ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - امام زمان (ع) هدايت كننده قلب ها
موقعى كه يك ولى روى كار است، ولى ديگر تابع او است و امروز نوبت ولى عصر (ع) است؛ اگر به پيامبر (ص) و ساير معصومان (ع) توسّل بجوييد آن را به ولى عصر (ع) ارجاع مىدهند. پس اين مطلب [ذكر شده در تشرّف مذكور] را به ما ياد داده بودند؛ امّا غافل شده بوديم. اين [ويژگى] از نظر مادّه و الفاظ بود.
به لحاظ معنايى و محتوايى نيز اگر دقّت كنيم، مشاهده مىكنيم كه در پايان ادعيه مذكور مىفرمايد:
«اللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنَا وَ اشْعَبْ بِهِ صَدْعَنَا وَ ارْتُقْ بِهِ فَتْقَنَا؛
بار خدايا! به واسطه او پراكندگىامان را بر طرف كن و به واسطه او گسيختگىمان را دور كن و پريشانىامان را بدو پيوست كن.»
در پايان دعاى افتتاح همه امورمان را «به واسطه او»، يعنى به وسيله ولى عصر (ع) از خدا طلب مىكنيم. پس اين نكته را در هنگامى كه دعا مىخوانيم، در نظر داشته باشيم:
«بار خدايا! ... كمى ما را بدو زياد كن و خوارى ما را بدو عزّت بخش و ندارى ما را بدو توانگرى ده، بدهى ما را به وسيله او بپرداز و فقر ما را بدو جبران كن و شكاف و تفرقه ما را بدو برطرف كن و سختى ما را بدو آسان كن و چهرههاى ما را بدو سفيد گردان و گرفتاران ما را بدو رها كن و خواستههاى ما را بدو روا كن و وعدههاى ما را بدو تحقّق بخش و دعاى ما را بدو مستجاب كن و خواهشهاى ما را به وسيله او عطا كن و به وسيله او ما را به آروزهاى دنيا و آخرت برسان و به وسيله او، بيش از آنچه ما خواهانيم به ما بده، اى بهترين درخواست شدگان و گشاده دستترين عطا كنندگان! سينههاى ما را با ظهورش شفا بخش و به وسيله او عقده دلهاى ما را بر طرف كن و ما را بدو، بدان حقّى كه مورد اختلاف است، به اذن خود، راهنمايى كن كه به راستى، تو هر كه را بخواهى به راه راست هدايت مىفرمايى و به دست او ما را بر دشمنانت و دشمنانمان نصرت ده، اى معبود بر حق! آمين.»
[پرسش اين است] ما كه نام همه معصومان (ع) را برده بوديم، چرا فقط برآمدن حاجاتمان را از آن حضرت مىخواهيم؟ [به همان دليل كه گفته شد] [نكته سوم اينكه] دعاى ندبه را كه مىخوانيم، اوّل مىگوييم:
«أين ... أين ...؛ كجاست ... كجاست ...»
بعد مىگوييم:
«بأبى أنت؛ جانم به فدايت!»
در دعاى افتتاح رنجهاى درونى جامعه خودمان را بيان مىكنيم؛ امّا دعاى ندبه، بيان رنجهاى برونى (جهانى) است.
«كجاست آن كسى كه براى ريشه كن كردن ستمگران آماده شده است و كجاست آن مايه اميد براى از بين بردن ستم و تجاوز؟ كجاست آنكه ذخيره شده براى نو كردن فريضهها و سنّتها و ... كجاست آن در هم شكننده شوكت زورگويان؟ كجاست ويرانكننده بناهاى شرك و دورويى؟ ... كجاست نابود كننده سركشان و متمرّدان؟»
آن امام عدل (ع) است كه ريشه ظلم و بيداد را محو مىكند. در اين فراز از دعا، بيست و نه نوبت مىگوييم: «كجاست؟» و بيست و يك نوبت مىگوييم: «بأبى أنت و امّى؛ پدر و مادرم به فدايت باد!» بعد از آن مىگوييم: «بنفسى أنت؛ جانم به قربانت!» تو آن غايبى هستى كه در ميان ما زندگى مىكنى.
