ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - برهان محبّت و ربوبيت
دين، چيزى جز محبّت نيست. بنابراين، براى با ايمان ساختن فرزندان بايد از راه محبّت استفاده نمود.
روزى فُضَيلبن يسار از امام صادق (ع) درباره دوستى و دشمنى مىپرسد كه آيا از ايمان به شمار مىرود؟ حضرت در پاسخ وى مىفرمايند: «مگر ايمان، جز دوستى و دشمنى است؟» سپس حضرت به اين آيه استناد مىكنند: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْاءِيمَ- نَ وَ زَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ؛ ايمان را محبوب شما ساخت و آن را در دلهايتان آراست.»[١]
در اين آيه، سخن از ايمان است و اينكه ايمان، محبوب و زيبا شد تا در دل جاى گرفت. ايمان بايد درونى باشد و راه آن محبوب شدن و زيبا شدن آن است. اين روايت نشان مىدهد كه بنيان دين و ايمان، محبّت است و ديندارى، وقتى حقيقى است كه ربوبيت خداوند پذيرفته شده باشد. حال بايد ديد چگونه محبّت مىتواند ربوبيت را به وجود آورد؟
برهان محبّت و ربوبيت
برهان محبّت در داستان حضرت ابراهيم (ع) و ستارهپرستان آمده است. در «آيه ٧٦ سوره انعام» آمده است:
«فَلَمَّاجَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ؛
هنگامى كه شب بر آنان سايه انداخت، ستارگان را ديد. گفت: اين پروردگار من است. آنگاه كه افول كرد، گفت: من افولكنندگان را دوست ندارم.»
در اين آيه شريفه چند نكته مهم وجود دارد: اولًا در اينجا، به روشنى آمده كه مسئله در ربوبيت است: هَذَا رَبى. اما نكته مهمتر، چارچوب برهان محبّت است. برهان محبّت بر اين استوار است كه ربّ بايد محبوب باشد و محبوب بايد كامل باشد. بنابراين هرچه كامل نباشد، نمىتواند محبوب باشد و هر چه محبوب نباشد، نمىتواند ربّ باشد. به خوبى روشن است كه در اين برهان، پايه ربوبيت بر محبّت نهاده شده است. دو محور اساسى در اين استدلال وجود دارد كه نشاندهنده دو گزاره ياد شده است. يكى اينكه، ايشان براى رد كردن ربوبيت ستاره، به دوست داشتنى نبودن آن اشاره مىكنند و ديگرى اينكه، علّت دوست داشتنى نبودن آن را افول كردن آن، اعلام كرده است. عبارت «لَا أُحِبُّ الاْفِلِين» به گزاره دوم اشاره دارد. افول، نشانه نقص است و وقتى مىفرمايند: افول كنندهها را دوست ندارم، در حقيقت به اين معناست كه ناقصها را دوست ندارد. اين، يك اصل فطرى است كه محبوب بايد كامل باشد. ممكن است انسانها در تشخيص موجود كامل اشتباه كنند، امّا در اينكه محبوب بايد كامل باشد، كسى ترديد ندارد و هيچكس نمىگويد من به جهت نقص، محبوبم را برگزيدهام.
و امّا عبارتهاى رَبى و لَا أُحِبُّ به گزاره نخست اشاره دارند و نشان مىدهد كه ربّ بايد محبوب باشد. از اينرو حضرت ابراهيم (ع) براى رد كردن ربوبيت ستاره، به دوست داشتنى نبودن آن اشاره مىكند. اگر گزاره نخست (ربّ بايد محبوب باشد) اشتباه باشد، معنا ندارد كه حضرت ابراهيم (ع) براى ردّ ربوبيت ستاره، به محبوب نبودن آن استلال كنند. مرحوم علّامه طباطبايى در تفسير اين آيه شريفه تصريح مىكند:
ربوبيت ملازم با محبوبيت است و چيزى كه از نظر نداشتن زيبايى واقعى و غيرقابل تغيير و زوال، نمىتواند محبّت فطرى و غريزى انسان را به خود جلب نمايد، مستحقّ ربوبيت نيست ... بنابراين مىتوان گفت كه ابراهيم (ع) در اين كلام خود، به ملازمهاى كه بين دوست داشتن و بندگى كردن يا بين معبود بودن و محبوبيت مىباشد، اشاره كردهاند.[٢]
به خوبى روشن شد كه برهان حضرت ابراهيم (ع)، برهان محبّت است. اين برهان بايد در تربيت توحيدى مورد توجّه قرار گيرد؛ امّا اينكه چگونه مىتوان محبّت را به وجود آورد، مسئلهاى است كه در شماره بعد به آن مىپردازيم.
پىنوشتها
[١]. «المعجم الأوسط»: ج ٥، ص ١٣٠، ح ٤٨٦٥؛ «الجامع الصغير»، ج ٢، ص ٦٠٣، ح ٨٦٩٦.
[٢]. «شعب الإيمان»، ج ٦، ص ٣٩٨، ح ٨٦٤٩؛ «كنز العمّال»، ج ١٦، ص ٤٤١، ح ٤٥٣٣٢.
[٣]. «عمل اليوم و الليله دينورى»، ص ١٥٠، ح ٤٢٣، «كنز العمّال»، ج ١٦، ص ٤٤٠، ح ٤٥٣٢٨.
[٤]. كتاب «من لا يحضره الفقيه»، ج ١، ص ٢٨١، ح ٨٦٣؛ «الأمالى صدوق»، ص ٤٧٥، ح ٦٤٠.
[٥]. لقمان: ٢٥؛ الزمر: ٣٨.
[٦]. البتّه اين به معنى ناديده گرفتن اثبات خالقيت خداوند نيست.
[٧]. «الكافى»، ج ٢، ص ١٢٥، ح ٥؛ «المحاسن»، ج ١، ص ٤٠٩، ح ٩٣٠؛ «بحار الأنوار»، ج ٦٩، ص ٢٤١، ح ١٦.
[٨]. «ترجمه الميزان»، ج ٧، ص ٢٥٠.