ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - ٣ چرا پس آخرين دولت
أورثنا الله الارض و نحن المتّقون والارض كلّها لنا.
در كتاب على، كه بر او درود باد، (در ذيل آيه) «زمين از آن خداست و به هركس از بندگانش كه بخواهد آن را به ميراث مىدهد. و سرانجام نيك از آن پرهيزگاران است» چنين يافتيم كه:
«من و اهل بيتم همان كسانى هستيم كه خداوند زمين را به ما ارث مىدهد و مائيم پرهيزكاران، و زمين تماماً از آن ما است».[١]
در حديث ديگرى از امام باقر (ع) كه پيش از اين فرازى از آن را نقل كرديم، باز استشهاد به آيه شريفه «وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» وجود دارد:
دولتنا آخرالدول، ولم يبق أهل بيت لهم دولة إلّا ملكوا قبلنا ... وهو قول الله عزوجل: وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛
دولت ما آخرين دولت است، و هيچ خاندان صاحب دولتى نيست مگر اين كه پيش از ما به حكومت مىرسد [و پس از آن ما به حكومت مىرسيم] ... و اين همان سخن خداوند است كه مىفرمايد: «سرانجام نيك از آن پرهيزكاران است».
پيش از اين گفتيم كه فراز نخست حديث اشاره دارد كه هر صاحب ايده و نظريهاى، قبل از دولت اهلبيت (ع) به حكومت مىرسد و سپس ايده امامت به حكومت مىرسد. حال اگر اين را اضافه كنيم كه مراد از عاقبت، مفهوم زمانى است، نتيجه مىگيريم كه دولت اهلبيت (ع) و يا به بيان ديگر دولت امام مهدى (ع) هم از نظر انديشهاى و هم از نظر زمانى آخرين دولت است.
حال بايد به اين پرسش پرداخت كه چرا اين دولت، آخرين دولت است؟
٣. چرا پس آخرين دولت
در برخى از رواياتى كه در آنها مسأله آخرين دولت بودن حكومت امام مهدى (ع) مطرح شده، علت آن نيز تبيين شده است. مثلًا امام باقر (ع) پس از آن كه مىفرمايند دولت ما آخرين دولت است و پيش از آن، همه صاحبان قدرت و انديشه به حكومت مىرسند، در بيان علت آن مىفرمايند:
... لثلّا يقولوا إذا رأوا سيرتنا: إذا ملكنا سرنا مثل سيرة هؤلاء!
... تا وقتى شيوه حكومت ما را ديدند، نگويند: اگر ما هم به حكومت مىرسيديم، به شيوه اينان رفتار مىكرديم.[٢]
همچنين امام صادق (ع) پس از آن كه مىفرمايند پيش از برقرارى دولت ما همه گروهها به حكومت مىرسند، علت اين تقدم و تأخر را چنين بيان مىدارند:
حتّى لايقول قائل: «إنّا لو ولّينا لعدلنا» ثمّ يقوم القائم بالحقّ والعدل.
تا كسى نگويد: اگر ما هم به حكومت مىرسيديم به عدالت رفتار مىكرديم. پس از آن برپا كننده حق و عدل قيام مىكند.[٣]
از مجموع اين دو حديث چنين برمىآيد كه علت تأخر دولت امامت، اتمام حجت تاريخى و عملى است. بايد بشر به تجربه دريابد كه راه عدالت جز از طريق اهلبيت نمىگذرد و برقرارى عدالت جز به دست مردان عدالتپيشه و امامان معصوم ممكن نيست. تبيين اين حقيقت در گرو توجه به اين سه امر است:
نخست، عدالت مهمترين نياز بشريت است و امور ديگر فرعى و غير اصولى است. سامان جامعه بشرى به برقرارى عدل و داد است و بدون آن نظام زندگى اجتماعى از هم مىپاشد.
دوم، اجراى عدالت نياز به مردان عادل دارد. هر دستى توان عدالت گسترى ندارد. عدالتگسترى نياز به مردانى دارد كه معصوم و از هرگونه هوس به دور باشند. مردان آلوده هوس، به هوس رفتار مىكنند نه به عدالت. آن كه به هوس رفتار مىكند و پيرو هواى نفس خويش است، توان اجراى عدالت را ندارد. به همين جهت در انديشه شيعى، يكى از شرايط امامت، «عصمت» است.
سوم، عدالت گسترى نياز به عدالتپذيرى دارد. بدون عدالتپذيرى، اجراى عدالت ممكن نيست. اگر امام عدالتگستر وجود داشته باشد ولى