤]. الغيبة، طوسى، ص ٤٧٢، ح ٤٩٣.
[١٥]. الغيبة، نعمانى، ص ٢٧٤، ح ٥٣.
[١٦]. ر. ك: ماهنامه موعود، ش ٣٥، ص ٣٠