ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - ج- مردم آسيب ديده
و شايع مىشود. اسلام دعوت بر اصرار و پيوستگى و وابستگى به يكديگر دارد و در نقطه مقابل يكى از صفات و خصوصيات افراد آسيب ديده اين است كه قطعوا الأرحامحتى با نزديكان خود قطع ارتباط مىكنند و به يك گسستگى فاميلى و خانوادگى دچار مىشوند منوا بالطعام اگر اينها كسى را ميهمانى مىكنند منت بر او مىگذارند. يكى از اخلاقياتى كه اسلام روى آن اصرار دارد مىتواند از نظر اخلاق اجتماعى به ما كمك بدهد و ابعاد گوناگون و منافع مختلفى دارد اين است كه انسان اطعام همراه با اكرام براى مردم داشته باشد. در آخرالزمان افرادى پديد مىآيند كه اينها اطعامشان همراه با اكرام نيست. بلكه اطعام آنها همراه با منتگذارى بر ديگران است. ممكن است ميهمانى بدهند؛ ممكن است افرادى را اطعام كنند امّا اطعامشان همراه با منت گذاردن و پايمال كردن شخصيت افراد است.
از نشانههاى ديگر اين است كه مىفرمايد: ذهبت رحمة الأكبار و قلّ حياء الأصاغر وقتى كه به بزرگترها مراجعه مىكنيم مىبينيم رحمت و عطوفت و صفايى كه لازمه وجودى انسان است از آنها گرفته شده و در وجود آنها، نگاه آنها و در كلام آنها شفقت نيست و در نقطه مقابل قل حياء الاصاغر وقتى كه به آسيب ديدههاى نوجوان نگاه مىكنيم آنها را افرادى بىحيا و كسانى مىبينيم كه چارچوبهاى شرع و عقل را به راحتى زير پا قرار مىدهند و بر اساس حالات و هواهاى نفسانى خودشان عمل مىكنند.
از مسايل ديگرى كه باز در اين دوره در روايات ما وارد شده اين است كه استعملت المودة باللسان عموماً يكى از حالتهايى كه براى افراد آسيب ديده در دوره آخرالزمان اتفاق مىافتد اين است كه اينها عمدتاً محبتها و مودتهايشان در قالب گفتگوها و محدود به آن ابراز علاقههاى لسانى است. وقتى كه به قلب انسانها مراجعه بكنيم محبتها عميق نيست. در دل انسانها، محبتها جاى ندارد. امّا در زبان آنها و گوش آنها شيرينترين كلمات است. استعملت المودة باللسان به اين معنا است كه در دوره آخر الزمان افراد آسيب ديده عمدتاً افرادى زبان باز و متملق هستند و نسبت به افراد ابراز محبت دارند. امّا ابراز محبت آنها عمدتاً محدود به ابراز محبت و مودت لسانى است؛ و تشاجر الناس بالقلوبولى وقتى به دل آنها رجوع مىكنى عمدتاً در دل آنها جنگ و گريز و مشاجره و كينه است. يعنى در برابر همان كسى كه ابراز عواطف لسانى داشتند اينها ابراز انزجار قلبى و درونى دارند.
در ادامه همين روايت باز در مورد آن حالات و صفاتى كه براى افراد در روايات ثبت شده است مىفرمايد كه وصار الفسوق نصباً و العف عجباً يكى از حالتهاى منفى كه براى افراد اينچنينى شما مىتوانيد مشاهده كنيد اين است كه فسق و گناه و مرز و حدشكنى خدا براى افراد، نوعى تشخص و جايگاه اجتماعى پيدا مىكند. آنچه از اين روايت فهميده مىشود اين است كه در زمانى گناه كردن براى افراد يك نوع تشخص محسوب خواهد شد و با گناه احساس شخصيت خواهند كرد. لذا مىفرمايد صار الفسوق نصباً نصب به معناى آن شخصيتى است كه انسان در پى آن است كه در جامعه آن را پيدا كند و جايگاه اجتماعى داشته باشد. مىفرماى در آخرالزّمان گناه كردن براى برخى افراد افتخار مىشود. نه تنها از آن خجلت و حيايى ندارند بلكه با گناه احساس شخصيت و بزرگى و جايگاه در بين مردم مىكنند و از طرفى والعفاف عجباً اگر كسى صاحب حيا و حافظ حدود الهى باشد براى ديگران موجب شگفتى مىشود و اين را گاهى انسان مىتواند مشاهده بكند كه افراد آسيبديدهاى هستند كه اگر خانمى يا آقايى عفافش را رعايت بكند آنها شگفتزده مىشوند.
باز در روايات داريم كه مىفرمايد: رأيت النّاس مع من غلب مىبينى كه مردم معمولًا گرايش به افرادى دارند كه آن افراد پيروز هستند. يعنى گرايش مردم به سوى حق نيست حقمدارى، قدرتمدار مىشوند. قدرتمند مدار مىشوند. عمدتاً با كسانى هستند كه به قدرت رسيدهاند تا وقتى كه كسى صاحب قدرتى نباشد به او متر گرايش دارند؛ امّا اگر احساس كنند به قدرت مىرسد يا قدرت دارد به او گرايش پيدا مىكنند و اطراف او جمع مىشوند. اين هم باز ممكن است در مسائل گوناگون باشد. در مسائل خانوادگى، در مسائل سياسى و در