ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - غيبت صغرى و وضعيت علمى و فرهنگى شيعه (٤)
برگرفته از تفسير امام حسن عسكرى نيز نيست. علىبن ابراهيم در ابتداى كتاب خود مختصرى از روايات مبسوط و مسند را از امام صادق از جدش اميرالمؤمنين (ع) در بيان انواع علوم قرآن نقل كرده است. او در تفسيرش فقط احاديثى را كه از امام صادق (ع) در تفسير آيات روايت شده، آورده است. شاگرد وى و راوى اين تفسير قسمتى از روايات امام باقر (ع) را كه بر ابوالجارود املا فرموده در اثنا اين تفسير گنجانيده است و نيز روايات ديگرى از ساير استادانش در آن درج كرده است. اين كتاب دوبار چاپ سنگى شده و در سال ١٣٨٧ ق. در دو جلد به قطع وزيرى چاپ شد.[١]
شهر قم بهواسطه وجود محدثان بسيار و موثق، مركز نقل و حفظ احاديث اهل بيت (ع) بود و از اين حيث جايگاه والايى داشت بهطورى كه حتى ساير مراكز تشيع به محدثان قمّى اعتبارى خاص مىبخشيدند و چنانچه يكى از محدثان قم به شهر آنها وارد مىشد، مورد توجه اهل علم و حديث واقع مىگرديد. مثلًا زمانى كه عبداللَّه بن جعفر حميرى كه از اصحاب امام عسكرى (ع) بود، در سال ٢٩٢ ق. به كوفه وارد شد، چون خبر بهگوش مردم رسيد همگى بر گرد او جمع شدند و به استماع حديث از وى پرداختند.[٢] درواقع اين امر ناشى از اين بود كه قمىها داراى اعتقادات سالم و بهدور از انحرافات افراطى و تفريطى بودند. ازنظر پاىبندى به تشيع دوازدهامامى، قم داراى موقعيت ممتاز و برترى نسبت به كوفه بود. درواقع كوفه و بغداد مركز گرايشهاى فرقهاى و انديشههاى افراطى و غالى بود، درحالى كه در قم از هيچ يك از فرق شيعه چون زيديّه، اسماعيليّه، فطحيّه و واقفيّه اثرى نبود.
مادلونگ، اسلامشناس آلمانى دراينباره نوشته است:
شيعيان قم در وفادارى به امامت دوازده امام باقى ماندند و هيچگونه انشقاق فطحى يا واقفى در ميان تعداد بىشمار محدثان امامى اين شهر ياد نشده است ...[٣]
شهر قم از نظر عقيدتى يكدست بود و تابعيت تكتك امامان را پذيرفته بود و در عصر غيبت نيز پيوند خود را با نواب خاص حفظ كرد. عالمان قم بشدت با مظاهر انحراف و افراطىگرى مقابله مىكردند؛ به عنوان مثال احمدبن محمدبن خالد برقى راوى موثق و عالم بزرگ بهجهت نقل برخى روايات ضعيف مورد اعتراض علماى قم قرار گرفت و احمدبن محمدبن عيسى كه زعامت دينى شهر را داشت او را از شهر اخراج كرد. البته پس از چندى كه حقيقت آمر آشكار شد وى را بازگردانيده و از او دلجويى كرد.[٤] همين قضيه براى سهلبن زياد آدمى پيش آمد. احمدبن محمدبن عيسى كه به غلّو و دروغگويى وى در نقل روايات شهادت مىداد وى را از قم رانده و از وى اظهار برائت كرد و مردم را از شنيدن احاديثش نهى كرد و او ناچار به رى رفت.[٥] محمدبن اورمه از ديگر كسانى بود كه متهم به غلّو شد و نزديك بود اهل قم وى را بكشند.[٦]
جو مقابله با افراطىگرى بهگونهاى بود كه حتى اجازه ورود چنين انديشههايى به شهر داده نمىشد، محمدبن على بن ابراهيم صيرفى كه در كوفه به كذب و غلّو مشهور بود. زمانى كه به قم آمد بههمين اتهام از شهر اخراج شد.[٧] حتى علماى قم از نقل رواياتى كه بوى غلّو مىدادند نيز خوددارى مىكردند. ابن وليد محدث بزرگ حاضر نبود برخى روايات ابنصفّار را كه در كتابهايش نقل كرده روايت كند؛ زيرا در آنها شائبه غلّو درباره ائمه (ع) وجود داشت.[٨]
مامقانى در تنقيحالمقال از قول وحيد بهبهانى درباره اين شيوه اهل قم مىنويسد:
... آنها جايگاه خاصى از رفعت و جلال و مرتبت معينى از عصمت و كمال را برحسب اجتهاد و رأى خود قايل بودند كه تعدّى از آن را جايز نمىشمردند و بنا به عقيدهشان اين تعدّى را ارتفاع و غلّو مىدانستند ...
وى سپس مواردى را كه آنها از مصاديق غلّو درباره ائمه (ع) مىدانستند برمىشمرد.[٩]
به هرحال اين جوّ قم چنان موقعيت علمى ثابت و مقبولى را براى آن پديد آورده بود كه مىتوانست مرجع حل و فصل برخى مسائل و مشكلات شود، بهطورى كه حتى نائب خاص امام نيز گاه در مشكلات علمى به آنها رجوع مىكرد. نقل شده است كه حسينبن روح نوبختى كتابى به نام التأديب را بهنزد گروهى از فقيهان قم فرستاد و از آنها خواست تا كتاب را بررسى كنند و ببينند چه مقدار مطالب آن با نظر آنها مخالف است.[١٠] اين امر نشان مىدهد كه مكتب علمى قم مبناى اساسى براى سنجش آرا و اقوال علمى شيعه بود.