ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - ٥ تكذيب مدّعيان
محمّد مهدى ركنى
قسمت پايانى
اشاره: گفتيم كه توقيعات صادر شده از ناحيه امام عصر (ع) در موضوعات مختلفى بوده است. برخى از آنها در زمينه امور پنهانى و رازهاى نهانى مردم و با هدف ايجاد اطمينان قلبى در مردم صادر مىشد. برخى به مسائل مربوط به غيبت امام (ع) مىپرداخت و برخى نيز به پاسخ پرسشهاى اعتقادى مردم اختصاص داشت. در ادامه اين سلسله مقالات برخى ديگر از موضوعات توقيعات را پى مىگيريم.
٤- اموال رسيده به امام
شمارى از توقيعات راجع به اموالى است كه شيعيان به عنوان خمس و ديگر وجوه شرعى توسط وكلا يا نايبان خاص به حضورامام خود مىفرستادند كه نمونههايى چند نقل مىشود:
١. صدوق از پدرش نقل مىكند كه سعد بن عبدالله از اسحاق بن يعقوب نقل مىكند از شيخ عمرى شنيدم مىگفت:
با مردى اهل سواد[١] هم صحبت شدم كه مالى از حضرت با وى بود و آن را براى امام غايب فرستاده بود، ولى مال بازگشت داده شد و به وى گفته شده بود: حقّ عموزادهاش را كه چهارصد درهم است از آن بيرون كند. آن مرد از شنيدن جواب حيران و بهت زده و در شگفت شد و به حساب اموالش رسيدگى كرد. مزرعهاى از پسر عمويش در دست او بود كه مقدارى از درآمد آن را پرداخت كرده و بعضى را نپرداخته بود. [چون حسابرسى كرد] ملوم شد چهارصد درهم از حقّ او را- چنان كه حضرت گفتهاند- نداده است. پس آن مقدار را از مالش بيرون كرد و بقيه را فرستاد، كه مورد قبول واقع شد.[٢]
٢. محمّد بن شاذان نيشابورى گويد:
نزد من پانصد درهم كه- بيست درهم كسر داشت- جمع شده بود و دوست نداشتم پولى كه مىفرستم] اين مقدارش كم باشد. بدين جهت از مال خودم بيست درهم وزن كرده بدان افزودم و به اسدى [وكيل امام] دادم، امّا از اينكه كمبودى داشته و من آن را كامل كردهام چيزى ننوشتم. جواب نامه رسيد: پانصد درهم كه بيست درهم از تو بود، واصل شد ....[٣]
٣. همين خبر را صدوق نيز نقل مىكند و بعد از آن مىافزايد:
محمّد بن شاذان گفت: بعد ازاين مالى به حضور امام فرستادم امّا روشن نكردم كه از كيست. امّا جواب رسيد كه: آن مال رسيد، قدرى از آن مال فلانى است و قدرى از فلانى[٤]، يعنى حضرت دانستند صاحبان اصلى مال كيست و به اطلاع او رساندند.
٤. كلينى از حسن بن نعيسى عريضى نقل مىكند كه گفت:
چون ابومحمّد- امام حسن عسكرى (ع)- درگذشت مردى اهل مصر با مالى كه براى امام آورده بود به مكّه وارد شد. ديد درباره جانشين آن امام اختلاف است. بعضى مردم مىگفتند: امام حسن (ع) بدون فرزند درگذشت و جانشين او جعفر[٥] است. بعضى مىگفتند: امام عسكرى (ع) درگذشت ولى فرزند بر جا گذاشته است. او مردى را كه كنيهاش ابوطالب بود با نمهاى به عسكر (سامرا) فرستاد. وى به سوى جعفر رفت و از او برهان [امامتش را] خواست. جعفر گفت: اكنون آمادگى [براى جواب] ندارد! سپس به در منزل امام روى آورد و نوشتهاش را به اصحاب داد. پاسخ برايش آمد: خدا تو را در [مرگ] دوستت اجر دهد. همانا او مرد و مالى كه با او بود به شخص موثقى وصيبت كرد، تا در آن باب بدانچه لازم است عمل كند و جواب نامهاش دادهشد.[٦] [چون ابوطالب به مكه برگشت صدق گفتار حضرت برايش روشن شد].
٥. تكذيب مدّعيان
جاهطلبى و رياستجويى از آفات بزرگ اخلاقى است، كه اتفاقاً در بين دانشمندانى كه به تزكيه و تهذيب نفس نپرداختهاند بيشتر از سايران ديده مىشود. از اين گونه علماى سؤء- كهدين را وسيله دنيا طلبى قرار مىدهند- طبعاً در عصر امام زمان (ع) نيز وجود داشتند و پنهان زيستى حضرت هم بهانه و وسيلهاى فريبنده براى اين مدعيان كذاب بود، كه عقايد دينى ناآگاهان را وسيله سودجويى و رياست خود قرار دهند.
در چنين موقعيتى براى اينكه حقيقت پوشيده نماند وا ز مردم رفع اشتباه شود، از سوى حجّت خدا (ع) توسط سفيران چهارگانه- به خصوص نوبختى- توقيعاتى رد مذمت و تكذيب و لعن آن دروغگويان صارد شده، كه به نقل نمونهاى چند مىپردازيم:
١. شيخ طوسى در معرفى كسانى كه از سوى حضرت حجّت (ع) مذمت شدهاند مىنويسد:
كسانى كه ادعاى بابيت (واسطه بين امام و مردم) بودن) كردهاند نخستين آنها شريعى است. او از مصابحان امام هادى و حضرت عسكرى ع) بود، امّا بر خدا و حجّتهاى الهى دروغ بست و نسبتهايى به آنان داد كه از آن بيزار بودند. شيعيان او را لعنت كردند و از وى دورى جستند و توقيع امام در لعن و دورى كردن از وى نيز صادر شد. سپس قول بهكفر و الحاد نيز از او آشكارگشت.[٧]
٢. محمّد بن نصير نميرى از اصحاب حسن بن على عسكرى (ع) بود. پس از فوت حرت مقام سفارت ابوجعفر محمّد بن عثمان را ادّعا كرده گفت نايب امام زمان مىباشد. امّا خداوند به واسطه كفر و جهالتى كهاز او ظاهر شد وى را رسوا كرد و محمّد بن عثمان نيز او را لعن نمود و از وى تبرى جست و خود را از وى پوشيده مىداشت و با و تماس برقرار نمىكرد.[٨]
٣. ديگر از مذمتشدگان و مدعيان دروغين احمد بن هلال الكرخى است كه از اصحاب امام يازدهم بود. امّا پس از وفات حضرت، نصّ ايشان را بر وكالت و سفارت ابوجعفر محمّد بن عثمان- كه شيعه متفق بر آن بودند- قبول نكرد و گفت من آن را نشنيدهام! پس توقيع در لعن و دورى از وى از سوى امام زمان (ع) از دست ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى به شيعيان رسيد.[٩]
٤. ديگر از كسانى كه توقيع در لعنش صادر شده محمّد بن على شلمغانى معروف به ابن ابى العزاقر است كه مرتد شد و نسبتهاى ناروا به نوبختى- سومين سفير امام- داد. در چند خبر كه در كتاب الغيبة آمده از او مذمت شده و تقيع صاحب الزّمان در لعن و برائت از او و كسانى كه پيرو او هستند صادر گشته است. بنابر خبرى ديگر توقيع در سال ٣١٢ ق. توسط نوبختى به شيعيان رسيده است.[١٠] كسانى