ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - امام زمان، عليه السلام، و تربيت انسان
انسان را حقيقتبين مىكنند. تنوع فكرى و فكر جديدى كه به او مىدهند خوابش نمىكند؛ بيدارش مىكند و به او رحم مىدهد. انصاف مىدهد باز برمىگردد به صفات فطرتى. من اگر يك تفريحى بكنم كه بىانصاف بشوم و حق شما را بخورم اين تفريح ناسالم است، ولو قرآن خواندن باشد من بايد قرآن بخوانم كه شاد بشوم منصف بشوم. دوست داشته باشم كه انسانى خوشحال است.
در عصر غيبت چگونه مىتوان از وجود آن حضرت بهرهبردارى كرد، آيا راه خاصى وجود دارد؟
اين مطلب مهمى است كه چگونه مىتوانيم از نور حجتاللَّه استفاده كنيم؟ در مبحث تشرفات، من نمىتوانم به قيل و قالها تكيه كنم؛ بگويم كه مثلًا بزرگى گفته است كه اگر اين ختم را برداريد مىتوانيد، يا مثلًا بزرگى گفته است كه اگر چهل شب چكار بكنيد، چهل شب چهارشنبه فلان جا برويد ... چون همه اينها را من امتحان كردم و ديدم جواب نمىدهد. چيزى كه من به اذن خداوند دريافتهام، اين است كه اگر انسان به فكر برود حقيقت خودش را پيدا كند و واقعاً تشنه بشود كه» اللّهم عرّفنى نفسك فانك إن لم تعرّفنى نفسك لم أعرف رسولك اللّهم عرّفنى رسولك فانّك ان لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجتك «. اگر انسان پى ببرد كه واقعاً تشنه است و درخواست كند از پروردگار، جلجلاله، برايش پيش مىآورد، البته به چند شرط: نخواهد دكان باز كند، نخواهد ادعا كند، نخواهد مدعى باشد، نخواهد رياست طلبى بكند، نخواهد خودش را مطرح كند و شهرت طلبى بكند. بايد پاك پاك پاك باشد. يعنى اگر ذرهاى مثلًا حرص و طمع آدم را بگيرد يا بخواهد يك عنوانى براى خودش در جامعه درست بكند به هيچ وجه منالوجوه ممكن نمىشود. اگر كسى تمام عمر اين موانع را مخصوصا حب رياست، حب شهرت، حب اين چيزها را بگذارد كنار و واقعاً بخواهد، چند امتحان سر راه هست: اول، بايد اميد انسان از همه قطع بشود. من اگر اميد دارم كه اين و آن كمكم كنند، نمىشود» الهى هب لى كمال الانقطاع اليك. «دوم، خدا را بايد از رگ حيات خودم به خودم نزديكتر بدانم. سوم، جايى كه خدا نيست نبايد در ذهنم بيايد. همه جا محضر خداست. اگر انسان اين چند امتحان را پس بدهد موفق مىشود و كارى به گناه اصلا ندارد. چون من خودم اعتقادم اين است كه گناه خودش صرفا گناه نيست ولى ريشهها و علتهاى درونى دارد؛ يعنى وقتى من مغرور شدم و غرّه شدم مبتلا مىشوم به گناه چشم و دست و زبان و جوارح ديگر؛ وقتى كه من حريص شدم مبتلا مىشوم به خيانت در امانت و امثال آن؛ وقتى من حسود شدم مبتلا به گناهان سخنچينى و تهمت و غيبت و اينها مىشوم. لذا اگر اين درون از غير پاك شد و واقعاً» هب لى كمال الانقطاع «آمد و انسان هميشه خودش را در محضر خدا ديد و مغرور نشد خود خداوند، جلجلاله، راه را روشن مىكنند. من اينجا متمسك مىشوم به قسمتى از زيارت اميناللَّه؛ «اللّهم إنّ قلوب المخبتين اليك والهه و سبل الرّاغبين إليك شارعة»؛ راه كسى كه رغبت كند به سوى تو باز است. مسلم وقتى كه راه خدا باز است مسلماً راه حجتاللَّه هم به اين وضوح باز است و اعلام القاصدين اليك واضحة «. غيبت به اين معنا اصلًا مفهوم ندارد كه، نستعيذ باللَّه، حضرت رحمت خدا را غيب كرده باشند. اصلًا نمىشود و خدا دستگاهش را تعطيل نمىكند اين غيبت بخاطر اين است كه انسان از آن عالم چشم ظاهرى به درون و تعقل و تفكر و دل وارد بشود و حقيقت را پيدا كند. لذا در اكثر روايات هم اين وارد شده است كه از چشمان ظاهرى شما پنهان است نه از تعقل شما، قلب شما، معرفت شما، از آن جهت واضح است و لذا واقعا اين هم مشكلى است براى انسانها كه عقلشان به چشم ظاهرى است بايد واقعا حقيقت را پيدا كنند اگر پيدا كنند صاحب حقيقت كه نور حجت الله باشد نمايان است.
ادامه در صفحه ٨٦