ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - چرخ زاپاس
چرخ زاپاس
چرخ زاپاس، يعنى يك چرخ اضافى كه در صندوق عقب رها و يله افتاده است، براى روز مبادا، يعنى روزى كه از سر ناچارى و در وقت پنچرى يكى از چهارچرخ كه تو را وادار كرده است به سراغ چرخ زاپاس بروى، آن را با صد غرولند از ماشين خارج كنى و با لگدى و فحشى نثار چرخ پنچر شده، آن را جا بيندازى و خودت را به مقصد برسانى.
چرخ زاپاس، يعنى يك چرخ اضافى كه هميشه بخشى از صندوق اتومبيل را اشغال كرده است و گاهى وقتها كه اتومبيل در دستانداز مىافتد، سر و صدا به پا مىكند؛ چرخى كه از بقيه چرخها كهنهتر و فرسودهتر است و هيچ رانندهاى در وقت شستشوى اتومبيل و چهار چرخ ديگر به سراغ آن نمىرود و دستى به سر و گوشش نمىكشد.
چرخ زاپاس، يعنى چرخى كه آرزو ميكنى هيچگاه مجبور نشوى كه به سراغش بروى؛ مخصوصاً شب يا روزى كه با لباس پلوخورى راهى مهمانى و مراسمى پرزرق و برق هستى. آن وقت است كه نميدانى دستهايت را كه پر از چرك و سياهى شده است، با چه دستمال و آبى پاك كنى.
چرخ زاپاس، يعنى چرخى كه هيچگاه مجبور نيستى باد آن را تنظيم كنى يا اينكه براى حفظ تعادلش، براى آن هزينه كرده و با چند قطعه سرب بالانسش كنى. تا چه برسد به اينكه بخواهى آن را نو كنى.
اين تنها صاحبان اتومبيلها نيستند كه چرخ زاپاس دارند، هركس در ميان كار و بار و زندگىاش، چيزى مثل چرخ زاپاس دارد.
خانمهاى خانهدار، هميشه در پستوها و درز و دوز كمدها و كابينتهاى آشپزخانه، ظرف و ظروفى زاپاس دارند؛ مثل قابلمهها و سينىها و بشقابهاى رنگ و رو رفته كه سالها براى روز مبادا، كنج پستوها مىمانند و هيچ خانم خانهدارى آنها را ميان سفره مهمانى و ميز شام نمىچيند و جلوى خويش و قوم خود، به آن پز نمى دهد. بعضى هم عادت كرده اند سر سال نو، وقتى كه مشغول خانه تكانى مى شوند، خودشان را از اين ظرف و ظروف روز مبادا خلاص كنند.
پيرمردهاى بازنشسته هم در كنج گنجينه و لابهلاى پوشهها و كيفهاى زهوار در رفتهاشان، چيزهايى اضافى، كه براى روز مبادا نگه داشته اند، دارند.
تقديرنامه ها، عكسهاى يادگارى و نامه هاى ادارى تاريخ گذشته هم كه هيچگاه براى رو شدن و نو شدنشان روز مبادا را تجربه نمى كنند. اينها، تنها براى لحظاتى كه پيرمردهاى بازنشسته يادشان به جوانى ها و جوانى كردنهايشان مىافتد، به كار مىآيند، دقايقى كه مردى خسته و از همه جا رانده و مانده شده را سرگرم مىكنند و ديگر هيچ.
آن زمانها كه دفترهاى ثبت و انديكاتور، برو و بيايى در دبيرخانهها داشتند، مسئولان ثبت و ضبط نامهها، در لابهلاى ستونها چند جاى خالى براى ثبت نامههاى روز مبادا نگه مىداشتند تا اگر، خداى ناكرده اتّفاقى افتاد و لازم بود نامهاى با تاريخ گذشته ثبت كنند، مجال آن از دست نرفته باشد. آنها هم براى روز مباداى خود در لابهلاى ستون ثبت نامه ها براى خودشان چرخ زاپاس داشتند.
چرخ زاپاس، يعنى، چيزى براى روز مبادا، چيزى اضافى در كنج پستوها و انبارها، چيزى مثل «فرهنگ»، چيزى كه هيچ دولتمردى دل و حوصله پرداختن به آن را ندارد و هميشه آرزو ميكند روز مبادايى مباد كه مجبور بشود به سراغش برود؛ مخصوصاً وقتى كه با لباس پلوخورى و پرزرق و برق، خودش را مهياى رفتن به مهمانى كرده باشد.
سردبير