ماهنامه موعود
(١)
شماره بيست و چهارم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
عدالت، همچنان مظلوم !
٢ ص
(٤)
گل هميشه بهارم
٤ ص
(٥)
عيد ولايت در قرآن
٦ ص
(٦)
برترين نعمت معنوى
٦ ص
(٧)
امامت، تداوم رسالت
٧ ص
(٨)
وعده صيانت الهى
٨ ص
(٩)
نگرانى موسى از جهل مردم
٩ ص
(١٠)
يادى از نويسنده الغدير
١٠ ص
(١١)
1 توسل
١٠ ص
(١٢)
2 الهامى از اميرالمؤمنين، عليه السلام
١٠ ص
(١٣)
3 مرا به اين و آن محتاج مكن!
١١ ص
(١٤)
موعود در نهج البلاغه
١٢ ص
(١٥)
دست دعا
١٧ ص
(١٦)
جلوه انفسى غدير
١٧ ص
(١٧)
ثمره مقدس
١٨ ص
(١٨)
در حديث ديگران!
٢٤ ص
(١٩)
على، عليه السلام، از زبان ابوبكر
٢٤ ص
(٢٠)
على، عليه السلام، از زبان عمر
٢٤ ص
(٢١)
على، عليه السلام، از زبان شافعى
٢٤ ص
(٢٢)
آداب و سنن غدير
٢٦ ص
(٢٣)
1 روزه
٢٦ ص
(٢٤)
2 افطارى دادن
٢٦ ص
(٢٥)
3 اطعام
٢٧ ص
(٢٦)
4 آراستن
٢٧ ص
(٢٧)
5 لباس نو پوشيدن
٢٧ ص
(٢٨)
6 استفاده از بوى خوش
٢٧ ص
(٢٩)
7 ديدار با مؤمنان
٢٧ ص
(٣٠)
8 مصافحه (دست دادن)
٢٧ ص
(٣١)
9 تبريك گفتن
٢٧ ص
(٣٢)
10 دلجويى و مهرورزى متقابل
٢٨ ص
(٣٣)
11 ايجاد زمينه هاى شادمانى
٢٨ ص
(٣٤)
12 پيوند با بستگان و خويشان
٢٨ ص
(٣٥)
13 گشاده دستى نسبت به خانواده
٢٨ ص
(٣٦)
14 كارگشايى
٢٨ ص
(٣٧)
15 هديه دادن
٢٨ ص
(٣٨)
16 ابراز برائت
٢٨ ص
(٣٩)
17 ذكر صلوات
٢٩ ص
(٤٠)
18 غسل
٢٩ ص
(٤١)
19 نماز و نيايش
٢٩ ص
(٤٢)
20 زيارت
٢٩ ص
(٤٣)
21 خواندن دعاى ندبه
٢٩ ص
(٤٤)
22 پيمان برادرى (عقد اخوت)
٢٩ ص
(٤٥)
درآمدى بر استراتژى انتظار
٣٠ ص
(٤٦)
5 عهد معهود
٣٠ ص
(٤٧)
على در قرآن
٣٤ ص
(٤٨)
5- على، ولى شماست
٣٤ ص
(٤٩)
در مكتب جوانمردى
٣٦ ص
(٥٠)
على و زمان
٤١ ص
(٥١)
غدير و پرسشها
٤٤ ص
(٥٢)
پرسش اول
٤٤ ص
(٥٣)
جواب
٤٤ ص
(٥٤)
پرسش دوم
٤٤ ص
(٥٥)
جواب
٤٥ ص
(٥٦)
پرسش سوم
٤٥ ص
(٥٧)
جواب
٤٥ ص
