ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - در مكتب جوانمردى
ورزش باستانى در كشور ما قبل از اسلام هم بوده اما نه به اين طريق. من تاريخچه اش را در بعضى كتاب ها خوانده ام. بعد از اسلام اين ورزش كم كم رونق بيشترى پيدا كرد. وقتى امويان سركار آمدند مردم كه نمى توانستند عملا بر ضد آنها قيام كنند دخمه هايى درست كرده بودند به نام زورخانه كه دور هم جمع مى شدند و ورزش را رواج مى دادند؛ بحث هاى سياسى مى كردند. راهشان هم راه على بود و زير بار زور نمى رفتند. الگو و امامشان هم على بود. على مظهر جوانمردى مردوت عدالت و فتوت.
\* حاج آقا در ميان پهلوانانى كه مى شناسيد شاخص ترينشان چه كسى است؟
شاخص ترين فردى كه من بعد از هفتاد سال مى توانم نام ببرم حاج محمد صادق بلور فروش بود كه به نظر من از همه نظر بالاتر بود. فردى تعريف مى كرد در سفرى كه ايشان به مكه يا كربلا داشت خوب در خاطرم نيست- همراه او بوده و زمانى كه كشتى در بند بادكو به لنگر مى اندازد همسفرها به سراغش مى روند و مى گويند: پهلوان تو كه همه اش يا نماز مى خوانى يا شنا مى روى بيا بيرون تماشا كن ببين سه نفر دانماركى رو عرشه چه مى كنند. حاج محمد صادق مى پرسد: چه كار مى كنند؟ مى گويند اينها وزنه هاى دويست كيلويى را سر چنگ مى گيرند و بلند مى كنند. پهلوان مى گويد من از اين كارهاى بلد نيستم. اما با شما مى آيم بيرو. ن و عبايش را بر مى دارد و ياعلى مددگويان از كابين كشتى بيرون مى رود. من بچه بودم ايشان را ديده بودم. قدش يك متر و هشتاد سانتى متر بود و ورزنش هم حدود ١٣٠ كيلو. اين مرد با اين قد و هيكل به قدرى مقدس بود كه وقتى پا درون گود مى گذاشت گريه مى كرد. خلاصه پهلوان مى رود رو عرشه و اين دانماركى ها هم با وزنه هايشان مرتب نمايش مى دهند. پهلوان نگاهى به اين طرف و آن طرف مى اندازد و به سراغ يكى از پروانه هاى كشتى مى رود، چيزى كه حدود ششصد، هفتاد كيلوگرم وزن داشت، يك يا على مى گويد و حدود سى سانت پره را بالا مى كشد. دانماركى ها با ديدن اين صحنه يكى يكى به سراغ پروانه كشتى مى روند. سه نفرى هم تلاش مى كنند ولى نمى توانند كوچكترين حركتى به پروانه كشتى بدهند و به سراغ پهلوان مى آيند و او را در آغوش مى گيرند و مى گويند تو پهلوان جهانى كسى به اندازه شما زور ندارد و پاسخ مى شنوند كه من زورم را مولا على دارم
اين بزرگان با اينهمه توانايى و زور بازو اينگونه بودند. هر وقت افراد ضعيف و ناتوان را مى ديدند به اندازه اى ناراحت مى شدند كه گريه مى كردند. صفات عالى تنها داشتن زور بازو نبود. تا مى نشستند غذا بخورند به ياد فقرا و مساكين مى افتادند و شامشان را مى بردند با آنها تقسيم مى كردند. هنوز هم تك و توك در ميان پهلوانانى كه به نام على،