ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - على، اول
على، اول ...
گزارشى از يك كتاب
اشاره: يكى از كتابهايى كه نشر موعود به مناسبت سال امام اميرالمؤمنين على، عليه السلام، در دست انتشار دارد، كتابى است با عنوان على، اول ... كه مشتمل است بر چهل حديث در اوّليات اميرالمؤمنين.
حجةالاسلام جناب آقاى على اكبر مهدى پور مؤلف محترم، در اين كتاب، با استفاده از منابع مختلف شيعى و سنّى، احاديثى را كه در فضيلت اميرمؤمنان، عليه السلام، وارد شده و در آنها تعبير اول به كار برده شده در ذيل چهل عنوان، جمع آورى كرده است. بى مناسبت نديديم كه در ويژه نامه غدير خلاصهاى از اين كتاب را تقديم شما خوانندگان عزيز كنيم.
نويسنده، در پيشگفتار، به چند نكته به شرح زير اشاره مى كند:
١. فضايل و مناقب مولاى متّقيان از شمار بيرون است و به تعبير رسول اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله:
اگر درختان قلم، درياها مركّب، پريان شمارشگر، و آدميان نگارشگر باشند، فضايل على بن ابى طالب، عليه السلام، را شمارش نتوانند كرد.[١]
٢. جز رسول گرامى اسلام هيچ كس توان شناخت مقام بس والاى اميرمؤمنان، عليه السلام، را ندارد، چنانكه خود فرمود:
ترا نشناخت- آن چنانكه بايد بشناسد- مگر خدا و من.
رسول گرامى اسلام نيز كه او را مى شناخت، به دو جهت همه فضايل او را بازگو نكرد:
يكى به جهت ترس از دشمنان حسود و عنود، كه حسادت بورزند و بيش از پيش در صدد ايذاى او برآيند.
ديگر به جهت ترس از انحراف دوستان ضعيف الايمان، چنانكه خود فرمود:
يا على اگر خوف آن را نداشتم كه گروهى از مسلمانان در حقّ تو سخنانى بگويند كه نصارى در حقّ حضرت عيسى گفتند، امروز در حقّ تو فضيلتى مى گفتم كه به هر گروهى عبور مى كردى، خاك زير پايت را به قصد تبرّك بر مى داشتند.[٢]
٣. آن فضايل بازگو شده را نيز دوستان از ترس و دشمنان از روى كينه و حسد مكتوم داشتند.
ابو جعفر محمد بن عبداللّه اسكافى، از علماى بزرگ اهل سنّت (م ٢٤٠ ق.) در كتاب خود: نقض عثمانيه كه در ردّ كتاب العثمانيه جاحظ نوشته، مى نويسد:
اگر جهل و نادانى بر مردم حكومت نمى كرد، نيازى به ردّ سخنان جاحظ نداشتيم، ولى همه مى دانند كه قدرت همواره در دست اربابهاى آنها بود، هر كس در فضيلت ابوبكر حديثى جعل مى كرد به او جايزه مى دادند، ولى با تمام قدرت تلاش مى كردند كه اميرمؤمنان، عليه السلام، را گمنام نشان دهند و نور او را خاموش كنند و فضايلش را مخفى نمايند، بر فراز منبرها به او ناسزا مى گفتند، از شمشير بنى اميه خون مى چكيد، ياورانش بسيار كم، و دشمنانش بى شمار بودند.
فرزندان على، عليهالسلام، همواره مقتول، اسير، فرارى و مختفى بودند. كار به جايى رسيده بود كه فقيه و محدّث و متكلّم ناگزير بودند چيزى از فضايل آن حضرت را نقل نكنند، وگرنه با شديدترين مجازات كيفر داده مى شدند، و اگر محدّثى مى خواست روايتى از اميرمؤمنان، عليه السلام، نقل كند مى گفت: مردى از قريش چنين گفت.[٣]
و لذا آنچه در فضايل اميرمؤمنان، عليه السلام، نوشته شده، به دست غاصبان فدك و پيروان به دور از فضيلتشان، در كشاكش تاريخ طعمه حريق شده، از ميان رفته است.
٤. اوّليات اميرمؤمنان، عليه السلام، منحصر به اين چهل مورد نيست كه در اين كتاب آورده ايم، بلكه شخص متتبع چندين برابر آن را مىتواند به دست آورد.
٥. در اين كتاب منحصراً اوّلياتى را بازگو نموده ايم كه در كلام معصوم لفظ اول در مورد آنها به كار رفته است.
اكنون توجه شما را به برخى