(٥٨)
پرسش چهارم
٤٦ ص
(٥٩)
جواب
٤٦ ص
(٦٠)
پرسش پنجم
٤٦ ص
(٦١)
شعر
٤٧ ص
(٦٢)
همخانه ياس
٤٧ ص
(٦٣)
ياعلى
٤٧ ص
(٦٤)
مثنوى مولانامه
٤٨ ص
(٦٥)
عيد
٤٨ ص
(٦٦)
دلى به وسعت دريا
٤٩ ص
(٦٧)
صبر كن
٤٩ ص
(٦٨)
گوهر تولا
٥٠ ص
(٦٩)
اى منتظر ترين
٥٠ ص
(٧٠)
با جارى غدير
٥١ ص
(٧١)
راز بقاى ايران؛ عنايات اهل بيت عليهم السلام
٥٢ ص
(٧٢)
در مطبوعات
٥٨ ص
(٧٣)
جستارى درباره علل شيعه شدن يك عضو برجسته جنبش جهاد اسلامى فلسطين
٥٨ ص
(٧٤)
غدير در شعر فارسى
٦٠ ص
(٧٥)
قرن چهارم
٦١ ص
(٧٦)
1- كسايى مروزى، ابوالحسن مجدالدين (م 341 ق )
٦١ ص
(٧٧)
2- دقيقى طوسى، ابومنصور محمدبن احمد (م 341 ق )
٦١ ص
(٧٨)
قرن پنجم
٦١ ص
(٧٩)
3- منوچهرى دامغانى (م 433 ق )
٦١ ص
(٨٠)
4- ناصرخسرو قباديانى (481- 394 ق )
٦٢ ص
(٨١)
5- ابوالمفاخر رازى (م 511 ق )
٦٢ ص
(٨٢)
قرن ششم
٦٢ ص
(٨٣)
6- سوزنى سمرقندى، شمس الدين محمد (م 569 ق )
٦٢ ص
(٨٤)
7- سنايى غزنوى، ابوالمجد مجدود بن آدم (525- 437 ق )
٦٢ ص
(٨٥)
8- شرف الشعرا قوامى رازى، بدرالدين (قرن 6)
٦٢ ص
(٨٦)
قرن هفتم
٦٢ ص
(٨٧)
9- عطار نيشابورى، فريدالدين (586- 516 ق )
٦٢ ص
(٨٨)
قرن هشتم
٦٢ ص
(٨٩)
10- ابن يمين فريومدى (م 769 ق )
٦٢ ص
(٩٠)
11- مولانا لطف الله نيشابورى (م 810 ق )
٦٢ ص
(٩١)
12- افضل المتكلمين مولانا كاشى، محمدحسن (قرن 8)
٦٣ ص
(٩٢)
13- علوى رازى، نصر بن محمد متخلص به نصرت (از شاعران سده هشتم)
٦٣ ص
(٩٣)
14- حمزه كوچك ورامينى (از شاعران سده هفتم و هشتم هجرى)
٦٣ ص
(٩٤)
قرن نهم
٦٣ ص
(٩٥)
15- ابن حسام خوسفى، محمدبن حسام الدين (875- 783 ق )
٦٣ ص
(٩٦)
16- قاينى واعظ، مير سيدعلى (قرن 9)
٦٣ ص
(٩٧)
قرن دهم
٦٣ ص
(٩٨)
17- بابا فغانى (م 925 ق )
٦٣ ص
(٩٩)
18- مولانا نظام استرآبادى (م 921 ق )
٦٤ ص
(١٠٠)
قرن يازدهم
٦٤ ص
(١٠١)
19- صائب تبريزى (1086- 1016 ق )
