ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - نخستين كسى كه در روز رستاخيز برمى خيزد
عناوين موجود در اين كتاب جلب مىكنيم:
نخستين مسلمان
در صدها حديث معتبر از رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، و از اصحاب و تابعين روايت شده كه اميرمؤمنان، عليه السلام، نخستين كسى است كه اسلام آورد، از جمله حديث زير است:
يا على، تو نخستين مؤمن در ميان مؤمنان، و نخستين مسلمان در ميان مسلمانان هستى، تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى، عليه السلام، هستى.[١]
نخستين نمازگزار
رسول اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، فرمود:
نخستين كسى كه با من نماز خواند على، عليه السلام، بود[٢].
و فرمود:
هفت سال فرشتگان بر من و على، عليه السلام، درود فرستادند، زيرا ما نماز مى خوانديم و جز ما نمازگزار ديگرى نبود.[٣]
نخستين كسى كه در روز رستاخيز برمى خيزد
رسول اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، فرمود:
اين على، عليه السلام، اوّلين كسى كه ايمان آورد، و آخرين كسى است كه از من جدا مى شود، او نخستين كسى است كه در روز رستاخيز برمى خيزد.[٤]
و در حديث ديگرى فرمود:
اميرمؤمنان نخستين كسى است كه از قبرش برمى خيزد، جبرئيل از جامه هاى بهشتى بر او مى پوشاند، تاج وقار بر سرش مى گذارد، عباى كرامت بر دوشش مى نهد و بر شتر غَضْبا يف من مى نشاند.
من نيز لواى حمد را به او مى سپارم، پس آن را در پيشاپيش من مى افرازد، آنگاه همگى در زير عرش الهى گرد مى آييم.[٥]
نخستين كسى كه وارد بهشت مى شود
رسول گرامى اسلام، صلّى اللَّه عليه وآله، فرمود:
نخستين كسى كه از اهل بهشت وارد بهشت مى شود على بن ابى طالب، عليه السلام، است.[٦]
و امّا حديث رسول اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، كه فرمود:
نخستين كسى كه وارد بهشت مى شود دخترم فاطمه است.[٧]
با اين حديث منافات ندارد، زيرا رسول گرامى اسلام در حديث ديگرى مىفرمايد:
نخستين كسى كه قدم در بهشت مىگذارد على و فاطمه دخت محمد [صلّىاللَّهعليهوآله] مىباشند.[٨]
روى اين بيان حضرت على و حضرت فاطمه، عليهاالسلام، همزمان گام در بهشت مى نهند و ...
پىنوشتها:
[١]. الجوينى الخراسانى، ابراهيم بن محمدبن المؤيد، فرائد السّمطين فى فضايل المرتضى و البتول و السبطين و الائمة من ذريتهم، ج ١، ص ١٦.
[٢]. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٨٤.
[٣]. الهيثمى، نورالدين علىبن ابىبكر، مجمع الزّوائد، ج ٩، ص ١٣١؛ البكرى، الموفق بن احمد بن محمد [اخطب خوارزم]، المناقب للخوارزمى، ص ٧٦ و الواسطى، علىبن محمدبن محمد [ابن المغازلى]، مناقب على بن ابىطالب [عليهالسلام]، ص ٢٣٧.
[٤]. ابن ابىالحديد، عزّالدين ابوحامد بن هبةاللَّه الحسين، شرح نهجالبلاغة، ج ١٣، ص ٢١٩- ٢٩٥.
[٥]. ابن منظور، محمدبن مكرم، مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر، ج ١٧، ص ٣٤٦.
[٦]. الديلمى، ابوشجاع شيرويه بن شهردار، همان، ج ١، ص ٥٧؛ الجوينى الخراسانى، ابراهيم بن محمد، همان، ج ١، ص ٢٤٥؛ السيوطى، جلال الدين، الجامع الكبير، ج ١، ص ٣٤٢؛ المتقى الهندى، علاءالدين على، كنز العفمّال فى سنن الأقوال و الأفعال، ج ١١ ٦١٦؛ القندوزى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودّة، ص ٦٢.
[٧]. ابن الاثير، علىبن ابى الكرم محمدبن محمد، أسدالغابة فى معرفة الصحابة، ج ٤ ١٨؛ ابن عساكر، علىبن حسن بن هبةاللَّه، تاريخ مدينة دمشق، ج ١، ص ٧٠؛ الواسطى الشافعى، علىبن محمد [ابن مغازلى]، مناقب على بن ابىطالب، ص ١٤.
[٨]. القندوزى، سليمان بن ابراهيم، همان، ٨٣.
[٩]. ابن شهرآشوب، ابوجعفر رشيدالدين محمد، مناقب آل ابىطالب، ج ٣، ص ٢٦٠.
[١٠]. الأمر تسرى، ثناءاللَّه، ارجح المطالب، ص ٦٦١.
[١١]. الشبلنجى، مؤمن بن حسن مؤمن، نور الأبصار فى مناقب آل النبى المختار، ص ٤٢.