ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - نگرانى موسى از جهل مردم
عادى حدى دارد كه حد آن در آغاز، مقاومت يك نفر در برابر ده نفر و پس از تخفيف، مقاومت يك رزمنده در برابر دو نفر بود،[١] ولى فرار از ميدان جنگ براى رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، حرام بود و هيچ حد و مرزى نداشت؛ يعنى هرگز پيغمبر مأذون نبود ميدان كارزار را ترك و فرار كند، گرچه همه مردم روى زمين دشمن او باشند و عليه او در مصاف شركت كنند. هم حكم فقهى رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، اين بود كه در صحنه جنگ حق فرار نداشت و هم سنت و سيرت قطعى آن حضرت اين بود كه از احدى هراسناك نبود تا فرار كند و صحنه را ترك كند. پس آن روزى كه همه مسلح بودند و انبوه دشمن وى را احاطه كرده بود و او تنها و بى سلاح بود و تنها امير مؤمنان، عليهالسلام، يار و ياور وى بود، از احدى نمىترسيد.
ثانياً، در حجاز آن روز بويژه در اواخر دوران رسالت، يعنى در حجةالوداع همه تسليم شده بودند و حجاز آرام شده بود. نامه رسمى رسول گرامى به امپراتورى ايران وروم نيز رسيده بود. قهراً پيامبرى كه اصلًا از كسى نمىهراسيد و آن روزى كه تنها بود نياز به حافظ نداشت و تنها به قدرت غيبى خداى حفيظ تكيه مىكرد، امروز كه بعد از فتح مكه فرمانده كل قواى حجاز است و نامه رسمى براى امپراتورى ايران و روم مىنگارد از چه مىترسيد؟ با تشريح فضاى حجاز از يك سو و تحليل فضاى جهان معاصر بعد از فتح مكه از سويى ديگر، روشن شده است كه پيغمبر از احدى در جنگ نظامى هراسى نداشت.
اين كه در بخش پايانى آيه فرمود خدا تو را از مردم حفظ مىكند، معلوم مىشود نگرانى پيامبر از خطر نظامى نبود؛ به همان دو شاهدى كه ياد شد. عمده خطر سياسى و جوسازى مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگى دچار شبهه شوند و بگويند: رسول گرامى داعيه رسالت در سرپروراند تا مردم را محكوم خاندان خود كرده، پسر عمو و داماد خود را جانشين خويش كند و امارت بر مردم را ميراث و موروث خاندان خود گرداند. اين ترس همواره هست و ترس نظامى نيست تا كسى بگويد من خوف ندارم و خون شهيد مؤثّر است. اگر مردم جاهل و عوام بودند و قدرت تحليل نداشتند، رهبر الهى نيز كارى از پيش نمىبرد.
نگرانى موسى از جهل مردم
بدترين مشكل براى رهبران الهى ضعف فرهنگى مردم است؛ موساى كليم كه از پيامبران بزرگ اولوالعزم بود، كسى است كه بين دريا و شمشير نمىترسيد؛ وقتى ذات اقدس خداوند به او دستور داد به سوى دريا حركت كن، بنى اسرائيل معترضانه به او گفتند: اى موسى! دريا در پيش روى و شمشير فراعنه در پشت سر ماست و ما را بين دو مرگ ميخكوب كردهاى.
موسى، عليهالسلام، گفت:
كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ.[٢]
چنين نيست؛ زيرا پروردگارم با من است و بزودى مرا راهنمايى خواهد كرد.
با حرف ردع كلّا آنان را خاموش كرد و فرمود امواج دريا و شمشير فراعنه در اختيار خداست.
ادامه در صفحه ٨٣
[١]. سوره نحل (١٦)، آيه ٥٣.
[٢]. همان، آيه ١٨.
[٣]. سوره مائده (٥)، آيه ١١٠.
[٤]. سوره بقره (٢)، آيه ٤٧.
[٥]. سوره آل عمران (٣)، آيه ١٦٤.
[٦]. سوره قصص (٢٨)، آيه ٥؛ چون نبوت به خاتميت مىانجامد، در آيه اول از آن با فعل ماضى مَنّ ياد كرد، ولى درباره امامت كه تا قيامت ادامه دارد در آيه دوم با فعل مضارع يفمنّ كه نشان استمرار است، ياد مىكند.
[٧]. تحمل و هضم نبوت و امامت براى نوع انسانها ميسر نيست. پيامبرشناسى و امامشناسى و دريافت درست پيام اين برگزيدگان الهى و عمل كردن به آن بسيار دشوار است.
[٨]. سوره مائده (٥)، آيه ٣.
[٩]. نبى يعنى انسانى كه گزارش را از ذات اقدس خداوند دريافت مىكند و رسول يعنى كسى كه بايد پيام الهى را به جوامع بشرى برساند. چهره ارتباط انسان كامل با خدا نبوت وچهره ارتباط وى با جوامع بشرى رسالت است.
[١٠]. سوره نساء (٤)، آيه ٨٤.
[١١]. سوره انفال (٨)، آيات ٦٦- ٦٥.
[١٢]. سوره شعراء (٢٦)، آيه ٦٢.