ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - ٥ عهد معهود
متكفل امر ولايت مردم شدند.
روايتى از امام باقر، عليه السلام، منقول است كه مى فرمايند:
واجبات خدا يكى پس از ديگرى نازل مى شد و امر ولايت آخرين آنها بود كه خداوند عزّوجلّ اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم[١] خدا بعد از اين واجبى را بر شما نازل نكرد. واجبات را براى شما كامل كرده است.[٢]
اين امر (امر ولايت) در روز جمعه و در صحراى عرفه بر پيامبر نازل شد.
شايد اين خود نكته لطيفى باشد كه آدم، عليه السلام، در روز جمعه آفريده شد و پس از هبوط بر زمين و در عرفه او را متذكر تجديد عهد ساختند. چنانكه پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، نيز در همين روز و در همين صحرا متذكر امر ولايت شد.
ابى الجارود گويد: شنيدم امام باقر، عليه السلام، مى فرمود:
خداى عزّوجلّ پنج چيز بر بندگان واجب ساخت و آنها چهار چيزش را گرفتند و يكى را رها كردند.[٣]
سپس حضرت اين پنج امر را ذكر كرده اند: نماز، زكوة، روزه، حج و ولايت.
ولايت، نقطه اتكا و اتصال مردم با منبع فيض و پاسدارى از عهد بود. عهد با انسان كامل؛ ابوحمزه ثمالى گويد: شنيدم امام باقر، عليه السلام، مى فرمود:
چون محمد وظيفه نبوت خود را انجام داد و عمرش به پايان رسيد، خداى بدو وحى كرد: اى محمد نبوت را گذرانيدى و عمرت به آخر رسيد. اكنون آن دانشى كه نزد تو است و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت خاندان را به علىبن ابى طالب بسپار؛ زيرا من هرگز علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را از نسل و ذريه تو قطع نكنم، چنانكه از ذريه هاى پيغمبران قطع نكردم.[٤]
بعثت نبى اكرم خود زمان تجديد عهد بود، چنانكه همه داستان بلند غدير با عهدبستن آغاز شد.
همه آنچه كه واسپس غدير گريبان مسلمين را گرفت؛ بدبختيها و تفرق و جداييها، صحنه هاى پرشورى چون عاشوراى حسين بن على و ... نيز انعكاس عهد بود.
جماعتى پاسدار عهد شدند و در ميانه ميدان رقص كنان تن به زير شمشير انداختند و رستند و جماعتى ديگر با رويگردانى از عهد سر بر آستانى سودند كه در آنجا اذنى براى عهدبستن وجود نداشت. آنان خود سبب دورى و باعث فرود بلا و ابتلا شدند همان ابتلايى كه آدم و حوا دچارش گشتند و اين جماعت حج كردند، اما درنيافتند كه حج تذكرى است براى تجديد عهد بر گرد خانه كعبه تا خود را از بلاى دورى برهانند. صورت حج در ميان ما ماند. اما حقيقت حج كه جز تجديد عهد نبود رخت بربست. چه، وقتى كه آدمى بى اذن حجت خدا و در غفلتى تمام با نفس خود و يا مردى چونان خود عهد وفادارى و بندگى مى بندد؛ خود ضامن همه ابتلا و بلا مى شود.
عهد همه زندگى و سرزندگى مردان و زنانى است كه رمز بودن و ماندن را دريافته اند. تجديد عهد