ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - جواب
را زير پا گذاشتند؟
جواب:
غالبا در هر جامعهاى عده انگشتشمارى هستند كه سرنوشت جامعه را رقم مىزنند و معمولا توده مردم تابع آنها هستند و كمتر از خود رأى مستقلى دارند.
پس از رحلت پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، كسانى كه به عنوان اكابر صحابه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، شناخته مىشدند؛ با توجه به اوضاع بحرانى آن زمان، مصلحت جامعه اسلامى را چنين تشخيص دادند كه از وصيت پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، در مورد على، عليهالسلام، صرفنظر كنند و رأى را بر نصّ مقدم دارند. لذا باعجله با ابوبكر بيعت كرده و توده مردم هم از آن تبعيت كردند. عدهاى هم كه با اينكار مخالف بودند در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و بخاطر حفظ حكومت نوپاى اسلامى و وحدت ميان مسلمان سكوت كردند.
سردمداران حكومت نيز بتدريج به مردم تلقين كردند كه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، على، عليهالسلام، را صرفا معرفى كرده و او را شايسته خلافت دانسته نه اينكه آن حضرت را به خلافت نصب كرده باشد.
پرسش سوم:
اگر اين حديث از پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، صادر شده پس چرا بخارى و مسلم آنرا در صحيحين كه مهمترين كتب حديثى اهل سنت محسوب مىشوند نقل نكردهاند؟[١]
جواب:
اولًا، صحيح مسلم بطور خلاصه به اين واقعه اشاره كرده است، البته همين مقدار هم نكات مبهم زيادى را نسبت به واقعه غدير آشكار مىكند. بدين جهت ما حديث مسلم را نقل مىكنيم.
يزيدبن حيان مىگويد: من و حفصين بن سَيره و عمربن مسلم نزد زيدبن ارقم رفتيم. هنگامى كه نزد او نشسته بوديم حصين گفت: اى زيد تو به سعادت بزرگى نائل شدهاى پيامبر را ملاقات كردهاى؛ احاديث آن حضرت را شنيدهاى؛ در ركاب او در جنگها شركت كردهاى؛ پشت سر او نماز خواندهاى؛ در مورد آنچه كه از پيامبر شنيدهاى براى ما سخن بگو!
زيد گفت: به خدا قسم سن من زياد شده و پير شدهام و بعضى از احاديثى راكهازپيامبر، صلّىاللَّهعليهو [آله] سلّم، حفظ كرده بودم فراموش كردهام پس آنچه را كه براى شما نقل مىكنم بپذيريد و آنچه را نقل نمىكنم مرا درتكلف وسختى نيندازيد.
سپس گفت: پيامبر، صلّىاللَّهعليهو [آله] سلّم، روزى در كنار (بركه) آبى كه به آن خفم مىگفتند و ميان مكه و مدينه قرار داشت، براى ما خطبهاى خواند و پس از حمد و ثناى الهى و موعظه مردم فرمودند: چيزى نمانده كه از طرف پروردگار خوانده شوم و دعوت حق را لبيك گويم. من دو گوهر گرانبها را در