ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - ادلّه قرآنى رجعت
ادلّه قرآنى رجعت
ادلّه متعدّدى از «قرآن كريم»، بر وقوع و به طريق اولى، بر امكان رجعت دلالت دارند كه برخى از آنها در بحث تاريخ رجعت گذشت. البتّه براى اثبات امكان رجعت كافى است به ادلّه معاد- كه در قرآن فراوان است- مراجعه شود؛ زيرا ماهيت رجعت و معاد يكى است و تنها ظرف آنها تفاوت دارد. كسى كه امكان رجعت را انكار مىكند، در واقع به قدرت خدا كفر ورزيده و نمىتواند در زمره مسلمانان قلمداد شود. بنابراين استبعادهايى كه جمعى از اهل سنّت كردهاند، يا از بىخبرى است يا از سر لجاجت.
آياتى كه به نوعى بر رجعت دلالت دارند، زيادند. از ميان آنها مواردى را كه قابل تأويل ديگرى باشد، نمىآوريم و تنها تعدادى را كه با صراحت بيشترى بر رجعت درآينده دلالت دارند، خواهيم آورد. البتّه اين نكته را بايد در نظر داشت كه مفسّران اهل سنّت به دليل مخالفت جدّى با رجعت، تلاشهاى زيادى براى تأويل اين آيات كردهاند كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد:
١. «قالُوارَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ؛[١]
مىگويد: پروردگارا! دو بار ما را به مرگ رسانيدى و دو بار ما را زنده گردانيدى. به گناهانمان اعتراف كرديم. پس آيا راه بيرون شدنى [از آتش] هست؟»
اين آيه از دو مرتبه مرگ و زنده شدن ياد مىكند. با توجّه به اينكه مرگ تنها در جايى معنا دارد كه پيش از زندگى باشد، نمىتوان برخى تفاسير[٢] را- كه مرگ اوّل را مربوط به نبودن قبل از خلقت معنا كردهاند- پذيرفت. لفظ «أَمَتَّنَا» دلالت بر اين دارد كه گوينده هويتى دارد و دو مرگ را درك كرده است. پيش از به وجود آمدن، هويتى براى گوينده متصوّر نيست تا بگويد «أَمَتَّنَا» و پس از بازگشت به زندگى در قيامت نيز ديگر مرگى نيست.
حتّى اگر بپذيريم كه نبود قبل از خلقت را مرگ به حساب آوريم، امّا ميراندن به حساب نمىآيد؛ زيرا در ميراندن شرط است كه فرد قبل از مردن، زنده باشد. آيه شريفه از ميراندن سخن مىگويد؛ نه از مرگ. پس اين تفسير نمىتواند درست باشد.
سدى، مرگ اوّل را در دنيا و زنده شدن اوّل را در قبر مىداند كه آنجا مورد خطاب قرار مىگيرد. سپس مىميرد و مجدّداً در قيامت زنده مىشود. ابنكثير، ضمن بيان گفته سدى، نظر ابن زيد را نيز نقل مىكند كه بر اساس آن، يك زندگى در عالم ذرّ است و يكى در عالم دنيا و دو مرگ نيز در پس هر زندگى است. وى هر دو را رد مىكند و مىگويد لازمه آنها اين است كه سه زندگى و مرگ داشته باشند؛[٣] امّا استدلال وى مخدوش است؛ زيرا با اين حساب سه زندگى و دو مرگ درست مىشود؛ نه سه مرگ.
فخر رازى نيز از جمع زيادى از عالمان و مفسّران[٤] ياد مىكند كه معتقدند اين آيه دلالت بر اين دارد كه پس از مرگ و قبل از قيامت، زندگى ديگرى در قبر وجود دارد كه پس از آن دوباره در قبر مىميرد.[٥] تفسير مرگ در قبر پذيرفتنى نيست؛ زيرا قبر جايگاه مرگ انسان است و با خود مرگ در واقع حيات برزخى آغاز مىشود؛ نه اينكه ابتدا مرده باشد و سپس حياتى ديگر پيدا كند.[٦] البتّه خود وى اين تفسير را نمىپذيرد؛ امّا نشان مىدهد از منظر بسيارى مفسّران اهل سنّت، اين آيه دلالت بر حياتى ديگر قبل از قيامت دارد. اين نوعى رجعت است؛ هر چند با رجعت شيعه تفاوت دارد.