٦٤ ص
(١٠٢)
21- نظيرى نيشابورى (م 1083 ق )
٦٤ ص
(١٠٣)
قرن دوازدهم
٦٤ ص
(١٠٤)
22- حزين لاهيجى (1181- 1103 ق )
٦٤ ص
(١٠٥)
23- عاشق اصفهانى، محمد (1181- 1111 ق )
٦٤ ص
(١٠٦)
24- لامع، محمدرفيع (م 1076 ق )
٦٤ ص
(١٠٧)
25- فقير دهلوى، مير شمس الدين (1183- 1115 ق )
٦٤ ص
(١٠٨)
26- آذر بيگدلى، لطفعلى بيك (1195- 1134 ق )
٦٤ ص
(١٠٩)
قرن سيزدهم
٦٥ ص
(١١٠)
27- وصال شيرازى (1262- 1197 ق )
٦٥ ص
(١١١)
28- داورى شيرازى، محمد (1238- 1283 ق )
٦٥ ص
(١١٢)
30- جودى خراسانى، عبدالجواد (م 1302 ق )
٦٥ ص
(١١٣)
31- شكيب اصفهانى، محمدعلى (م قرن 13)
٦٥ ص
(١١٤)
32- قاآنى شيرازى (1270- 1222 ق )
٦٥ ص
(١١٥)
33- شمس الشعرا سروش اصفهانى، ميرزامحمدعلى (1285- 1228 ق )
٦٥ ص
(١١٦)
34- جيحون يزدى، ميرزامحمد (م 1301 ق )
٦٥ ص
(١١٧)
35- وامق يزدى، ميرزا محمدعلى (م 1255 ق )
٦٥ ص
(١١٨)
36- اختر طوسى، ميرزا غلامحسين (1334- 1268 ق )
٦٥ ص
(١١٩)
قرن چهاردهم
٦٥ ص
(١٢٠)
40- صبورى كاشانى، محمدكاظم (1322- 1259 ق )
٦٥ ص
(١٢١)
41- خراسانى، ميرزاحبيب الله (1266- 1327 ق )
٦٦ ص
(١٢٢)
42- اديب الممالك فراهانى (1336- 1277 ق )
٦٦ ص
(١٢٣)
43- صغير اصفهانى (1390- 1312 ق )
٦٦ ص
(١٢٤)
44- غروى اصفهانى، شيخ محمدحسين معروف به كمپانى (1361- 1296 ق )
٦٦ ص
(١٢٥)
45- ملك الشعراى بهار، محمدتقى (1330- 1266 ش )
٦٦ ص
(١٢٦)
46- شهريار، سيد محمدحسين (1367- 1283 ش )
٦٦ ص
(١٢٧)
يك جرعه غدير
٧١ ص
(١٢٨)
على، اول
٧٢ ص
(١٢٩)
نخستين مسلمان
٧٣ ص
(١٣٠)
نخستين نمازگزار
٧٣ ص
(١٣١)
نخستين كسى كه در روز رستاخيز برمى خيزد
٧٣ ص
(١٣٢)
سكاندارى اسلام پس از رسول اكرم
٧٤ ص
(١٣٣)
تحليل و نقادى تاريخ
٧٧ ص
(١٣٤)
بحث در خلافت
٧٨ ص
(١٣٥)
فرشته نجات
٨٠ ص
(١٣٦)
على اى هماى رحمت
٨٦ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٧

