ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - تحليل و نقادى تاريخ
يابند) تا در آن مجلس شركت كنند و مسأله خلافت را آن طورى كه (مخالفان خلافت حضرت على، عليهالسلام، مىخواهند) به سرانجام برساند.
تحليل و نقادى تاريخ
وقتى كه مىخواهيم قرائت نوينى از تاريخ اسلام داشته باشيم، بايد از مسئله غدير تحليل منتقدانه به عمل آوريم. البته بدون اينكه به قداست شخصيتهاى تاريخى آن لطمهاى وارد كنيم.
بعضىها درباره خطبه شقشقيه حضرت على، عليهالسلام، كه سيد رضى، رحمةاللَّهعليه، در نهجالبلاغه آورده است سؤالاتى را مطرح كردهاند. در پاسخ به اين گروه مىتوان گفت: روش حضرت على، عليهالسلام، در ايراد خطبه با روش سيد رضى، رحمةاللَّهعليه، فرق مىكند. مضافاً به اينكه خطبه مذكور را راويان متعددى در صدها سال پيش از سيد رضى، رحمةاللَّهعليه، نقل كردهاند. حضرت على، عليهالسلام، در اين خطبه درباره حقش مىفرمايد:
جايگاه من براى خلافت از جهت كمالات علمى و عملى، مانند قطب وسط آسيا است. علوم و معارف از سرچشمه من، مانند سيل سرازير مىشود، هيچ پرواز كننده در فضاى علم و دانش به اوج من نمىرسد.[١]
تا جايى كه مىفرمايد:
جاى بسى شگفتى است كه او در زمان حياتش فسخ بيعت مردم را درخواست مىنمود ولى چند روز از عمرش مانده خلافت را براى ديگرى وصيت كرد. اين دو نفر غارتگر، خلافت را مانند دو پستان شتر ميان خود قسمت كردند.[٢]
يعنى هر كدام از اين دو نفر، سينهاى را گرفته بودند تا شيرى از آن بخورند. منظور حضرت على، عليهالسلام، از اين مثال آن است كه آنان براى به دست گرفتن خلافت، با يكديگر همداستان شده و تلاش مىكردند هر فرياد حقطلبى را سركوب كنند. جو سياسى نيز به همين سمت و سو سوق پيدا كرده بود. در آن زمان حضرت على، عليهالسلام، از هر كس آگاهتر بود كه جامعه اسلامى آن روز به او اجازه نمىداد كه براى احقاق حقش دست به شمشير برد. چرا كه اين كار باعث ايجاد شكاف در صفوف مسلمانان مىشد. لذا حضرت على، عليهالسلام، فرمود:
صبر كردم در حالى كه در چشمانم خاشاك و غبار و در گلويم استخوان گرفته بود[٣].
وقتى كه ابوسفيان همراه عباس براى بيعت كردن با آن حضرت آمدند، حضرت على، عليهالسلام، با آنان بيعت نكرد و ايشان را نسبت به فتنههايى كه از اين مسأله برپا خواهد شد، آگاه ساخت. مضافاً به اينكه شرايط زمان و مكان اجازه چنين كارى را به آن حضرت نمىداد. چرا كه انجام رسالت الهى، شرايط خاصى دارد كه در جهان خارج بايد محقق شود تا انسان بتواند از عهده مأموريت الهى كه بر دوش او نهاده شده است سربلند بيرون بيايد. بنابراين اگر در جهان خارج موانع زيادى در راه انجام رسالت الهى وجود داشته باشد ممكن است اين مأموريت الهى با شكست مواجه شود و فقط اسمى از آن رسالت الهى باقى بماند. لذا صاحب اين رسالت پس از پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، براى باقى ماندن دين رسول خدا ناگزير شد كه خود را فدا كند.
بنابراين حضرت على، عليهالسلام، با آن همه علم و دانش و برخوردارى از عقلى روشن و روحى باز به خاطر حفظ اسلام از خواسته بر حق خود دست كشيد و ديگران بر مسند خلافت تكيه زدند كه نه علم او را داشتند و نه آگاهى و مهارت او را. خلافت بعد از رحلت پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، توسط انصار براساس نظام عشيرهاى مطرح شد (از ما اميرى و از شما نيز اميرى) اين مسأله مربوط به معيارهاى انتخاب رهبرى جامعه و در چارچوب خطوط عرفى اسلامى نيز نبوده است.