ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - جهانى شدن از واقعيت تا رويا
اشاره: پايمال شدن حقوق انسانها، سلب آزادىهاى فردى، بهرهكشى و استفاده ابزارى از مردان و زنان و كودكان، گسترش جنگها و ويرانىهاى بسيار و انواع ظلم و ستم، احتكار منابع و منافع ارضى و ... همگى تحت عنوان قوانين و آثار جهانى سازى، وضعيت اسفبارى را براى جهان امروز پديد آورده است. اندكى توجه و دقت در اين مسائل به ما مىفهماند كه عدالت فراگير و جهانشمول تنها در سايه حكومت يگانه منجى عالم بشريت و موعود عالميان- كه سالهاست همه در انتظار ظهور ايشان به سر مىبرند- محقق خواهد شد.
از آنجا كه بناى فطرت انسان بر اجتماعى بودن استوار است، همواره ميل داشته كه با همنوعانش زندگى كند و با آنها در ارتباط باشد. چنين جامعه واحد بشرى- كه در آن امنيت، محبت و اتحاد در ميان انسانها بدون هيچ مانع و رادع مادى و معنوى حاكم شود- آرزو و موضوع بحث فيلسوفان، انديشمندان، اصلاحگران و مصلحان بوده است كه متأسفانه همه اينها در مقام تحقق، با واقعيت تلخى مواجه شدهاند و آن اينكه حكومتها تنها موقعى به دنبال اين جامعه بودهاند كه مىخواستهاند با عنوان يكپارچه كردن و وحدت مردم، بر ديگر دولتها و حكومتها مسلط شوند.
اين روزها مىبينيم كه در رسانههاى گروهى دنيا، اين مسئله را با ظاهرى نو و با عنوان جهانى سازى به مردم در اقصى نقاط عالم عرضه مىكنند. ممكن است مصداقهاى مورد بحث عوض شده باشند، ليكن مفهوم اصلى آن، همان وحدت و يكپارچگى جهان به شكلى است كه موانع و مرزهاى جغرافيايى، اقتصادى و سياسى از ميان برداشته شود.
بنابر اين ادعاى نظريه پردازان، جهانىسازى عبارت است از: مجموعه رخدادها، حوادث و پيشرفتهاى جديدى كه خواسته يا ناخواسته كليه ساكنان زمين را در اجتماعى واحد گردهم مىآورد.[١]
آنها معتقدند سرعت و شتاب رو به رشدى كه در قرن اخير خصوصاً دهه نود ديده مىشود، تغيير و تحولى مانند پديد آمدن دهكده جهانى و به دنبال آن پيدا شدن كدخدايى براى اين دهكده را به دنبال خواهد داشت؛ به گونهاى كه بشريت هنگامى كه با روزهاى پس از سال ٢٠٠٠ مواجه مىشود فرهنگى را در مقابل خود مىبيند كه مملو از تحولات و حوادثى است كه پشت سر هم رخ مىدهند و به بالا رفتن سطح ارتباطات متقابل افراد و دولتها از لحاظ سياسى، اقتصادى و اجتماعى و ارتباط نزديك و روزافزون تمام اجزاء عالم منجر مىشود. اين موضوع بر روند اصلاحات سرعت بخشيده و در رفتار و منش تمامى انسانها اثر گذاشته و خبر از ظهور آگاهى و بيدارى جديدى در تمام عالم مىدهد، گويى همهانسانهادريك خانه زير يك سقف زندگى مىكنند.[٢]
برخى از اين نظريه پردازان مانند فوكوياما پا را از اين هم فراتر گذاشته و مىگويند: اين تحولات، پايان تاريخ را نشان مىدهد. به اين معنى كه پس از سقوط همه عقايد و اصول مذاهب نظام سرمايه دارى ليبرالى (كاپيتاليسم)، تاريخ به انتهاى خود رسيده است. و برخى ديگر نيز مىگويند: تاريخ سند و مدرك پيشرفت نيست بلكه علم است كه رشد يافته است. تاريخ سلسله حوادث و رخدادهاى در حال پيشرفت است، نه اينكه خود تاريخ رشد و پيشرفتى داشته باشد؛ مانند فهم ليبراليسم كه بيشتر شده است. اين دو مسئله به هم وابستگى متقابل داشته و بر روى هم اثر مىگذارند.[٣]
طبق اين نظريه، تاريخ در مسير ليبراليسم سرمايهدارى حركت كرده است. لذا اين فرضيهها همانطور كه در مورد ماركسيسم بيان مىشد، امر مسلمى شمرده مىشده است. ماركسيسم چنين ادعا مىكرد كه تاريخ به حكومتى كمونيستى و ايجاد نظام واحد جهانى ختم مىشود. در صورتى كه همه ما ديديم كه كمونيسم، پيش از آنكه تاريخ، وجود آن را در درون خود احساس كند پايان يافت و جهان، همچنان پراكنده و نظام نيافته باقى ماند.
آياجهانىسازى در ايجاد دهكده جهانى موفق خواهد شد؟
تنها در حالتى مىتوان به اين سؤال پاسخ داد كه اهداف جهانى سازى و ابزار و وسايل رسيدن به اهداف نيز مشخص شود.
پيروان اين نظريه ادعا مىكنند كه تغييرات و تحولات در جهان و تبديل شدن آن به دهكدهاى كوچك، در حقيقت آغاز برچيده شدن اختلافات و تعدد ملتها و اقوام و تفاوت فرهنگى و اقتصادى است به طورى كه با حل شدن در اين جريان فراگير، جهان واحدى بهوجود مىآيد كه محال است ملتى بتواند خود را از مجموعه آن جدا فرض كند و همچنان در اين جهان پيچيده و تودرتو، تنها و به دور از ديگران و بدون هيچ ارتباطى با آنها زندگى كند. در حال حاضر هر كس به طور مستقيم مىتواند با جهان ارتباط برقرار كند؛ زيرا