ادامه از صفحه ١٦

معناى اين كار اين بود كه پيشروان و پيشقراولان كاروانهاى حج بايد توقف كنند، آنهايى هم كه عقب افتاده‌اند بايد برسند و يك مراسم برگزار شود كه ولايت چيزى جز اين نيست كه نه پيشى بگيريد و نه پسى. نه جلو بيفتيد و نه عقب بيفتيد. گرچه در مقام مقايسه اين دو يك تفاوتهايى با هم دارند. شما اگر نگاه كنيد يك عده موتور سوار كه دارند مى‌روند، يكى اگر جلو بيفتد و راهى را برود ديگران هم تمايل پيدا مى‌كنند دنبال او بروند. نوعاً اينجورى است ولى اگر يكى از اين موتورسوارها عقب بيفتد كسى ديگر به او عنايت ندارد. اما در مجموع چه در پيشى گرفتن و چه در عقب افتادن آسيبهايى نهفته است و لذا اينجا هم حضرت فرموده‌اند كه اگر كسى تخلف كند از اين رايت حق مشكل پيدا مى‌كند. تقدم هم پيدا كند مشكل پيدا مى‌شود.

حضرت در ادامه مى‌فرمايند: دليلها مكيث الكلام راهنماى اين رايةالحقّ آن كسى كه مردم را راهنمايى مى‌كند كه اين رايت حق است، حقيقت است، مصداقها را روشن مى‌كند مكيث الكلام است. كلامش خيلى تفن آرامى دارد. خيلى آرام صحبت مى‌كند حالا اين راجع به حضرت ولى‌عصر، عليه‌السلام، نيست حضرت هنوز نرسيده‌اند آن جمله بطى القيام قيامتش دير تحقق پيدا مى‌كند ظاهراً شايد بخاطر آن فاصله ٢٥ ساله است كه حكومت حضرت تحقق پذيرفت. سريع إذا قام؛ ولى وقتى امر به دست او افتاد سريع اقدام مى‌كند. فإذا أنتم ألنتم له رقابكم و أشرتم اليه بأصابعكم جاءه الموت فذهب به؛ وقتى شما يك مقدار تسليم او مى‌شويد؛ نرم مى‌شويد در برابر فرمان او؛ تا مى‌آييد با دستهايتان به او اشاره كنيد او رفته است از ميان شما. ظاهراً ابن ابى‌الحديد مى‌گويد اين جمله مربوط به اوايل حكومت حضرت است و داشتند پيش بينى مى‌كردند كه فكر نكنيد من خيلى دوام مى‌آورم. مدتى ديگر از ميان شما مى‌روم فلبثتم بعده ما شاء الله؛ تا وقتى كه خدا بخواهد شما بعد از او باقى مى‌مانيد. حتّى يفطلع الله لكم من يجمعكم و يضمّ نشركم اين جمله راجع به حضرت ولى عصر، عليه‌السلام، است. مى‌رسد زمانى كه خدا به نفع شما براى شما يك كسى را ظاهر مى‌كند كه دو كار مى‌كند پراكندگى شما را جمع مى‌كند و پخش شدن شما را از بين مى‌برد، ضميمه‌تان مى‌كند به يكديگر.

هر سه شارح معروف؛ ابن ميثم مرحوم خويى و ابن ابى‌الحديد مى‌گويند اين جمله راجع به حضرت مهدى، عليه‌السلام، است. تعبير تا خداوند كسى را طالع كند خيلى تعبير لطيفى است. نگفتند تا ظاهر كند بلكه فرمودند تا طالع كند. گويا خورشيدى است كه در زندگى شما طلوع خواهد كرد. در هر صورت اين هم در رابطه با عنايت ديگرى از اميرالمؤمنين، عليه‌السلام، به زمان ظهور حضرت من خيلى تأكيد داشتم روى حكمت ١٤٧ و حكمت ٣٦٩ اگر فرصتى شود.

در مورد تجلى عنايت اميرالمؤمنين، عليه‌السلام، به فرزند بزرگوارشان حضرت مهدى، عليه‌السلام، در حكمت ١٤٧ توضيح بفرماييد.

كميل بن زياد يكى از ياران خصوصى حضرت على، عليه‌السلام، بوده و مورد توجه بوده است. همين قدر كه اين گونه رازها را حضرت به كميل مى‌گفته‌اند دال بر اين است كه امين بوده و او را قابل مى‌ديده‌اند. كميل مى‌گويد: روزى اميرالمؤمنين، عليه‌السلام، دست مرا گرفت بيرون شهر برد. فلمّا أصحر تنفّس الصّفعداء؛ وقتى به بيابان رسيديم آه دردمندانه‌اى حضرت كشيد، بعد اينطورى فرمودند: قلبهاى مردم به منزله ظرف است همانطور كه همه مى‌دانند ظرفها كوچك و بزرگ دارد قلبها هم كوچك و بزرگ دارند. فخيرها أوعاها؛ بهترين اين قلبها باظرفيت‌ترين آنهاست. اين مقدمه‌اى بوده كه حضرت فرمودند: فاحفظ عنّى ما أقول لك. حالا آماده شو تا كه حرفهايى را مى‌خواهم با تو بزنم. اول مردم را تقسيم مى‌كنند: النّاس ثلاثة فعالم ربّانى و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع؛ مردم سه دسته‌اند يك گروه عالمان خدايى كسى كه دانش را براى روشن شدن خودش و براى روشن كردن ديگران استفاده مى‌كند.

و متعلّم على سبيل نجاة