ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - اهميت رهبرى و مرجعيت در شيعه
ديگر چون رابوطاهر محمّد بن على بن بلال، حسين بن منصور حلاج و ابودلف كاتب نيز سخنان كفرآ خ يز و ادّعاهاى دروغين داشتهاند كه از سوى نايبان مام رسوا شدهاند و شيعيان نيز به سبب كفريات و گزافهگويىها و غلوى كه داشتهاند از آنان دورى جستهاند.
٥. بنابر خبرى كه شيخ طوسى نقل مىكند، پس از انحراف شلمغانى مردم به شك افتادند و از امام راجع به نامههايى كه از او صارد مىشود و ادّعاهايى كه مىكند، سؤال كردند. از جمله آنها پرسشى است، كه اهل قم كردند و جواب آ خ د كه:
برنامه شما و مضمونش واقف شديم. پاسخ مسائل شما هم از ماست و مرد مخذول گمراه كننده معروف به عزاقرى- كه خدا لعنتش كند- در حرفى از آن هم دخالتى ندارد.[١]
٦. بنابر روايتى ديگر: بعضى از علما نيز چنين سؤالى را درباره كسانى كه خدا بر آنن غضب كرده (يعنى مرتدشدگان) از حضرت نمودند. پاسخ چنين رسيد كه:
علم واقعى نزد ماست از كفر كسى كه كافر شده بر شما حرجى نيست. پس آنچه به نظر شما صحيح است- از اخبارى كه ثقات نه خودش روايت كردهاند- و از دست وى خارج شده [و به شما مىرسد] بپذيريد و خداى را شكر كنيد و آنچه در آن شك كرديد، يا فقط از طريق او به شما رسيده، آن را به ما برگردانيد تا صحيح كنيم يا باطل گردانيم و خدا- تقدّست اسماؤه و جلّ ثناؤه- توفيق دهنده به شماست و او در همه كار ما را بسنده است و نيكو وكيلى است.[٢]
آنچه در اين توقيع تازگى دارد، عنايت و توجّه خاص امام غايب است به راهنمايى حقطلبان و دستگيرى شيعيان و رفع شبهه از آنان و براى حصول اين منظور است كه مىفرمايند:
در صورت ترديد مكتوب را [به وسيله سفيران يا وكلايشان] نزد ما بفرستيد، تا صدق و كذب ورا براى شما روشن كنيم و شما را از شك به در آوريم.
٧. از توقيعات معتبر ديگ كه در كتب مأخذ ما (كتاب الغيبة و كال الدبين) نقل شده، توقيع زيرين است:
محمّد بن يعقوب كلينى از اسحاق بن يعقوب نقل مىكند كه گفت: از محمّد بن عثمان عمرى درخواست كردم مكتوبى كه در آن از مسائل مشكل خود سؤآل كردهام به حضور امام بفرستد. درخواست من اجابت شد و توقيع به خطّ مولاى ما صاحب الزّمان (ع) رسيد:
امّا آنچه پرسيدى- كه خدايت راهنمايى كند و ثابت قدم دارد- از كار افرادى از اهل بيت و عموزادگانم كه مرا منكرند، پس بدان كه راستى بين خداى عزّوجل و احدى خويشاوندى نيست. هر كس مرا [كحه حجّت خدايم] انكار كند از من نيست و راه او مانند پسر نوح است. [كه گمراه بوده و هلاك شد].
امّا راه و روش عمويم جعفر و فرزندش مانند برادران حضرت يوسف است [كه بر او حسد بردندو قصد كشتن او را كردند].
امّا فقّاع، آشاميدن آن حرام است ولى خوردن شلماب (نوعى آشاميدنى است) عيب ندارد. امّآ امال شما كه براى ما مىفرستيد آن را جز براى تطهير شما [از حبّ مال] نمىپذيريم پس هر كه مىخواهد بفرستد و هر كه مىخواهد نفرستد، كه آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده.
امّا ظهور فرج [و گشايش امر من] به تحقيق با خداى- كه نامش بلند باد- است و كسانى كه وقت آن را تعيين مىكنند دروغ مىگويند.
امّا گفترا كسى كه گمان كرد امم حسين (ع) كشته نشده همانا كفر و نسبت دروغ دادن و گمراهى است.
امّا رويدادهايى كه [درغيبت من] پيش مىآيد [براى تعيين تكليف خود] به راويان حديث ما [كه تفقّه و قدرت استنباط دارند] رجوع كنيد كه آنان حجّت من بر شمايند و من حجّت خدا بر آنان مىباشم.
امّا محمّد بن عثمان عمرى- كه خدا از او و پدرش از پيش خشنود باد- هانا مورد اطمينان من است و نوشته و نامهاش نوشته من است.
امّا محمّد بن على بن مهزيار اهوازى خدا به زودى دلش را اصلح مىكند و شكّش را بر طرف مىنمايد.
امّا آنچه براى ما مىفرستى نزد ما پذيرته نمىشود مگر آنچه پاك و حلال است و بهاى كنيز آوازخوان حرام است.
امّا محمّد بن شاذان بن نعيم، او مردى از شيعيان ما خاندان است.
امّا ابوالخطاب محمّد بن ابى زينب أجدع او خود ملعون و اصحابش نيز ملعونند، با همفكران و عقيدهمندان به او همنشينى مكن كه من و پدرانم از ايشان بيزاريم ...[٣]
اهميت رهبرى و مرجعيت در شيعه
آنچه در اين بخش ذكر شد حاكى از اهميت مسئله رهبرى شيعه و عنايت خاصى است كه ولى خدا به آن دارد، هم در جهت معرفى رهبران و مراجع دينى شايسته و امم گونه، هم د لعن و طرد و افشاگرى نسبت به ادّعاهاى دروغين مدّعيان جاه طلب، كه دين الهى را سرمايه رياست و دنيادارى خود مىنمايند. از آنجا كه مهمترين وظيفه امام- همچون پيامبر-