در مجموع بايد پذيرفت كه از اين آيه سه زندگى فهميده مىشود: زندگى اوّل را بايد ملاك ساخت هويت انسان دانست. بدون آن «ما» يى در كار نيست تا از دو مرگ و دو احياى پس از مرگ سخن بگويد. پس از آن، دو مرگ و دو زندگى پيشروى ما هست. به همين دليل است كه در آيه شريفه، ابتدا دو مرگ ذكر شده و پس از آن، دو احيا. اين دو احيا غير از زندگى اوّلى است كه ما را شكل داده و هويت ما را ساخته است. بنابراين تنها با پذيرش رجعت مىتوان دو مرگ را به خوبى تفسير كرد. اين تفسير از امام صادق (ع) نيز نقل شده است.[٧]
٢. «إِنَّالَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ؛[٨]
در حقيقت، ما فرستادگان خود و كسانى را كه گرويدهاند، در زندگى دنيا و روزى كه گواهان بر پاى مىايستند، قطعاً يارى مىكنيم.»
بسيارى از فرستادگان و اولياى خداوند در زندگى دنيا يارى نشدند. آنان يا كشته شدند يا به اهداف متعالىشان در زندگى دنيا دست نيافتند؛ امّا از سوى ديگر، خداوند وعده فرموده است كه آنان را در دنيا و آخرت يارى كند. مفسّران اهل سنّت در تفسير اين آيه، راههاى مختلفى رفته و تأويلهاى گوناگونى ارائه كردهاند. فخر رازى ناچار شده است براى آنكه با وجود كشته شدن و شكست ظاهرى رسولان و مؤمنان، يارى دنيوى آنان را درست كند، به هفت تأويل دست بزند. اين هفت تأويل عبارتند از: كمك به حجّت و استدلال، زنده ماندن نام آنان، انتقام خون آنان، مدح و ستايش مردمان، نورانيت و يقين باطنى آنان، كوتاه بودن دولت باطل، محظورات و مشكلات پيش آمده براى آنان، به دليل اينكه موجب افزايش مقام و مرتبت آنان مىگردد.[٩] غالب مفسّران اهل سنّت يك يا چند تأويل از اين تأويلات را انتخاب كردهاند.[١٠] برخى نيز تأويلاتى ديگر افزودهاند؛ از جمله: نگريستن به عاقبت كار جهان،[١١] اقتداى مردمان به سيره آنان،[١٢] كفايت نصرت غالب رسولان.[١٣]
چنانكه ملاحظه مى شود، هيچيك از اين تأويلات در جايى كه تفسير درست و مطابق ظاهر آيه وجود دارد، پذيرفتنى نيستند. افزون بر اينكه هر گونه تأويلى بايد مستند به دليل و قرينه باشد و اين مفسّران هيچ دليلى بر تأويلات ياد شده اقامه نكردهاند.
تنها تفسير درست بىتأويل، پذيرش رجعت آنها در آخرالزّمان است كه روز نصرت حق و از بين رفتن باطل است. البتّه آيات متعدّدى با اين مضمون وجود دارد كه در آنها، وعده يارى خداوند داده شده يا گفته شده كه خدا و فرستادگانش پيروز خواهند بود؛ ولى تنها مىتوان به عموميت آنها استناد كرد و به عنوان شاهد تقويت كننده استدلال، از آنها بهره گرفت؛[١٤] امّا آيه مورد بحث به صراحت، يارى رسولان و مؤمنان را در زندگى دنيا بيان كرده است و معناى اوّليه و روشن يارى، پيروزى و غلبه آنان بر مخالفان است. در «تفسير القمى» روايتى از امام صادق (ع) در توضيح آيه آمده است كه همين تفسير را مىكند و