ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - ٢ و العلم المصبوب
است.
چون ديده به صحيفه حديث مى گشاييم و چشم را با روايت آشنا مى كنيم، در آنها چنين گوهرهايى مشاهده مى كنيم كه در مقام معرفى مقام علمى آن علم مصبوب فرموده اند:
المهدى اكثر الناس علما و حلما.[١]
دانش و خويشتن دارى مهدى، عليه السلام، افزون از همه مردم است.
اميرالمؤمنين، عليه السلام فرمود:
المهدى اوسعكم كهفا و اكثركم علما.[٢]
پناه دهندگى مهدى، عليه السلام، از همه شما بيشتر و علم و دانشش فزونتر است.
حضرت باقر، عليه السلام، فرمود:
ان العلم بكتاب الله و سنة نبيه ينبت فى قلب مهدينا كما ينبت الزرع على احسن نباته.[٣]
بدرستى كه علم به كتاب خدا و سنت پيامبر در دل مهدى ما رويش دارد؛ آن گونه كه زراعت به بهترين وجهى برويد.
حضرت صادق، عليه السلام، فرمود:
العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جائت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين. فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم اليها الحرفين حتى يبثها سبعة و عشرين حرفا.[٤]
تمامى دانش بيست و هفت حرف است. مجموعه آنچه پيامبران آورده اند دو حرف است و مردم تا امروز غير از دو حرف نشناخته اند. آن زمان كه قائم ما قيام كند آن بيست و پنج حرف دگر را بيرون آورد و ميان مردم نشر دهد و آن دو حرف را هم به آنها ضميمه نمايد تا آن كه مجموعه بيست و هفت حرف علم ميان مردم منتشر شود.
آنچه آورديم نمونه اى است از احاديث رسيده نسبت به علم آن علم مصبوب كه براى ما قابل فهم نيست. چه مى فهميم اكثريت علمى او را؟! چه مى دانيم رويش علم در قالب شريف او چگونه است؟! چه آگاهى داريم از بيست و پنج حرف علمى كه او مى آورد و اصلا تصورش هوش از سر انسان مى برد؟!
تمام آنچه رسل آورده اند كه نقطه ختميه رسالت جد والاتبارش حضرت محمد، صلى الله عليه و آله، نيز در اين جمع رسولان داخل است تمام آنها عدد دو است و آن چه او مى آورد اين دو به اضافه بيست و پنج است. تا روزگار ظهور موفور السرور آن علم مصبوب، هستى با دو حرف علم اشتغال علمى دارد اما سرمايه او اين مقدار است.
قدرى در اين حديث بيشتر بينديشيم و محاسبه اى داشته باشيم. يكصد و بيست و چهار هزار معادل با دو؛ يكى برابر با بيست و پنج بلكه بيست و هفت! اين چه نسبتى است و چگونه كلامى است؟! جز در زمان ظهورش راهى براى پى بردن به اين حقايق نيست. من كه اعتراف مى كنم نمى فهمم آن چه عصرى است و چگونه روزگارى و او چه شخصيتى؟! جز اين كه بگوييم:
السلام عليك ايها العلم المنصوب و العلم المصبوب.
و به همين جمله بسنده كنيم.
ادامه دارد
پى نوشتها:
[١]. العبقرى الحسان، ج ٢؛ النجم الزاهر: ٥٢.
[٢]. بغية الطالب فى من راى الامام الغائب: ٣٩.
[٣]. كمال الدين: ٦٧٢؛ غيبت نعمانى: ٣ (٠٧). آنچه آورديم تلفيق چند حديث است.
[٤]. (مناسب است براى توضيح اين مطلب به آنچه در كتاب سوگند به نور شب تاب در شرح جمله «والعلم النور» نوشتيم مراجعه شود)؛ صص ٤٧- ٤٨.
[٥]. مصباح الزائر: ٤٣٧؛ بحارالانوار ١٠٢: ٢٢٦.
[٦]. بحارالانوار ١٠٢: ١١٧.
[٧]. همان: ٩٩؛ مصباح الزائر: ٤٣٧.
[٨]. مفاتيح الجنان: ٥٢٦
[٩]. بحارالانوار ١٠٢: ٢٢٨.
[١٠]. اقبال الاعمال ١: ٥١٠- بحارالانوار ١٠٢: ١٠٧- ١٠٨.
[١١]. المهدى، سيد صدرالدين صدر: ٨٣.
[١٢]. غيبت نعمانى: ٢١٤.
[١٣]. كمال الدين: ٦٥٣.
[١٤]. بحارالانوار ٥٢: ٣٣٦.