ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - سكاندارى اسلام پس از رسول اكرم
مخالفت نكرد و نگفت كه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، فرموده هر كس كه من مولاى اويم از اين پس على مولاى اوست؟ مرحوم سيد شريفالدين، اين موضوع را چنين توجيه كرده است:
ذهنيت مسلمانان آن عصر به جز برخى از آنان عميق و ژرفانديش نبود، لذا وقتى كه بيعت مىكردند به آن وفادار بودند. به هر حال از آنجايى كه رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، بصراحت و روشنى سخن مىگفت شايد آنان منظور پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، از من كنت مولاه فهذا على مولاه بخوبى فهميده بودند. اما آنچه كه اتفاق افتاد برخلاف اراده پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، بود.
بنابراين ملاحظه مىكنيم پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، از اين ذهنيت توده مردم (كوتاهبينى آنان) اندوهناك بود. لذا فرمود براى من قلم و كتف (كاغذ) بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد.
پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، مانند ساير افراد نبود كه هنگام احتضار به هذيانگويى مبتلا شود. بلكه آن حضرت، در بالاترين درجه عقل و اراده و هوشيارى قرار داشت. قبل از اين ماجرا، هيچ يك از اصحاب پيامبر خبر از هذيانگويى آن حضرت در حالت بيمارى نداده است. اصولًا پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، با تمام وجودش با اصحابش زندگى و با آنان گفت و گو مىكرد. لذا وقتى كه مىفرمايد: براى من قلم و كتفى (كاغذ) بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد منظور آن حضرت اين نبود مطلبى بنويسد كه جانشين قرآن شود. چرا كه قرآن نورى است كه با گوشت و پوست و خون آن حضرت آميخته شده است. بنابراين مسأله در اينجا چيز ديگرى است كه بسيار مورد توجه و اهتمام رسول خداست. به طورى كه وى را ناگزير كرد، در اين مورد تأكيد فرمايد تا در آينده كسى با كلمات آن حضرت بازى نكند. حال اين سؤال مطرح مىشود، چرا خليفه دوم گفت: كتاب خدا براى ما كافى است؟ آيا پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، مىخواسته بگويد كتاب خدا ناقص است؟ معناى حسبنا كتاباللَّه چيست؟ در حالى كه خداوند مىفرمايد:
ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.[١]
در اينجا بايد به اين نكته اشاره كرد كه سنت رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، شارح و مكمل كتاب خداست. پس چرا خليفه دوم گفت: حسبنا كتاباللَّه؟ بعد هم، مدعى هذيان گفتن پيامبر شد؟ در صورتى كه رسول خدا، صلّىاللَّهعليهوآله، در سراسر زندگى پربركتشان حتى در حالت بيمارى، هيچگاه هذيان نگفته است. با توجه به اينكه نبوت در سراسر زندگى رسول خدا، صلّىاللَّهعليهوآله، تداوم دارد، لذا امكان ندارد كه پيامبر اسلام در حالت هذيانگويى مسلمانان را مورد خطاب خود قرار دهد و آنان را به انجام كارى فرمان دهد كه به ادامه رسالتش مربوط باشد. مضافاً اينكه تمام مسلمانان معتقدند پيامبر، عظيمالشأن اسلام مصون از هرگونه خطا و اشتباه است. حقيقت اين است كه به پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، اجازه ندادند كه مسأله خلافت را به طور كامل روشن سازد و با نوشتار خود بر جانشينى حضرت على، عليهالسلام، مهر تأييد بزند. البته رسول اكرم مسأله ولايت و جانشينى حضرت على، عليهالسلام، را به مناسبتهاى مختلف بيان فرموده بودند.
به هر حال وقتى كه چند نفرى براى آن حضرت قلم و كتف (كاغذ) آوردند، در اين موقع اختلاف به وجود آمد (آن گروهى كه با خليفه دوم همگام بودند) اجازه ندادند كه پيامبر با نوشتار خود، على، عليهالسلام، را به عنوان جانشين خويش معرفى فرمايد. از طرف ديگر ملاحظه مىكنيم پيامبر اسلام قبلًا به بزرگان و اصحاب خود دستور داده بود كه با لشكر اسامه به سمت روم حركت كنند. اما آنان با دستور پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، مخالفت كردند و با لشكريان اسامه همراه نشدند.
سؤال ديگر اين است كه معنى سخن [خليفه دوم كه گفت] پيامبر نمرده است چيست؟ در جواب مىتوان گفت: معناى اين سخن چيزى جز اين نيست كه افرادى كه در آن مجلس حضور نداشتند (با اطلاع يافتن از آن حادثه ناگوار فرصت