امام زمان (ع) هدايتكننده قلبها
بارها در سخنان امام خمينى (ره) آمده است كه به بركت امام زمان (ع) اين كار صورت گرفت، آن حضرت (ع) پشتيبان مردم است، قلبها را ارشاد مىكند، متوجّه مىكند و به دل مىاندازد كه اين كار را انجام بدهيد. او به لبها مىاندازد و عدهاى را گرد مىآورد و آنان را محكم و تزلزل ناپذير مىسازد. من در اينجا مىخواهم دو نمونه از اين محكم كردن [قلب] ها را ذكر كنم: شاه مىخواست به ديدن آيتالله بروجردى (ره) برود. آقاى بروجردى گفته بودند، اينكه او بيايد و من در مقابل او برخيزم، درست نيست؛ او مردى شرابخوار و مزدور اجنبى است. من در اندرون خانه مىايستم و بعد از آنكه آمد، بر او وارد مىشوم. شاه وارد شد و علمايى كه در آن مجلس بودند، طبق دأبى (روشى) كه داشتند، برمىخاستند؛ امّا ديدند يك سيد نشسته است؛ همه برخاسته بودند؛ ولى آن يك سيد نشسته بود. بعداً كه امام خمينى (ره) به مرجعيت رسيدند، شاه پرسيده بود: اين سيد كيست؟ در جوابش گفته بودند: اين همان است كه آن روز برنخاست.
و نمونه ديگر اينكه، امام (ره) به شاه فرمان دادند كه مراعات دين را بكن. شاه پاسخ داده بود: از خدا مىخواهم شما ارشاد عوام بكنيد. امام خمينى فوراً به او نوشتند: چون گفتهاى ارشاد عوام بكنيد، به تو و دولتت مىگويم ....
يعنى تو و دولتت عامىتر از همه هستيد. اين قوّت رشد چشمگير در اين انسان بزرگ، از كجا سرچشمه مىگيرد؟
ايشان در «پاريس» مصاحبهاى داشتند، فرمودند: فردا جمعه است يك ساعت مصاحبه را به تأخير بيندازيد. جمعه براى غسل جمعه و ناخن گرفتن و خواندن دعاى ندبه است.
مىگوييم:
«هَلْ إِلَيْكَ يَا بْنَ أَحْمَدَ سَبِيلٌ فَتُلْقى، هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنا مِنْكَ بِغَدِهِ فَنَحْظى؛
آيا اى فرزند احمد راهى براى ديدار تو هست؟ آيا روزگار ما به تو متّصل خواهد شد تا از فرداى آن بهرهمند شويم؟»
يكى از حظوظ (لذّتهاى) زندگى بنده ديدن دو نفر بود؛ يكى ميرزا مهدى اصفهانى و ديگرى امام خمينى (ره).
ميرزا مهدى اصفهانى، حضرت مهدى (ع) را در مكاشفه مىبيند كه شال سبزى به كمر بسته و رويش نوشته است:
«طلب المعارف من غير طريقنا اهلالبيت مساوقٌ لإنكارنا؛
اگر معارفتان را از غير مكتب ما طلب كنيد، ما را انكار كردهايد.»
چنان از اين سخن تحت تأثير قرار مىگيرد كه همه «مشهد» را تكان مىدهد و مىگويد فلسفه و عرفان را بخوانيد؛ ولى اينها پايه نيستند. پايه معارف اهل بيت (ع) از خود ايشان است.
من در طول عمرم، بزرگانى را درك كردم؛ يكى ميرزا جواد آقاى تهرانى، از شاگردان ميرزا مهدى اصفهانى است. او به قدرى والا بود كه من كسى را خودْ كشتهتر از او نديدم. وصيت كرد كه برايش مراسم روز