ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - ادلّه قرآنى رجعت
پيروزى رسولان و مؤمنان را در رجعت مىداند.[١]
٣. «وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ؛[٢]
و آن روز كه از هر امّتى، گروهى از كسانى را كه آيات ما را تكذيب كردهاند، محشور مىگردانيم. پس آنان نگاه داشته مىشوند تا همه به هم بپيوندند.»
اين آيه مىگويد گروهى از كافران رجعت مىكنند. امام باقر (ع) در برابر مخالفان رجعت اين آيه را به عنوان دليلى بر وقوع رجعت در آينده ذكر كردند:
أَبِابَصِيرٍ قَالَ: قَالَ لِى أَبُو جَعْفَرٍ (ع): «يُنْكِرُ أَهْلُ الْعِرَاقِ الرَّجْعَة؟» قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: «أَ مَا يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً؛[٣]
ابوبصير گفت: امام باقر (ع) پرسيدند: «آيا اهل «عراق» رجعت را انكار مىكنند؟» گفتم: بله. فرمودند: «آيا قرآن را نخواندهاند كه مىگويد: «و آن روز از هر امّتى، گروهى از كسانى را كه آيات ما را تكذيب كردهاند، محشور مىگردانيم ....»
اهل سنّت اين آيه را دليل بر حشر در قيامت گرفتهاند. قمى در تفسيرش به نقل از امام صادق (ع) پاسخ اين گروه را مىدهد:
«أَ يُحْشَرُ اللهُ فِى الْقِيَامَةِ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ يَتْرُكُ الْبَاقِينَ إِنَّمَا ذَلِكَ فِى الرَّجْعَةِ فَأَمَّا آيَةُ الْقِيَامَةِ فَهَذِهِ وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً إِلَى قَوْلِهِ مَوْعِداً؛[٤]
آيا در قيامت گروهى از هر امّتى محشور مىشوند و بقيه رها مىگردند؟ [چنين نيست] اين مربوط به رجعت است؛ امّا آيه قيامت اين است: «و آنها را محشور مىكنيم و كسى از آنها برجاى نمىماند و ايشان به صف، بر پروردگارت عرضه مىشوند [و به آنها مىفرمايد:] به راستى همانگونه كه نخستين بار شما را آفريديم، [باز] به سوى ما آمديد؛ بلكه پنداشتيد هرگز براى شما موعدى قرار نخواهيم داد.»[٥]
عموم مفسّران اهل سنّت اين آيه را مربوط به حشر در قيامت گرفته و اشكال ذكر شده را بىجواب نهاده و به تفاوت ميان دو حشر ذكر شده در آيه اشاره نكردهاند.[٦]
برخى تفسيرها تفاوت دو حشر را بيان كرده و گفتهاند كه حشر عمومى (مذكور در آيه ٤٧ سوره كهف) براى همه است و حشر ذكر شده در آيه مورد بحث، خاصّ كافران است كه بعد از حشر كلّى اتّفاق مىافتد و براى عذاب كردن آنهاست؛[٧] امّا اوّلًا چنين برداشتى از آيه هيچ دليل و شاهدى ندارد؛ ثانياً آن ديگر حشر نيست؛ زيرا در حشر، به معناى لغوى سه قيد وجود دارد: برانگيختن، جمع كردن و راندن؛[٨] در حالىكه كافران قبل از اين، از قبور برانگيخته شدهاند و دوباره برانگيخته نمىشوند و حشر مجدّد برايشان بىمعناست. در حشر، به معناى اصطلاحى لازم است كه جمع كردن از قبور باشد كه با تفسير ياد شده، كافران قبلًا محشور شدهاند و حشر مجدّد آنها تحصيل حاصل و بىمعناست.
از اين ميان، آلوسى به نقل از طبرسى در «مجمع البيان» به نظريه شيعه اشاره و آن را رد مىكند؛ امّا مىگويد نهايت چيزى كه از اين آيه فهميده مىشود، رجعت گروهى از كافران است و جزئيات عقايد شيعه در اينباره به وسيله اين آيه اثبات نمىشود؛ بلكه تنها اصل رجعت با آن اثبات مىشود؛[٩] امّا آلوسى نگفته كه كدام مفسّر شيعى تلاش كرده تا جزئيات رجعت را با اين آيه اثبات كند. افزون بر اينكه خود وى مىگويد: طبرسى نيز تنها اصل رجعت را از آيه استفاده كرده است؛ نه بيشتر.[١٠] بنابراين مىتوان گفت كه با اين آيه شريفه، اصل رجعت اثبات مىشود و جزئيات آن را روايات بيان مىكنند.
٤. «وَ حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لايَرْجِعُون؛[١١]
و بر [مردم] شهرى كه آن را هلاك كردهايم، بازگشتشان [به دنيا] حرام است.»
مضمون اين آيه اين است كه رجعت براى گروههايى از مردم جايز است؛ امّا براى گروههايى حرام؛ زيرا معنا ندارد كه اگر رجعت بر همه حرام باشد، گفته شود كه بر هلاكشدگان حرام است و آنان بازنخواهند گشت. از سوى ديگر، نمىتوان گفت اين آيه مخصوص قيامت است؛ زيرا در قيامت همه بازمىگردند تا به حساب اعمالشان رسيدگى شود؛ چه هلاك شده و چه غير هلاكشده. بنابراين تنها تفسير صحيح اين مىشود كه بپذيريم گروهى از غير هلاك شدگان بازخواهند گشت؛ امّا هلاك شدگان بازگشت ندارند.[١٢] اين تفسير از اميرالمؤمنين (ع) و از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روايت شده است.[١٣] اين آيه بهترين دليل بر رجعت است. مفسّران اهل سنّت در تفسير اين آيه چند دسته شدهاند: برخى هلاك و رجوع را مطابق ظاهر آيه، مادّى و جسمانى مىدانند و درباره اينكه اگر رجعتى براى هيچ كس واقع نمىشود، چرا خداى متعال حكم عدم بازگشت را در اين آيه به اقوام هلاك شده اختصاص داده است، سكوت كردهاند.[١٤] دسته ديگر هلاك و رجوع را معنوى در نظر گرفته و گفتهاند كه خداوند هلاك برخى را مقدّر كردهاست؛ زيرا آنان از گناه و كفر خويش بازنمىگردند. در اينجا مجبور شدهاند چند تأويل و چند تقدير درست كنند كه همه آنها خلاف ظاهر آيه است.[١٥] دسته سوم هر دو احتمال را دادهاند.[١٦] طبرى ضمن اشاره به نظر امام باقر (ع) و مسئله رجعت، احتمال دوم را ترجيح مىدهد. استدلال وى براى ترجيح احتمال دوم اين است كه خداى متعال از كار خودش در قبال كسانى خبر مىدهد كه از پاسخ مثبت به رسولان اجتناب كردهاند؛ نه از هلاك كردن كسانى كه كفر ورزيدند يا كار نيك نكردند؛[١٧] امّا اين استدلال مخدوش است؛ زيرا اشكالى ندارد كه خداوند سرنوشت كسانى را كه با رسولان مخالفت كرده و به آنان كفر ورزيدهاند، بيان كند و بگويد آنان رجعت نخواهند كرد. افزون بر اينكه تأويل طبرى به پيروى از عكرمه و ديگران، خلاف ظاهر آيه است و دليلى بر ضرورت و جواز اين تأويل وجود ندارد.[١٨]
٥. «وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ؛[١٩]
و [ياد كن] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، سپس شما را فرستادهاى آمد كه آنچه را با