ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٧
ادامه از صفحه ١٦
معناى اين كار اين بود كه پيشروان و پيشقراولان كاروانهاى حج بايد توقف كنند، آنهايى هم كه عقب افتادهاند بايد برسند و يك مراسم برگزار شود كه ولايت چيزى جز اين نيست كه نه پيشى بگيريد و نه پسى. نه جلو بيفتيد و نه عقب بيفتيد. گرچه در مقام مقايسه اين دو يك تفاوتهايى با هم دارند. شما اگر نگاه كنيد يك عده موتور سوار كه دارند مىروند، يكى اگر جلو بيفتد و راهى را برود ديگران هم تمايل پيدا مىكنند دنبال او بروند. نوعاً اينجورى است ولى اگر يكى از اين موتورسوارها عقب بيفتد كسى ديگر به او عنايت ندارد. اما در مجموع چه در پيشى گرفتن و چه در عقب افتادن آسيبهايى نهفته است و لذا اينجا هم حضرت فرمودهاند كه اگر كسى تخلف كند از اين رايت حق مشكل پيدا مىكند. تقدم هم پيدا كند مشكل پيدا مىشود.
حضرت در ادامه مىفرمايند: دليلها مكيث الكلام راهنماى اين رايةالحقّ آن كسى كه مردم را راهنمايى مىكند كه اين رايت حق است، حقيقت است، مصداقها را روشن مىكند مكيث الكلام است. كلامش خيلى تفن آرامى دارد. خيلى آرام صحبت مىكند حالا اين راجع به حضرت ولىعصر، عليهالسلام، نيست حضرت هنوز نرسيدهاند آن جمله بطى القيام قيامتش دير تحقق پيدا مىكند ظاهراً شايد بخاطر آن فاصله ٢٥ ساله است كه حكومت حضرت تحقق پذيرفت. سريع إذا قام؛ ولى وقتى امر به دست او افتاد سريع اقدام مىكند. فإذا أنتم ألنتم له رقابكم و أشرتم اليه بأصابعكم جاءه الموت فذهب به؛ وقتى شما يك مقدار تسليم او مىشويد؛ نرم مىشويد در برابر فرمان او؛ تا مىآييد با دستهايتان به او اشاره كنيد او رفته است از ميان شما. ظاهراً ابن ابىالحديد مىگويد اين جمله مربوط به اوايل حكومت حضرت است و داشتند پيش بينى مىكردند كه فكر نكنيد من خيلى دوام مىآورم. مدتى ديگر از ميان شما مىروم فلبثتم بعده ما شاء الله؛ تا وقتى كه خدا بخواهد شما بعد از او باقى مىمانيد. حتّى يفطلع الله لكم من يجمعكم و يضمّ نشركم اين جمله راجع به حضرت ولى عصر، عليهالسلام، است. مىرسد زمانى كه خدا به نفع شما براى شما يك كسى را ظاهر مىكند كه دو كار مىكند پراكندگى شما را جمع مىكند و پخش شدن شما را از بين مىبرد، ضميمهتان مىكند به يكديگر.
هر سه شارح معروف؛ ابن ميثم مرحوم خويى و ابن ابىالحديد مىگويند اين جمله راجع به حضرت مهدى، عليهالسلام، است. تعبير تا خداوند كسى را طالع كند خيلى تعبير لطيفى است. نگفتند تا ظاهر كند بلكه فرمودند تا طالع كند. گويا خورشيدى است كه در زندگى شما طلوع خواهد كرد. در هر صورت اين هم در رابطه با عنايت ديگرى از اميرالمؤمنين، عليهالسلام، به زمان ظهور حضرت من خيلى تأكيد داشتم روى حكمت ١٤٧ و حكمت ٣٦٩ اگر فرصتى شود.
در مورد تجلى عنايت اميرالمؤمنين، عليهالسلام، به فرزند بزرگوارشان حضرت مهدى، عليهالسلام، در حكمت ١٤٧ توضيح بفرماييد.
كميل بن زياد يكى از ياران خصوصى حضرت على، عليهالسلام، بوده و مورد توجه بوده است. همين قدر كه اين گونه رازها را حضرت به كميل مىگفتهاند دال بر اين است كه امين بوده و او را قابل مىديدهاند. كميل مىگويد: روزى اميرالمؤمنين، عليهالسلام، دست مرا گرفت بيرون شهر برد. فلمّا أصحر تنفّس الصّفعداء؛ وقتى به بيابان رسيديم آه دردمندانهاى حضرت كشيد، بعد اينطورى فرمودند: قلبهاى مردم به منزله ظرف است همانطور كه همه مىدانند ظرفها كوچك و بزرگ دارد قلبها هم كوچك و بزرگ دارند. فخيرها أوعاها؛ بهترين اين قلبها باظرفيتترين آنهاست. اين مقدمهاى بوده كه حضرت فرمودند: فاحفظ عنّى ما أقول لك. حالا آماده شو تا كه حرفهايى را مىخواهم با تو بزنم. اول مردم را تقسيم مىكنند: النّاس ثلاثة فعالم ربّانى و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع؛ مردم سه دستهاند يك گروه عالمان خدايى كسى كه دانش را براى روشن شدن خودش و براى روشن كردن ديگران استفاده مىكند.
و متعلّم على سبيل نجاة